سیاسی 27 مهر 1404 - 8 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

تأملی بر عدم حضور ایران در شرم الشیخ

حضور ایران در اجلاس شرم الشیخ می‌توانست موجه و بلکه لازم باشد. مگر این‌ که احتمال قوی داده می شد ایران نمی‌توانست در این اجلاس نقشی معنادار در فرآیند اجرایی بندهای آتش‌ بس موسوم به طرح صلح ترامپ داشته باشد. اگر چنین بود، آیا حمایت از مواضع حماس در پذیرش طرح منتسب به ترامپ را باید از سر ناچاری دانست؟

مهرنوش جعفری

 

مهرنوش جعفری

دلایلی برای حضور و عدم حضور جمهوری اسلامی ایران در اجلاس شرم الشیخ متصور بود که غالباً از سوی رسانه‌ها و فعلان سیاسی بیان شد. دلایل عدم حضور اگر چه رویکردی اصولگرایانه داشت؛ اما صرفاً از جانب اصول‌ گرایان بیان نشد. به این معنا که برخی از غیر اصول‌ گرایان استثنائاً حضور ایران در شرم الشیخ را توصیه نکرده و آن را واجد خیر و فایده‌ای ندانستند. مهم‌ترین استدلال‌ شان هم این ها بود:

اولاً؛ به احتمال بسیار زیاد شأن و منزلت طرف ایرانی به دلیل رفتار ناشایست ترامپ در اجلاس رعایت نشود،
ثانیاً؛ موقعیت این اجلاس عمدتاً مانوری تبلیغاتی برای ترامپ است و مصرف دیگری ندارد.

دلایل طرفداران شرکت در اجلاس که باز هم منحصر به جناح خاصی نبود، اجمالاً شامل این موارد بود:
١) استفاده از فرصت برای اعتراض به تجاوز وحشیانۀ اسرائیل و آمریکا علیه ایران.

٢) حماس به‌ عنوان قربانی مستقیم جنایات اسرائیل و آمریکا راهی شرم الشیخ شد؛ حال چرا نباید ایران با همین استدلال این کار را نکند؟! چرا ایران با غیبت در این اجلاس خود را از تریبونی برای اعتراض به تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا محروم سازد. لذا این استدلال که دولت نمی‌تواند با مهاجمان دور یک میز بنشیند، از نظر این طیف از رسانه‌ها و سیاسیون ناموجه عنوان شد. خصوصاً این‌ که گفته شد می توانند در نیویورک منتظر استیو ویتکاف بوده و از او گله کنند چرا سر قرار موعود نیامد!

۳) ایران به‌ درستی یا ناگزیر، باز پیوستن حماس به روند صلح حمایت کرده است. لازمۀ چنین سیاستی شرکت در فرآیند اجرایی آتش‌ بس است و از آن‌ جا که از عدم شرکت جمهوری اسلامی ایران در شرم الشیخ می‌توانست رفتاری مغایر با روند صلح و آتش‌ بس برداشت شود، باید مدام استدلال می کرد که رد دعوت، به معنای مخالفت نیست.

البته دسته سومی را هم در این میان باید مورد توجه قرار داد و آن طیفی از جریان سیاسی است که اساساً به رفتارهای شعاری / حیثیتی مبتلا بوده و تعامل سیاسی با طرف‌های عربی و غربی – به‌ ویژه در قضیۀ فلسطین – را منتفی می‌دانند. از نظر این طیف، حضور در اجلاسی همچون شرم الشیخ اگر هم لازم و مفید تلقی می شد، طبعاً منتفی بود.

اکنون از دو منظر اول که برخی استدلال‌های آن ها را در مورد شرکت و عدم شرکت در اجلاس شرم الشیخ آوردیم، بیش‌تر به این موضوع می‌پردازیم:
به نظر می‌رسد اقتضای تأیید تصمیم حماس از سوی جمهوری اسلامی این است که از مواضع حماس حمایت عملی کرده و در روند اجرایی ساز و کار آتش‌ بس و نظارت بر آن مشارکت داشته باشد.  انگیزه این حمایت نیز این است که بندهایی مورد پذیرش قرار گرفته به‌ خوبی محقق شده و به‌ عنوان کشوری که پس از واقعۀ 7 اکتبر 2023 در کنار حماس و مردم غزه بوده، میدان دیپلماسی را برای طرف‌های دیگر خالی نگذارد.

