بانک آینده
تامین اجتماعی
روزنامه نوآوران - 1399/04/16
شماره 1531 - تاریخ 1399/04/16
آخرین اخبار
اختلال عصبی کشنده (PMD) در کمین پسران جوان
ایروانی: اعتراضم ناشی از ناآگاهی و عدم شناخت ظابطین بوده نه هیچ سازمان دیگری
راهنمایی برای عکاسی از غذا و دسر
لزوم نگاه فراجناحی در مبارزه با فساد
علی‌رغم به‌روزرسانی معیارهای رده‌بندی عملکرد تلویزیون‌ توسط نشریه معتبر Consumer Reports، تلویزیون‌های OLED همچنان جایگاه برتر خود را حفظ کردند
مفاسد اقتصادی؛ نمک بر زخم فقر مردم
طبری: ضرر یک میلیاردی‌ام فدای سر دانیال زاده/ماجرای فلورای پرحاشیه
بانک مرکزی عملکرد مناسبی در تأمین ارز مورد نیاز کشور داشته است
اقتصاد کشور تحت مدیریت قرار دارد
ظریف: سیاست خارجی حوزه دعوای جناحی نیست
قهرمان پور: نامه ظریف برای آزمودن اراده اروپا در حمایت از برجام است
چین، اسپانیا را مقصر شیوع کرونا می‌داند
«ابزارهای مالی» بهترین نسخه درمان التهاب بازارهای کالایی
بیمه اجباری راهکار حل معضل ساختمانهای خاص
عدم دسترسی ایران به واکسن کرونا تا یک ‌سال آینده
جلوگیری از مرگ مادران باردار با تشخیص سریع "پره اکلامپسی"
بیانیه رسمی بانک ملی ایران درباره برخی فضاسازی های تخریبی علیه این بانک
ویژه بیست و نهمین سالگرد تاسیس بانک توسعه صادرات ایران
امسال 8750 کیلومتر انواع روكش آسفالت و نگهداري روسازي راهها انجام می شود
تحول در فرآيندهاي مديريت حمل و نقل كالا با صدور اسناد حمل الکترونیکی و حذف فیزیک بارنامه
برپایی جشنواره دوم سامانه همراه بانک ملت با ۲۶ میلیارد ریال جوایز نقدی
بانک ملت می تواند به معتبرترین برند بانکداری الکترونیک در کشور تبدیل شود
ظهور علائم عصبی در کودکان مبتلاء به کرونا !
اولويت بانک جذب منابع و کاهش مطالبات معوق است
​بازدهی ٣٦٦ درصدی «وبصادر» در ٦٤ روز کاری بورس در سال ٩٩
اعلام برندگان "جشنواره همراه شهر" بانک شهر
برتری یونایتد، آرسنال و لستر در لیگ برتر انگلیس
پیش به‌سوی سه‌گانه؛ بیستمین قهرمانی بایرن‌مونیخ در جام حذفی آلمان
انفجار کرونا در لیگ برتر/ لیگ معلق می‌شود؟
تهدید یا فرافکنی؛ پشت پرده فوتبال چه خبر است؟
علی نژاد: تصمیم‌گیری در مورد لیگ با ستاد مقابله با کرونا است/ داستان انتخابات ووشو را تمام کنید
مالک نمی‌تواند مستاجر را بیرون کند / لیست خانه‌های خالی تا مرداد به سازمان امور مالیاتی می‌رود
آغاز ثبت‌ نام وام کرونا برای مشاغل فاقد بیمه از دوشنبه
افزایش وام ساخت‌ در بافت فرسوده به ۲۵۰ میلیون تومان
🔸ممنوعیت واردات 2500 ردیف تعرفه کالایی/ رشد 1.9 درصدی معدن و 2.1 درصدی صنعت در سال 98/ رشد منفی تولید خودرو بعد از دو سال 8 درصد مثبت شد
پذیره نویسی واحدهای سرمایه گذاری صندوق سرمایه گذاری اندوخته آمیتیس آغاز شد
فرزین هدایت زاده: کار سفارشی ترمز خلاقیت هنرمند را می کشد
زیر و بم فروش سهام عدالت
قیمت دلار به 21 هزار و 350 تومان رسید
رونمایی از پروژه نظارت و بازرسی ریسک محور از شعب در بانک ملی
بانک صادرات ایران به بیش از ٢٨ هزار نفر وام قرض‌الحسنه ازدواج پرداخت کرد
اعلام ساعات کاری شعب و ادارات مرکزی بانک آینده از 15 تیرماه سال 1399
صورت‌های مالی سال ۱۳۹۸ شرکت لیزینگ گردشگری به تصویب رسید
داروی کم خونی به کمک درمان کرونا آمد
ضرورت توقف برخورد شعاری با مشکلات اقتصادی
رفع مشکلات مردم در سایه همراهی قوا
اگر کارمندی در محل کار ماسک نزد، برای او غیبت رد کنید
نگذاریم دشمن افزایش قیمت‌ها را موفقیت خود در تحریم‌ها بداند
موضوع تلویزیون اینترنتی به صورت ویژه بررسی می‌شود
ترور شهید سلیمانی بزرگترین هدیه آمریکا به تروریسم تکفیری و حامیانش بود
کد خبر: 249128 | تاریخ : ۱۳۹۹/۳/۱۱ - 13:00
یک جمله هولناک وسط اروپا
آغاز پیش از موعد

