تامین اجتماعی
بانک مهر اقتصاد
روزنامه نوآوران - 1397/10/26
شماره 1198 - تاریخ 1397/10/26
آخرین اخبار
ایران خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط خبرنگار پرس‌ تی‌وی شد
پرونده حقوق‌های نجومی به صدور حکم رسید
نظرات حاکمان جامعه باید با اکثریت قاطع مردم همخوانی داشته باشد
با استانی‌شدن انتخابات دسترسی مردم به نمایندگان قطع می‌شود
آمریکا قادر به اجماع‌سازی علیه ایران نخواهد شد
عوارض خروج از کشور زائران عتبات در سال ۹۸ افزایش پیدا نمی‌کند
حسن رسولی: دموکراسی انتخاباتی، مردم‌سالاری ایده‌آل نیست
صعود پوند در روز مخالفت مجلس انگلیس با لایحه بریگزیت
موافقت دولت با اصلاحات مصوبه ترخیص خودرو
احتمال افزایش قیمت طلا درپی وتوی بریگزیت
در روند تحویل خودروها تسریع شود
بزرگداشت پنج سینماگر در جشنواره‌ی فیلم فجر
سه سناریوی افزایش حق مسکن مشمولان قانون کار
وعده‌ای برای آرام ماندن بازار ارز
بانک مرکزی چین در اقدامی بی‌سابقه ۸۳میلیارد دلاربه بازارتزریق کرد
بداهه‌نوازی و گروه‌نوازی با آوازِ داوود فیاضی
علیرضا خمسه: "محب‌اهری" عاشق ماندن بود
برگزیدگان جایزه‌ی دکتر مجتبایی معرفی شدند
اولین خبر رسمی از فیلم مسعود بخشی
مسؤولیت اجتماعی رسانه ها انعکاس دقیق و منصفانه رویدادهاست
رخ‌نمایی مسجد و محراب اولیه مسجد جامع پس از ۴۰ سال
بقای نشر در گرو عقب نماندن از فناوری است
فرشته‌های نجات را چگونه رسانه‌ای کنیم؟
استقبال مدیرعامل خانه سینما از دستور اخیر "انتظامی"
حمید جبلی نمایشگاه عکس برگزار می‌کند
پوستر تئاتر شناسنامه یک تئاتر است
محب‌اهری پیش از مرگ در سریال کیانوش عیاری درگذشت
ماجرای فیلمنامه «فاکنر» که ساخته نشد
یادی از هَپَلی شیرین «محله بهداشت»
راز نگاه «مونالیزا» هم کشف شد
انتشار جعلیات توسط رسانه‌ها و سلبریتی‌ها
پیشنهاد آغداشلو برای راه‌ پیدا نکردن آثار جعلی به حراجی‌ها
نقش‌های متفاوت محب اهری و حسرت یک "قدرت"
خطر از بیخ گوش نایب‌قهرمان پارالمپیک گذشت
برخوردی عجیب با رونالدو در عربستان
واکنش مربی سپیده توکلی به حرفهای غیاثی: شنیدن این صحبت‌ها از زبان یک پیشکسوت تاسف‌بار است
شهاب زاهدی به سوون سامسونگ پیوست
حریف ایران در یک‌هشتم نهایی جام ملت‌ها کدام تیم است؟
جهانبخش: ۶ امتیازی بودن عراق اهمیت ندارد/ نمی‌خواهیم دوباره اشتباه کنیم
توضیح سازمان غذا و دارو درباره "تخلف دارویی" که روحانی از آن یاد کرد
اجرای طرح ملی بازیافت رایگان لنزهای پلاستیکی در انگلیس
رونمایی از سامانه نمایش اموال مسروقه مکشوفه
۱۷درصد ازازدواج‌ها مربوط به دختران زیر ۱۸سال / ۱۴ هزار کودک بیوه زیر ۱۸سال در کشور
۲۸ درصد ایرانیان کمتر از ۱۸ سال دارند
کاهش ۵۰‌ درصدی خطر حمله قلبی در افراد سالم با ورزش
پس از کندن پوست موز حتما دست‌هایتان را بشویید
آمار بالای سوء تغذیه در چابهار نیازمند توجه جدی
برقراری نظام ارجاع الکترونیک در روستاها و شهرهای کمتر از ۲۰هزار نفر "گلستان"
چرخه نظام ارجاع الکترونیک در استان گلستان تکمیل شد
احداث ۱۴ هزار واحد مسکونی برای خانوارهای دارای دو معلول به بالا
کد خبر: 168491 | تاریخ : ۱۳۹۷/۲/۲۶ - 13:08
32 سالمه و 4 ساله در تهران کارتن خواب هستم و...

32 سالمه و 4 ساله در تهران کارتن خواب هستم و...

دختر 32 ساله ای وقتی به خاطر سرقت بازداشت شد، راز 4 ساله کارتن خوابی و دوستی خیابانی با یک معتاد را فاش کرد.

نوآوران آنلاین-مرد 52 ساله نمی توانست بایستد. حالش خوب نبود،روی صندلی نشست. درباره داستان زندگی اش توضیح می داد که ناگهان همسرش نفس نفس زنان وارد اتاق شد.

زن هراسان و مضطرب با چشمانی مادرانه در جستجوی دخترش بود. با صدایی بغض گرفته، گفت: کجاست دخترم، سمیرای من کجاست ؟.

مشاور کلانتری 24 مشهد از او خواست خونسردی اش را حفظ کند. زن کنار شوهرش نشست. سعی می کرد خودش را آرام کند، ولی در عمق وجودش غوغایی به پا بود.

دقایقی بعد دختری قد بلند و لاغر اندام در اتاق را باز کرد. صورتش را با دستانش پوشانده بود.