از این‌ رو حضور ایران در اجلاس شرم الشیخ می‌توانست موجه و بلکه لازم باشد. مگر این‌ که احتمال قوی داده می شد ایران نمی‌توانست در این اجلاس نقشی معنادار در فرآیند اجرایی بندهای آتش‌ بس موسوم به طرح صلح ترامپ داشته باشد. اگر چنین بود، آیا حمایت از مواضع حماس در پذیرش طرح منتسب به ترامپ را باید از سر ناچاری دانست؟ گمان نمی‌رود چنین باشد. روند وقایع دو سال گذشته که به حملۀ غافلگیرانه علیه ایران منتهی شد، شرایطی را رقم زد که برقراری آتش ‌بس کلی را اجتناب‌ ناپذیر می‌کرد.

از منظر دیگر که ناظر بر استدلال اصلی مخالفان شرکت جمهوی اسلامی ایران بود، اجلاس شرم الشیخ در واقع شوی ترامپِ متظاهرِ به صلح بود و است و اساساً فاقد حداقل ظرفیت لازم برای توجیه شرکت تهران در آن بوده و فایده‌ای بر آن مترتب نبوده و نیست.

در هر حال، اجلاس به اتمام رسید و کیفیت برگزاری آن و رفتار سخیف ترامپ با دوستان عرب و غربی‌اش و به‌ عکس، تعریف و تمجید آنان از وی زبانزد محافل سیاسی و رسانه‌ها شده است. با این وجود، هر دو دسته از استدلال‌های فوق، حاکی از اهمیت صورت مسأله‌ای است که باید به آن پرداخت. به عبارتی، این اجلاس فرصتی به‌ دست داده تا راهبرد جمهوری اسلامی ایران در قبال مسأله فلسطین اجمالاً مورد بررسی و تأمل قرار گیرد.

مسأله اینجاست که مواضع جمهوری اسلامی ایران در این خصوص عموماً به اشکالی بیان می‌شود که ملغمه‌ای از مواضع شعاری (رتوریک) توأم با مواضع اصولی است. این امر اتخاذ روش مناسب جهت مشارکت در روند اجرایی طرح صلح را با دشواری مواجه می‌کند. به‌ نحوی که منجر به از دست رفتن فرصت‌های مناسب در آینده خواهد شد.

یک علت دیگر این است که راهبرد گروه‌های فلسطینی – اعم از این‌ که مورد حمایت ویژۀ جمهوری اسلامی ایران هستند یا نه – در قبال رژیم اسرائیل متفاوت با راهبرد تهران است. به‌ طوری که محتمل باشد مواضع تهران در مواقعی حساس لزوماً قابل جمع با مواضع این گروه‌ها و در یک راستا قرار نگیرد.

این ‌که چرا و چگونه ایران در چنین وضعیتی قرار گرفته است که بعضاً ممکن است از مواضع راهبردی “صاحبان عله” عبور کرده و به‌ نوعی در مواجهه با رژیم اسرائیل و آمریکا تنها بماند – یا در موقعیت برقراری آتش‌ بس یا صلح در حاشیه بماند – سؤالی است که پاسخ‌های متنوعی برای آن متصور است.

شاید بتوان این مسأله را از نگاهی متفاوت مد نظر قرار داد: «آیا اساساً در روند آتش‌ بس و به عبارتی صلح که در آغاز مراحل اجرایی آن هستیم، نیازی به نقش سیاسی جمهوری اسلامی ایران احساس می‌شود؟». اگر پاسخ آری است، این نیاز دقیقاً چیست و چگونه این نقش سیاسی ساری و جاری می‌شود؟ هر چه در این نکته دقیق شویم، باز هم به پاسخی روشن نائل نخواهیم شد.

طرف‌های عرب، همچون مصر و قطر و اردن و عربستان سعودی به اندازۀ کافی عرصۀ سیاسی را در این خصوص اشباع کرده‌اند و به‌ نظر می‌رسد نیاز چندانی به نقش‌ آفرینی تهران در این عرصه را نه‌ تنها ندارند، بلکه مائل ‌اند جمهوری اسلامی ایران دور بماند. البته در عرصه‌های دیگر و به‌ اصطلاح “میدان” چنین نیست و نه تنها چنین نیست که قضیه به‌ عکس است و هیچ کشور عربی یا اسلامی حاضر به ایفای کوچک ترین نقش و مسئولیتی در این زمینه احساس نمی‌کند و بلکه در مقابل آن نیز به‌ روشنی می‌ایستند.