یک جمله هولناک وسط اروپا

روزنوشت‌های یک دانشجوی ایرانی ساکن اروپا از دوران کرونا از این پس روزهای شنبه هر هفته منتشر می‌شود. رعنایی در این روزنوشت‌ها به وضعیت فرهنگی و اجتماعی اروپا در دوران کرونا نقبی می‌زند.

نوآوران آنلاین-ماجرا برای من خیلی زودتر از بقیه آغاز شد. قرار بود چهار هفته در فوریه‌ی ۲۰۲۰ در دپارتمان فلسفه‌ی دانشگاه سنت‌اندروزِ اسکاتلند محقق مهمان باشم و سه هفته از آن به همان چیزهای معمولِ این سفرها گذشته بود؛ دیدارها با اساتید و سخنرانی در جلسات مختلف و شرکت در سخنرانیِ دیگران و البته دیدار با دوستانی که از زمانِ دانشجویی در این دانشگاه می‌شناختم. هفته‌ی آخر اما که تقریباً اوایلِ اسفند ماه می‌شد کم‌کم خبرهای پخشِ ویروسِ کرونا در ایران جدی شد و من که تا آن موقع وقتم به کارهای معمول و روزمره می‌گذشت، حواسم بیشتر و بیشتر به تلفن همراهم بود و یا از سایت‌های خبری یا از شبکه‌های اجتماعی اخبار را دنبال می‌کردم. فضا اما در سنت‌اندروز هنوز مثل قبل بود. کتابخانه شلوغ و جلسات پابرجا و حتی سخنرانی‌های جمعه‌ی دانشجویانِ دکتریِ این دانشگاه، که سنتی قدیمی است و سال‌هاست هر جمعه دو نفر هر کدام یک ساعت سخنرانی می‌کنند و بعد همه با هم برای شام و وقت‌گذرانی به رستورانی می‌روند، همچنان برقرار بود و در اتاقی کوچک، که شاید بیشتر از سی مترِ مربع مساحتش نبود، چنان جمعیتی در جلسات شرکت می‌کرد که جای سوزن انداختن نبود.

