تامین اجتماعی
بانک مهر اقتصاد
روزنامه نوآوران - 1397/05/30
شماره 1092 - تاریخ 1397/05/30
آخرین اخبار
تصویب صورت های مالی سال 96 بانک ملت در مجمع عمومی سالیانه صاحبان سهام
نظام موفق اداری باعث توسعه کشور و افزایش رضایتمندی مردم می‌شود
بیماران سرطانی در حین ذبح قربانی مراقب باشند
کشف ۱۶۰ میلیارد آلومینیوم احتکار شده در قم
2 زورگیر مسلح در تله پلیس زاهدان
کشف و خنثی‌سازی بسته انفجاری در قزوین
همسر جوان اتابک که به خانه رفت، زن غریبه ای با وضعیت زننده در را باز کرد !
نسخه شومی که عمه فاطمه برای برادرزاده 20 ساله اش پیچید !
زن مطلقه صیغه آقای دکتر متاهل شد ؛ حامله بود که همه چیز لو رفت !
کشف بیش از 15 تن مواد مخدر در استان اصفهان
کشف بیش از 15 تن مواد مخدر در استان اصفهان
زن جیب بر در خطوط اتوبوس های تندرو به دام افتاد
۱۰ کشته در بارندگی‌ سیل‌آسای جنوب ایتالیا
ریزش آوار در دانشگاه شیراز
شناسایی و پلمپ ۳ سوله بزرک احتکار لوازم خانگی در جنوب تهران
کشف ۷۰۰۰ تن کاغذ احتکار شده با ارز دولتی
جدال مرگبار در اعتراض به کوچه نشینی
نوبخت: تشکیل کارگروه بررسی آثار نوسانات نرخ ارز بر قراردادهای پیمانکاری
طوفان در سیستان و بلوچستان 27 نفر را راهی بیمارستان کرد
حال خواننده معروف پاپ ایرانی خوب نیست +عکس
مرگ دلخراش ۲ دختر اراکی در سواحل نور
ریزش سنگ جان مردکوهنورد را گرفت
وقتی حامله شدم به عقد موقت جوان راننده در آمدم
دختر 15 ساله شوهردار به لانه کثیف اکبر رفت !
عضو سابق شورای شهر به جرم قتل همسر دومش دستگیر شد !
۲۰ ثانیه استراحت بعد از ۲۰دقیقه مطالعه
تصادف 2 خودرو 6 مصدوم برجای گذاشت
قصاص برای مردی که زنش را خفه کرد
بارش باران در محورهای مازندران و اردبیل
آزار شیطان خانم منشی در مطب دندانپزشکی در شهرک غرب +عکس
نقشه شرم آور پسر جوان برای رسیدن به عشق خیابانی !
صورت‌های مالی سال ٩٦ بانک صادرات ایران تصویب شد
امکان صدور گواهینامه های دریایی شناورها در بنادر کشور فراهم شد
دستگیری ۱۰۰ نفر در پرونده‌های اخیر ارز و سکه
افزایش 300 هزار تومانی وجه تضمین سکه از سه شنبه
چرا باید ساید‌بای‌ساید Rosso2 داشته باشیم
کشف محموله‌های قاچاق انسان در داخل قیر، شیشه و حبوبات!
کشف نوزاد تازه متولد شده در سرویس بهداشتی +تصاویر
افزایش قیمت‌ طلا کارگر تبریزی را روانه حبس کرد
زنده گیری یک مار در کانزاس+عکس
دعوا بر سر بساط قلیان با قتل پسر جوان خاتمه یافت
خفه کردن زن جوان در حضور پسر خردسال
زن متاهل با دوست مجازی اش تا پای ازدواج هم رفت !
ورود سه مرد ناشناس به ویلای دبیر ادبیات !
بهبود سیستم ایمنی و دستگاه تنفسی با مصرف «شوید»!
معرفی برندگان جشنواره پایانه های فروشگاهی بانک گردشگری
صدور مجوز برگزاری مجمع بانک ملت
لوح یادبود چهارمین همایش ملی کیفیت به بانک انصار اعطاء شد
سرقت هشت ساله آب با خط لوله سه کیلومتری!
تاثیر منفی مصرف نوشابه بر مینای دندان
کد خبر: 168491 | تاریخ : ۱۳۹۷/۲/۲۶ - 13:08
32 سالمه و 4 ساله در تهران کارتن خواب هستم و...

32 سالمه و 4 ساله در تهران کارتن خواب هستم و...

دختر 32 ساله ای وقتی به خاطر سرقت بازداشت شد، راز 4 ساله کارتن خوابی و دوستی خیابانی با یک معتاد را فاش کرد.

نوآوران آنلاین-مرد 52 ساله نمی توانست بایستد. حالش خوب نبود،روی صندلی نشست. درباره داستان زندگی اش توضیح می داد که ناگهان همسرش نفس نفس زنان وارد اتاق شد.

زن هراسان و مضطرب با چشمانی مادرانه در جستجوی دخترش بود. با صدایی بغض گرفته، گفت: کجاست دخترم، سمیرای من کجاست ؟.

مشاور کلانتری 24 مشهد از او خواست خونسردی اش را حفظ کند. زن کنار شوهرش نشست. سعی می کرد خودش را آرام کند، ولی در عمق وجودش غوغایی به پا بود.

دقایقی بعد دختری قد بلند و لاغر اندام در اتاق را باز کرد. صورتش را با دستانش پوشانده بود.

پدر روزت مبارک:

سمیرا جلو آمد. انگشتر نقره ای را از انگشت در آورد و به دستان مادر داد. آرام گفت: می خواستم روز مادر بیایم و هدیه ات را بدهم.