پدر روزت مبارک:

سمیرا جلو آمد. انگشتر نقره ای را از انگشت در آورد و به دستان مادر داد. آرام گفت: می خواستم روز مادر بیایم و هدیه ات را بدهم.

دختر جوان در برابر پدر زانو زد. یک انگشتر مردانه هم از دست دیگرش در آورد. می گفت: این را خریده ام، دزدی نیست. پدر جان، روزت مبارک.

در این لحظه آقای زن و مرد از جا برخاستند . دختر خود را در آغوش کشیدند. صدای هق هق گریه پدر و مادر و دختر جوان سکوت فضای مددکاری اجتماعی کلانتری 24 را شکسته بود.

بیشتر از یک سال بی خبری برای پدر و مادری که عاشق دختر خود هستند چیز کمی نیست.

سمیرا ،30 سال دارد و به اتهام گوشی قاپی در مشهد دستگیر شده است.

وی در تحقیقات اولیه پرونده اعتراف کرد به خاطر تامین هزینه های مواد مخدر دست به سرقت می زند.

او که دختری کارتن خواب است در بیان قصه تلخ زندگی اش گفت: از روز اول با پدر و مادرم مشکل داشتم. نمی دانم چرا با آنها لج بازی می کردم. هر چه می گفتند در انتخاب دوست دقت کن فایده ای نداشت.

دست آخر هم به خاطر همین بی توجهی ها، دوست ناباب مرا گرفتار یک دوستی خیابانی با پسری معتاد کرد و تا به خودم آمدم دیدم آلوده مواد مخدر شده ام.

فکر نمی کردم این قدر وابسته مواد مخدر بشوم. اما خیلی زودتر از چیزی که تصورش را می کردم قافیه زندگی ام را باختم.

دختر جوان در حالی که سر و وضع به هم پاشیده و ژولیده ای داشت افزود: من ، همان دختر مغروری که اجازه نمی داد کسی به او بگوید بالای چشمت ابروست می بینید که به چه روزی افتاده ام؟

اعتیاد روح و روانم را اسیر خودش کرد و فاتحه قیافه ام را خوانده است. خانواده وقتی فهمیدند چه بلایی سرم آمده دست به کار شدند از شر این بلای خانمانسوز نجاتم دهند.

پدرم خیلی زحمت کشید ، مادرم نیز راه می رفت و گریه می کرد . ولی تلاش آنها بی فایده بود. آبروی شان را به بازی گرفته بودم. یک بار در خانه فسادی که محل توزیع مواد مخدر بود دستگیرم کردند.پدر و مادرم دیگر نمی توانستند این وضعیت را تحمل کنند.

از دست کارهایم واقعا خسته شده بودند. می دیدم رنج می کشند و کاری هم از دست شان بر نمی آید . گاهی غیرتی می شدم و به خودم می گفتم باید ترک کنی.

ولی خماری مواد که به سراغ می آمد درهای امید به رویم بسته می شدند و بایدخودم را می ساختم وگرنه استخوان هایم درد می گرفت و بدنم لَش می شد.

برای این که پدر و مادرم را بیشتر از این عذاب ندهم فرار کردم. اعتیاد سرنوشتم را نابود کرد . دوستانی پیدا کرده بودم که آخر خلاف بودند.

مدتی کارتن خواب شدم. من و دوستانم زمستان سختی را پشت سر گذاشتیم.

ولی همین که می دانستم پدر و مادرم ریخت و قیافه ام را نمی بینند و کمتر رنج می کشند خودم را راضی می کردم.

اوضاع من در کمتر از چهار سال خیلی افتضاح شد. هر موقع به‌ آینه نگاه می کردم گریه ام می گرفت.

از روزهایی یادم می آمد که در آینه محو تماشای چهره زیبای دخترانه ام می شدم و برای خودم هم ناز می آوردم.

سمیرا اشک هایش را پاک کرد و افزود: چیزی جز حسرت و اندوه روزهای از کف رفته زندگی ام ندارم.

دختر نفس عمیقی کشید، پس از مکثی کوتاه گفت: من وسایلی که سرقت می کردم را به زن دیگری تحویل می دادم و در قبال آن مواد مخدر یا پول بسیار ناچیزی می گرفتم. او را به پلیس معرفی کرده ام تا دستگیرش کنند.

سمیرا در پایان در حالی که احساس دلتنگی زیادی برای پدر و مادرش می کرد گفت: آرزو دارم به خانه برگردم و یک بار دیگر کنار پدر و مادر سر سفره غذا بنشینم و ... .

او ادامه داد: شاید اگر محیط خانواده ما صمیمی تر بود و پدر و مادرم با هم مهربان تر بودند من آن قدر مغرور و سرکش بار نمی آمدم و سرنوشت خودم را به بازی نمی گرفتم.

ما اشتباه کردیم:

پدر گفت: دخترم لجوج بود و ما هم سر به سرش می گذاشتیم. او را جدی نمی گرفتیم ، شاید هم مقایسه های بی جای سمیرا با دختر خاله اش که از نظر تحصیلی یک نخبه است باعث شد او نتواند انتظارات ما را برآورده سازد .

من و همسرم همیشه به خاطر پیشرفت هایی که انتظار داشتیم دخترمان برآورده کند با هم جر و بحث می کردیم. نمی خواستیم او از دختر خاله اش کم بیاورد.

حس مان قشنگ بود و دلسوزانه، ولی راهش را بلد نبودیم.

دخترم به همین خاطر از من و مادرش فاصله گرفت. متاسفانه این فاصله روز به روز بیشتر شد و ما نمی دانستیم چه بلایی دارد سر زندگی مان می آید.

حالا هم ... !

کانال تلگرام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.