همه‌ی این‌ها تا هفته‌ی آخر فوریه عادی به نظر می‌رسید و هنوز دست دادن با دیگران یا تنگِ هم در اتاقی تنگ نشستن یا حتی ناخنک زدن به غذای همسفره‌ات عجیب به نظر نمی‌آمد. اما از همان هفته‌ی آخرِ فوریه ماجرا داشت کم‌کم برای من تغییر می‌کرد، تا جایی که وقتی در آخرین روزِ سفر همکارم دستش را دراز کرد و گفت «تا هیچ‌کدام کرونا نگرفته‌ایم با هم دست دهیم» و خندید، این جمله برای من بیشتر هولناک بود تا خنده‌دار، هرچند به جهتِ حفظِ ادب لبخندی زدم و چند کلمه حرفِ بی‌معنا هم از دهانم خارج شد.

سنت‌اندروز شهرِ بسیار کوچکی است در شرقِ اسکاتلند و در ساحلِ دریای شمال و حدودِ شانزده‌هزار نفر جمعیت دارد. شهرت این شهر به خاطر دو چیز است، یکی دانشگاهِ بسیار مشهوری که سابقه‌اش به قرنِ ۱۵ و سال ۱۴۱۳ میلادی برمی‌گردد و بعد از آکسبریج مهم‌ترین دانشگاه بریتانیا است و یکی هم زمین‌های گلفِ بسیار گران‌قیمت با سبزیِ بسیار چشم‌نواز که اگر خوش‌شانس باشی و مسیرت در تابستان به آن‌جا افتاده باشد حتی ممکن است افراد مشهوری را هم ببینی که برای گلف به آن‌جا آمده‌اند؛ خودِ من یک‌بار، زمانی که در کافه‌ای رو به بیرون نشسته بودم و لپ‌تاپ جلویم باز بود و داشتم چیزکی درباره‌ی کانت می‌نوشتم، تام هنکس را دیدم که از ماشینِ گران‌قیمتی پیاده شد و به سمتِ زمین‌های گلفِ غربِ شهر که به الد کورس مشهورند راه افتاد، اما باید اعتراف کنم که بازی را به دوستی که می‌گفت تارانتینو را دیده و حتی چند کلمه‌ای هم با او حرف زده باخته‌ام (هرچند به قولِ قدما العهده علی الراوی، با آن‌چه من از تارانتینو می‌دانم بعید است اهل گلف باشد!).

سنت‌اندروز حدودِ یک ساعت با قطار و دو ساعت با اتوبوس از ادینبرا فاصله دارد، شهرِ بسیار زیبایی با معماریِ عمدتاً قرن‌وسطایی که پایتختِ اسکاتلند است و دیوید هیومِ فیلسوف هم اهلِ آن‌جا بوده و هنوز هم مزارش و البته مسیری که در آن عصرها قدم می‌زده و به هیوم‌واک مشهور است باقی‌اند و عموماً فلاسفه به زیارتش می‌روند. حتی مجسمه‌ی بزرگی از او هم در این شهر است که پایش را جلو آورده و شستِ پایش هم از دمپایی‌اش بیرون زده و از مشهوراتِ بینِ جماعتِ نِرد یکی هم این است که اگر به آن شست دست بزنی به مرادِ خود می‌رسی و برای همین تنها جایی از مجسمه‌ی فلزی که صیقل یافته و برق می‌زند همین شستِ پایِ جناب فیلسوف است. (این هم البته شوخیِ کائنات با فیلسوفِ ملحدِ شکاک است که فیلسوفان مرادشان را از شستِ پای جنابش می‌جویند.) القصه، سنت‌اندروز نه ایستگاهِ قطار دارد و طبعاً نه فرودگاه و برای همین اگر می‌خواهی به آن‌جا برسی باید از همه‌ی وسایل حمل‌ونقلِ عمومی استفاده کنی؛ مسیرِ معمول این است که با هواپیما به ادینبرا یا گلازگو می‌روی و از آن‌جا با قطار به روستایی در نزدیکیِ سنت‌اندروز به نامِ لوکرز و بعد با اتوبوس به سنت‌اندروز؛ هرچند چون سفرِ من از برلین شروع می‌شد باید ترام (قطار شهری) و مترویی را هم حساب کنم که در برلین استفاده کردم تا از خانه به فرودگاه برسم. آن‌جا که رسیدم البته، چون مثلِ همیشه باران می‌آمد و شیشه‌ها بخار کرده بود، ایستگاهِ اتوبوس را هم از دست دادم و مجبور شدم ده دقیقه‌ای با چمدانی که «تلق و تولوق» به دنبالِ خودم می‌کشیدم پیاده راه بروم تا به اتاقی برسم که از دانشگاه اجاره کرده بودم.

