اگر لحظاتی با خود ببندیشیم که دهه اول انقلاب نسبت به اکنون چه داشتیم و چه نداشتیم که با آن همه مشکل و بحران، کشور از آنها عبور کرد، به نتایج سازندهای خواهیم رسید؛
اگر لحظاتی با خود ببندیشیم که دهه اول انقلاب نسبت به اکنون چه داشتیم و چه نداشتیم که با آن همه مشکل و بحران، کشور از آنها عبور کرد، به نتایج سازندهای خواهیم رسید؛
دهه ۶۰ همه نوع بحرانها داشتیم: جنگ، شورش، انقلاب، تحریم، محاصره اقتصادی، کمبود، ترور، کوپن و…
میشود گفت اوضاع خیلی از حالا بدتر بود؛ اما چرا نه تنها کشور فرو نپاشید بلکه پیش هم میرفت؟
چون با وجود جنگ و آن همه بحران، مردم هم بودند، حضور داشتند، در صحنه بودند
مردم و مردم و مردم؛
انسجام مردم، اعتماد مردم، امید مردم
تقریبا همه مردم، منسجم و پای کار بودند، نه فقط به عنوان کمککننده، بلکه به عنوان صاحبان انقلاب و سهامداران کشور، و به قول حضرت امام: (دولت مال مردم است، بودجه مملکت از جیب مردم است، شما نوکر مردم هستید، دولتها خدمتگزار مردمند، هی لفظاً نگویید من خدمتگزار و عملاً تو سر مردم بزنید و این اربابهای بیچارهتان را پایمال کنید. شما از بودجه این مملکت ارتزاق میکنید)
دهه اول انقلاب مثل الان، مشکلات فراوان بود، هزاران برابر بیشتر؛ پس چه نیرویی داشتیم که الان نداریم که نمیتوانیم به سرعت بر مشکلات غلبه کنیم؟
آیا دهه ۶۰ پول فراوان داشتیم؟ خیر؛ تقریباً ۱۰۰ درصد بودجه کشور صرف دفاع میشد. تحریم نبودیم؟ خیر؛ تحریم و محاصره اقتصادی از سال ۵۸ شروع شد؛ تکنولوژی داشتیم؟ خیر یک تلویزیون سیاه و سفید بود، یک پیکان ثبتنامی، پزشک از خارج میآوردیم، صنعتی محدود، دانشگاههایی معدود داشتیم. ارتشی بدون امرا و امکانات و یک نیروی داوطلب مردمی و سازماننیافته -تقریبا-با دست خالی داشتیم.
اما آنچه توازن قوا را به نفع کشور مثبت کرد؛ مردم بودند؛ همراهی و همدلی و رضایت قریب به صددرصدی مردم که با پول و امکاناتِ نداشته، با وحدت کلمه، جان و مال خود را برای کشور و انقلاب فدا میکردند.
مردمی که با آن وضع سخت، همراه شدند، آیا در این زمانه و با این امکانات و تکنولوژی، نمیتوانند همراه و همدل شوند؟؟ پس مشکل کجاست؟ مشکل از آنجا آغاز شد که هر یک را به طریقی راندیم، برچسب زدیم، حذف کردیم، جدا کردیم، بدون انگیزه کردیم، تفکیک کردیم، غیرخودی و نیمهخودی و تمامخودی کردیم، بر مبنای دوز انقلابی طبقهبندی کردیم، بر اساس ادعای دینداری و انقلابیگری طبقهبندی و گزینش کردیم [که ادعا و تظاهر کار سختی نیست و یک زبان چرخاندن است!]، و با این تفکیک و تمایز قائلشدن، ذوق و شور و انگیزه را گرفتیم و…
دوباره به مردم برگردیم، به منبع اول قدرت برگردیم، به دوران انسجام و وحدت کلمه، برای پیشرفت و توسعه، ذیل پرچم رهبری و حول محور نظام و کشور، مثل همان اول انقلاب اما با شرایط امروز.
مردم همان مردمند، شرایط تغییر کرده، تغییرات اجتماعی و تکنولوژیکی را بپذیریم و قبول کنیم، قدرت مردم را قبول کنیم تا دوباره همان ۹۸.۲ درصد شویم در ظرف زمانه امروز…
ما در کشور همه مؤلفههای مادی و معنوی قدرتساز را داریم، فقط باید در شکل رابطه با مردم، کمی تغییرات راهبردی ایجاد کنیم تا دوباره این قدرت عظیم، کشور را بسازد، تکنولوژی و اقتصاد را بسازد؛ همانطور که در اقالیم دیگر میسازد، چرا در کشور خودمان با ذوق و شوق و امید و اعتماد نسازد…
برگشتن به مردم هم کاری ندارد؛ عقبگرد نیست؛ بازگشت است، رو بهجلو و بهپیش است، هنوز سهل، بدون خرج و هزینه هم است! فردا معلوم نیست پرهزینه یا ناممکن نباشد!