دختر جوان در برابر پدر زانو زد. یک انگشتر مردانه هم از دست دیگرش در آورد. می گفت: این را خریده ام، دزدی نیست. پدر جان، روزت مبارک.

در این لحظه آقای زن و مرد از جا برخاستند . دختر خود را در آغوش کشیدند. صدای هق هق گریه پدر و مادر و دختر جوان سکوت فضای مددکاری اجتماعی کلانتری 24 را شکسته بود.

بیشتر از یک سال بی خبری برای پدر و مادری که عاشق دختر خود هستند چیز کمی نیست.

سمیرا ،30 سال دارد و به اتهام گوشی قاپی در مشهد دستگیر شده است.

وی در تحقیقات اولیه پرونده اعتراف کرد به خاطر تامین هزینه های مواد مخدر دست به سرقت می زند.

او که دختری کارتن خواب است در بیان قصه تلخ زندگی اش گفت: از روز اول با پدر و مادرم مشکل داشتم. نمی دانم چرا با آنها لج بازی می کردم. هر چه می گفتند در انتخاب دوست دقت کن فایده ای نداشت.

دست آخر هم به خاطر همین بی توجهی ها، دوست ناباب مرا گرفتار یک دوستی خیابانی با پسری معتاد کرد و تا به خودم آمدم دیدم آلوده مواد مخدر شده ام.

فکر نمی کردم این قدر وابسته مواد مخدر بشوم. اما خیلی زودتر از چیزی که تصورش را می کردم قافیه زندگی ام را باختم.

دختر جوان در حالی که سر و وضع به هم پاشیده و ژولیده ای داشت افزود: من ، همان دختر مغروری که اجازه نمی داد کسی به او بگوید بالای چشمت ابروست می بینید که به چه روزی افتاده ام؟

اعتیاد روح و روانم را اسیر خودش کرد و فاتحه قیافه ام را خوانده است. خانواده وقتی فهمیدند چه بلایی سرم آمده دست به کار شدند از شر این بلای خانمانسوز نجاتم دهند.

پدرم خیلی زحمت کشید ، مادرم نیز راه می رفت و گریه می کرد . ولی تلاش آنها بی فایده بود. آبروی شان را به بازی گرفته بودم. یک بار در خانه فسادی که محل توزیع مواد مخدر بود دستگیرم کردند.پدر و مادرم دیگر نمی توانستند این وضعیت را تحمل کنند.

از دست کارهایم واقعا خسته شده بودند. می دیدم رنج می کشند و کاری هم از دست شان بر نمی آید . گاهی غیرتی می شدم و به خودم می گفتم باید ترک کنی.

ولی خماری مواد که به سراغ می آمد درهای امید به رویم بسته می شدند و بایدخودم را می ساختم وگرنه استخوان هایم درد می گرفت و بدنم لَش می شد.

برای این که پدر و مادرم را بیشتر از این عذاب ندهم فرار کردم. اعتیاد سرنوشتم را نابود کرد . دوستانی پیدا کرده بودم که آخر خلاف بودند.

مدتی کارتن خواب شدم. من و دوستانم زمستان سختی را پشت سر گذاشتیم.

ولی همین که می دانستم پدر و مادرم ریخت و قیافه ام را نمی بینند و کمتر رنج می کشند خودم را راضی می کردم.

اوضاع من در کمتر از چهار سال خیلی افتضاح شد. هر موقع به‌ آینه نگاه می کردم گریه ام می گرفت.

از روزهایی یادم می آمد که در آینه محو تماشای چهره زیبای دخترانه ام می شدم و برای خودم هم ناز می آوردم.

سمیرا اشک هایش را پاک کرد و افزود: چیزی جز حسرت و اندوه روزهای از کف رفته زندگی ام ندارم.

دختر نفس عمیقی کشید، پس از مکثی کوتاه گفت: من وسایلی که سرقت می کردم را به زن دیگری تحویل می دادم و در قبال آن مواد مخدر یا پول بسیار ناچیزی می گرفتم. او را به پلیس معرفی کرده ام تا دستگیرش کنند.

سمیرا در پایان در حالی که احساس دلتنگی زیادی برای پدر و مادرش می کرد گفت: آرزو دارم به خانه برگردم و یک بار دیگر کنار پدر و مادر سر سفره غذا بنشینم و ... .

او ادامه داد: شاید اگر محیط خانواده ما صمیمی تر بود و پدر و مادرم با هم مهربان تر بودند من آن قدر مغرور و سرکش بار نمی آمدم و سرنوشت خودم را به بازی نمی گرفتم.

ما اشتباه کردیم:

پدر گفت: دخترم لجوج بود و ما هم سر به سرش می گذاشتیم. او را جدی نمی گرفتیم ، شاید هم مقایسه های بی جای سمیرا با دختر خاله اش که از نظر تحصیلی یک نخبه است باعث شد او نتواند انتظارات ما را برآورده سازد .

من و همسرم همیشه به خاطر پیشرفت هایی که انتظار داشتیم دخترمان برآورده کند با هم جر و بحث می کردیم. نمی خواستیم او از دختر خاله اش کم بیاورد.

حس مان قشنگ بود و دلسوزانه، ولی راهش را بلد نبودیم.

دخترم به همین خاطر از من و مادرش فاصله گرفت. متاسفانه این فاصله روز به روز بیشتر شد و ما نمی دانستیم چه بلایی دارد سر زندگی مان می آید.

حالا هم ... !

کانال تلگرام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.