سنت‌اندروز اما، چون شهر بسیار کوچکی است و نهایتاً سه خیابان اصلی یعنی خیابان شمالی، خیابان جنوبی، و خیابانِ بازار (مارکت استریت) دارد و باقیِ خیابان‌ها تقریباً حومه حساب می‌شوند، همه‌ی مسیرهایش هم پیاده در دسترس است و چون حدودِ نیمی از جمعیتش دانشجویانش هستند، زندگیِ اجتماعیِ دانشجویان هم بسیار در هم گره خورده است. در شهر چند کافه هست که معمولاً هر کدام پاتوق یکی از گروه‌های دانشجویی یا اساتید است و معمولاً آن‌جا کار می‌کنند و یا می‌خوانند یا می‌نویسند، و چندین و چند رستوران که معمولاً همه آن‌جا غذا می‌خورند و البته دو کتابخانه، یکی به نامِ «مارتیرز کِرک» که در اصل ساختمانِ کلیساییِ قرونِ وسطایی چشم‌نوازی است که حالا تبدیل به کتابخانه شده و مخصوصِ دانشجویان دکتری و اساتید است و دیگری کتابخانه‌ی اصلیِ دانشگاه که مدرن است و چند طبقه و همه از آن استفاده می‌کنند و مخازنِ کتابخانه هم همانجا است. به این‌ها باید ساختمانِ اجکلیف را هم برای فلاسفه اضافه کنیم که ساختمانی است مربوط به قرن سیزده یا چهارده میلادی و بینِ خیابانِ اسکورز که شمالی‌ترین خیابانِ سنت‌اندروز است و دریای شمال قرار گرفته و اتاق‌هایی که رو به دریا هستند (و معمولاً نصیبِ مشهورترین اساتید می‌شوند) چنان منظره‌ی نفس‌گیری دارند که خودِ صاحبانِ آن‌ها هم برای کار کردن معمولاً به کتابخانه می‌روند و فقط جلساتشان را آن‌جا برگزار می‌کنند.

و البته کافه‌ای به نامِ تِیست که در خیابان شمالی است و سه دقیقه با اجکلیف فاصله دارد و پاتوقِ قهوه‌های صبح‌گاهی و البته قهوه‌ی بعد از ناهار دانشجویان و گاهی اساتید فلسفه به حساب می‌آید. برای همین است که معمولاً بیست‌وچهار ساعت وقتِ دانشجویان و محققان و اساتید در این شهر با هم می‌گذرد؛ جز البته آن عده‌ی قلیلی که در ادینبرا زندگی می‌کنند که هم شهر بزرگ‌تری است و امکاناتِ بیشتری دارد و هم ارزان‌تر است. اما تک‌تکِ این مکان‌ها داستانی برای خودش دارد و قبل از این‌که به ماجرای آغازِ کرونا و بازگشت به برلین و قرنطینه و گیر افتادن در خانه برسم، باید کمی درباره‌ی آن‌ها حرف بزنم. همه‌ی این‌ها دِینِ من به شما تا هفته‌های آینده.

کانال تلگرام

ارسال دیدگاه شما

  • دیدگاه های ارسالی، پس از تایید مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان پارسی باشند منتشر نخواهد شد.