در نتیجه در این عرصه تمامی بار گران حمایت از فلسطین را درست یا غلط جمهوری اسلامی ایران به دوش می‌کشد و خود نیز تا کنون چنین نقشی را به وضوح و با افتخار صلا داده است.

روشن است وقتی هر چند به‌ طور موسمی “دیپلماسی” میداندار می‌شود و “میدان” به حاشیه می‌رود، نقش جمهوری اسلامی ایران اگر نگوییم به تعطیلی میل می‌کند،  تا حدود زیادی ‌رنگ می‌بازد. می‌دانیم که به احتمال بسیار قوی، خلع سلاح حماس جزو شروط بعدی صلح است.

اگر چنین چیزی در آینده محقق شود، آن‌ گاه طرفی که حمایت انحصاری در عرصۀ میدان را درست یا غلط پذیرفته و هزینۀ آن را متقبل شده، ترجیح می‌دهد از دور اوضاع را رصد کند، و اگر هم قصد کند وارد میدان سیاسی حل و فصل مسألۀ فلسطین شود، ناچار خواهد بود دیر یا زود تکلیف خود را با میدان و شعارهایی که جنبۀ هویتی یافته است روشن کند که البته چنین چیزی انصافاً تصمیمی آسان نیست.

اگر هم جمهوری اسلامی ایران به‌ فرض مصمم به تغییر راهبردش شود، نباید انتظار داشت سیاستی که سالیان سال با تحمل هزینه‌های سنگین پی گرفته می‌شد، ناگهان و یک شبه تغییر فاز دهد. مکانیزم این تغییرات – البته در صورتی که پذیرفته شوند – نیازمند زمان است، لذا توقع حضور در اجلاس‌هایی همچون شرم الشیخ بدون وجود پیوستی که متضمن برنامۀ مشخص ناظر بر تغییرات مورد اشاره باشد، منطقی و مفید نیست.

البته برای گروه‌های فلسطینی که ملتزم به اقدام نظامی هم هستند، اتخاذ تصمیماتی نظیر اقدام اخیر حماس چندان مشکل‌ ساز نیست. این گروه‌ها به اقتضای منطق، موقعیت راهبرد میدان و دیپلماسی را یک خط در میان در اولویت قرار می‌دهند، یا اگر لازم باشد به‌ کلی میدان را تعطیل می‌کنند. این تغییرات امری طبیعی است و قابل درک هم هست و اگر حمایت نظامی از این گروه‌ها به عمل می‌آید، بایستی چنین تغییراتی مفروض و محتمل دانسته شود وگرنه دردسرساز خواهد شد.

به‌ عنوان نمونه در یک برهه که حماس در غزه در برابر فتح قرار گرفته بود، از تفوق آن بر فتح از سوی دشمن مشترک شان (تلویحاً) حمایت می‌شد. اتفاقات بعدی نشان داد که اسرائیل رفتار حماس را درست پیش‌ بینی نکرده بود، وگرنه اجازه نمی‌داد تا حماس بر غزه حاکم شود.

در هر حال، گروه‌های فلسطینی را باید به حال خود وانهاد تا مستقلاً تصمیم بگیرند و عمل کنند و اگر اخلاقاً حمایتی به‌ عمل می‌آید – که باید بر اساس راهبرد منطقی و نه شعاری پی گرفته شود – باید با توجه به اصل احترام به استقلال آن ها باشد تا طرف حمایت‌ کننده حسب محاسبات و منافع ملی خویش تصمیماتی جامع الاطراف اتخاذ کند.

اساساً برای پرهیز از گرفتار شدن در مداری که خارج شدن از آن و یا تعدیل و تغییر سیاست‌ها دردسر ساز است، شاید لازم باشد در خصوص حمایت از گروه‌هایی از این دست انتخاب راهبرد بر روشی کم‌ هزینه ولی پر اثر استوار باشد.

باید دانست که زرادخانۀ فرهنگی عموماً مؤثرترین و کم‌ هزینه‌ترین عامل از میان عوامل قدرت است که راهبرد حمایتی می‌تواند بر آن متکی باشد (اگر فرصتی دست داد شاید در نوبت بعد به این موضوع مستقلاً بپردازیم).

از سوی دیگر آن ها که بر مبنای راهبرد شعاری اجلاس را با الفاظ تند مورد عتاب قرار می‌دهند، لازم است به این پرسش پاسخ درخور بدهند که اگر حماس طرح صلح ترامپ را پذیرفته و در داخل هم رسماً و به‌ درستی آن را اقدامی هموشمندانه دانسته‌اند – و حماس هم از ترامپ در این خصوص تشکر کرده است – چگونه و با چه سازوکاری باید چنین طرحی اجرایی شود؟ وقتی طرح صلح درست یا غلط، پذیرفته می‌شود آیا باید الزامات اجرایی آن را نفی کرد؟ چاره چیست؟

اوضاع پس از رویداد 7 اکتبر 2023 به‌ گونه‌ای پیش رفت که کسی فکر نمی‌کرد به این‌ جایی برسد که رسیده است؛ ترکیبی از توفیقات، شکست‌ها و پیروزی‌ها. تا این‌ جا حماس چیزهایی به دست آورد و چیزهایی نیز از کف داده است؛ ولی از صفحۀ غزه محو نشده و در نهایت به صورت یک جریان سیاسی باقی خواهد ماند.

در این میان، مردم فلسطین چیزهایی به دست آوردند که کم نیست و سرمایه‌ای است که می‌توان به رشد و بالندگی آن تا رسیدن به حقوق‌ مسلم‌شان امیدوار بود.

رژیم اسرائیل که سرمست و متکبرانه تصور می‌کند پیروز میدان است، چیزهای زیادی از دست داد که  به‌ فقدان و نیز وخامت آن ها واقف نیست. تل آویو چیزی که از کف داد، نقابی بود که سالیان سال بر چهره داشت. به‌عنوان نمونه روایت ‘گرتا تونبرگ” فعال محیط زیست سوئدی از آن چه در زمان بازداشت‌اش توسط مأموران اسرائیل بر او گذشت، گواهی روشن بر این حقیقت است که چگونه قربانیان هولوکاست، خود به خالق هولوکاست دوم تغییر ماهیت داده‌اند.

گرتا، از اعضای کاروان صمود برای کمک‌ رسانی به مردم گرسنۀ غزه، دوران بازداشت‌اش را چنین توصیف می‌کند:
«من را گرفتند، به زمین انداختند و پرچم اسرائیل را روی بدنم انداختند. بعد از بقیه جدا کردند. کتک می‌خوردم، لگد می‌خوردم و تمام مدت پرچم را دورم پیچیده بودند. بعد با چند کلمه سوئدی که یاد گرفته بودند به من گفتند: “فاحشه کوچولو” و “فاحشه گرتا”. پرچمی را کنارم گذاشته بودند تا دائم به بدنم بخورد.

هر وقت با آن تماس پیدا می‌کردم فریاد می‌زدند “به پرچم دست نزن” و به پهلویم لگد می‌زدند. هوا خیلی گرم بود، نزدیک به ۴۰ درجه. مدام درخواست می‌کردیم به ما آب بدهند؛ اما آن ها فقط می‌خندیدند، بطری‌های آب شان را جلوی چشم ما بالا می‌گرفتند و حتی بعضی از بطری‌های پر را جلوی ما در سطل زباله می انداختند.

وقتی بعضی از ما از حال می‌رفتیم به میله‌ها می‌کوبیدیم و دکتر می‌خواستیم، نگهبان‌ها می‌آمدند و با خونسردی می‌گفتند “الان با گاز خفه‌ اتان می‌کنیم”. این حرف را با لحن شوخی و تحقیر تکرار می‌کردند، انگار درد و ترس ما برای‌شان سرگرمی بود. من با خودم فکر می‌کردم اگر اسرائیل بتواند با من، یک فرد سفید پوستِ شناخته‌شده با گذرنامهٔ سوئدی چنین رفتاری کند، پس پشت درهای بسته با فلسطینی‌ها چه می‌کند؟»

بازگردیم به این پرسش که نقش جمهوری اسلامی ایران در جهان اسلام کجاست؟ و اگر شرکت در فرآیند اجرایی مترتب بر تصمیم حماس برای پذیرش صلح به معنای به رسمیت شناختن اسرائیل نیست (که واقعاً هم نیست) و نیز می‌توان به‌ گونه‌ای عمل کرد که ابزار خود شیفتگی ترامپ نشویم، آن‌گاه آیا متصور نیست که راهبردی در پیش گرفته شود تا هم بوی تسلیم ندهد و هم به انفعال دیپلماتیک منجر نگردد تا راهبرد ” نه جنگ، نه مذاکره ” به حاشیه رفته و بر تعلیق زندگی در داخل مهر پایان زده و حمایت از مبارزۀ منطقی و غیر شعاری را در خارج موجه سازد؟

نویسنده
درسا کریمی
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *