حداکثر ۱۰ تا ۱۵ درصد از وضعیت فعلی ناشی از تغییرات اقلیمی در سطح جهان است، اما بیش از ۸۰ درصد بحران کنونی آب، نتیجه خطاهای انسانی یعنی سیاستگذاریها و رفتارهای ناهماهنگ با ظرفیت طبیعی جغرافیای کشور است.
امروزه بحران آب دامنگیر بخش قابل توجهی از جوامع شده است. ابتدا ببینیم چگونه باید به بحران آب نگریست. این که علت مشکل چیست و چرا و چگونه حاد و بحرانی شده، بستگی به نگرش افراد و “اندیشهگی” آنان دارد. به عنوان مثال، نگرش فرد “الف” نگاهی است مبتنی بر علم و دانش کارشناسی و التزام عملی به نتایج آن. نگرش فرد “ب” این مشکل را به توطئۀ بیگانگان و فراری دادن ابرها (ابر دزدی) نسبت میدهد و نگرش فرد “ج” ممکن است بروز بحران را به عدم رعایت برخی هنجارها مثلاً طرز پوشش خانم ها مرتبط نماید.
بنابراین بسته به این که با کدام نگرش به مسائل جامعه و به طور کلی جهان پیرامون نگاه کنیم، هر مشکلی و هر مسألۀ اجتماعی به گونهای خاص ظهور یافته و مورد توجه ما قرار میگیرد و بر همین مبنا راه حلها نیز متفاوت و بلکه ممکن است متضاد با دیگری باشد.
اگر نگاه و اندیشهگی ما و به بیانی رساتر “جهانبینی” ما بر این حقیقت استوار باشد که انسان و طبیعت رابطهای دو طرفه و زنده و پویا با یکدیگر دارند و جوامع نمیتوانند به جای بهرهبرداری صحیح از طبیعت و مواهب محدود آن همچون آب و خاک و جنگلها و مراتع و دریاها به استثمار افسارگسیختۀ طبیعت بپردازند، آنگاه لازم خواهد بود آحاد جامعه ضمن استفادۀ درست از آن به حفاظت از منابعی که متعلق به نسلهای بعدی نیز هست، ملتزم و وفادار باشند.
این امر در وهلۀ اول نیازمند دانش و علم به زوایای آشکار و پنهان طبیعت است تا روابط میان پدیدهها را به خوبی شناخته و راه استفادۀ درست از آن را درک و تجربه کنند تا مانع از بروز اختلال و فساد در طبیعت به دست خودشان شوند.
در وهلۀ بعد، انسان و جوامع انسانی به آن چه که آگاهی یافته و درستی آن را قبول کردهاند، عملاً ملتزم بمانند. علم نسبت به یک واقعیت مسلم، لزوماً به عمل به الزامات بعدی منجر نمیگردد.
مثلاً کمتر کسی است که به زیان سیگار علم نداشته باشد؛ ولی چه بسیار کسانی که به استعمال دخانیات چنان عادت کردهاند که حاضر به دست کشیدن از لذت استعمال آن نیستند.
این مثال اگرچه جنبۀ فردی دارد؛ اما موارد بسیاری از این عادتهای غلط در جوامع وجود دارد که اصلاح آن به سادگی امکانپذیر نیست و رفتارهای غلط به نوعی فرهنگ عمومی تبدیل شده است و به قول محمدعلی فروغی: «ملتی که در خواب غفلت فرو رفته با فریاد بیدار نمیشود، باید با تازیانه حوادث بیدارش کرد». این موضوع مهم را در نوشتار بعدی مورد بحث قرار خواهیم داد.
بر اساس نگرش “الف”، یعنی نگاه علمی، دو عامل طبیعی (تغییرات اقلیمی) و انسانی (بهرهبرداری افسار گسیخته) در این بحران نقش داشتهاند؛ اما سهم خطاهای انسانی در این بحران پر رنگتر است. صورت مسأله از این قرار است که بحران آب دیگر فقط یک بحران نیست، بلکه واقعیتی فوقالعاده جدی و تلخ است که اکنون خودش را در رودخانه های خشک و سدهای خالی نشان میدهد.
نگاهی به وضع کنونی:
نکات زیر گزیدهای از نظرها و گفتههای کارشناسان دربارۀ بحران آب است (1).
بیش از دو سوم مخازن آبی کشور تهی است و ۱۹ سد بزرگ در آستانه مرگ کاملاند. بحران آب تهران دیگر صرفاً موضوعی فنی نیست، بلکه نوعی بن بست سیاسی / اقتصادی است.
حداکثر ۱۰ تا ۱۵ درصد از وضعیت فعلی ناشی از تغییرات اقلیمی در سطح جهان است، اما بیش از ۸۰ درصد بحران کنونی آب، نتیجه خطاهای انسانی یعنی سیاستگذاریها و رفتارهای ناهماهنگ با ظرفیت طبیعی جغرافیای کشور است.
این نگرش علمی تأکید میکند که بر خلاف مناطق شمال اروپا و کانادا که از طبیعتی سخاوتمند برخوردارند، طبیعت کشورهایی نظیر ایران اساساً جزو مناطق هیدرولوژی سخت به شمار میرود؛ یعنی اقلیمی با نوسانات شدید بارش و خشکسالیهای دورهای.
در گذشته آب همیشه عنصری مقدس بوده و شیوههای هوشمندانه بهرهبرداری از منابع آبی از خرد زیستی و درک عمیق مردمان این دوران از مفهوم زیستن در حد ظرفیت سرزمین حکایت میکند. آنان همواره میکوشیدند از طبیعت پرستاری کنند، نه اینکه آن را استثمار نمایند. اما در دوران مدرن، تحولات جمعیتی، اقتصادی و فناورانه باعث شده تا رابطه تاریخی انسان با محیط طبیعی خود دچار گسست شود. نقد فلاسفهای چون هایدگر به مدرنیته از همین منظر قابل فهم است.
او از این که انسان این دوران به طبیعت به مثابۀ طعمهای برای حداکثر بهرهبرداری نگاه میکند، سخت حمله میکرد، و البته این نقد او حاکی از نگرش ضد غربی او نبود.
در ایران نیز طی دهههای اخیر، این تعادل تاریخی به واسطۀ سیاستهای ناپایدار در حوزه کشاورزی و مصرف افسارگسیختۀ منابع زیرزمینی از طریق حفر بی رویه چاه برهم خورده است.
در گذشته بیش از ۷۰ درصد جمعیت کشور عشایر و روستایی بودند؛ اما امروز معادله بر عکس شده است؛ این تغییر ساختار جمعیتی، سبک مصرف را نیز دگرگون کرده و جوامع شهری همچون ایران را به سوی الگوی رفاه مصرف گرایانه سوق داده است.
ورود تکنولوژیهای جدید مانند چاههای عمیق، در حالی صورت گرفت که جامعه ایرانی آمادگی فرهنگی و نهادی لازم برای سازگاری با آن را نداشت. قنات نه تنها یک فناوری بومی بود، بلکه ساختاری اجتماعی و فرهنگی را شکل میداد که مدیریت منابع بهصورت جمعی و شفاف اِعمال شود.
با ملی شدن آب و تمرکز مدیریت در سطح حاکمیتی، مفهوم امانتداری عمومی جایگزین مدیریت جمعی شد و دولت به تدریج جای مردم را در تنظیم و حفاظت از منابع طبیعی گرفت. هدف از این تغییر اگر چه نوعی ساماندهی بود؛ اما در عمل باعث شد بهرهبرداری بی رویه از منابع شدت بگیرد.
صنایع بزرگ و پر مصرفی مانند فولاد و پتروشیمی به جای احداث در جوار آبهای جنوبی کشور، در مناطق کم آب احداث شدند. توسعهای که باید متوازن و اشتغال محور باشد، به سمت الگوی مصرفی و انرژیمحور رفت.
سیاستهایی نظیر تشویق کشاورزی گسترده در دولتهای نهم و دهم عملاً فشار بر منابع آب زیرزمینی را چند برابر کرد و کشور را در مسیر فرسودگی آبی قرار داد. مجموعه این سیاستها، توسعه ایران را به جریانی پر مصرف، ناپایدار و وابسته به گروههای محدود ذینفع تبدیل کرد.
بخشی از کشور در مدیریت منابع رها شد و دولت نتوانست در این خصوص مدیریت و کنترل لازم را داشته باشد. شهروندان اگر چه توان کاهش مصرف را دارند؛ اما ابزار و اختیار لازم در اختیارشان نیست.
سرانجام تداوم روند فعلی:
بحران آب صرفاً مسألهای فنی یا اقلیمی نیست، بلکه نتیجه زنجیرهای از تصمیمات تاریخی در حوزه جمعیت، فناوری و توسعه اقتصادی است و اگر بازنگری در مدل حکمرانی آب، بازتوزیع مسئولیت میان دولت و جامعه و بازنگری در مسیر توسعه صورت نگیرد، سرزمین ایران با بحرانی مواجه خواهد شد که نه صرفاً کمبود آب، بلکه بحران بقا و زیستپذیری است.
به همین منوال در حل بحران آب تهران اگر مدیریت یکپارچه و جسورانه اِعمال نشود، سال بعد وضعیت بدتر خواهد شد؛ بارندگیهای مقطعی ممکن است موقتاً نفس شهر را تازه کند؛ وای شکنندگی ساختاری را از بین نمیبرد.
راهبرد چیست؟
تغییرات واقعی زمانی حاصل میشود که جامعه شهری فعال شود، نهادهای دولتی بفهمند چه میزان منابع در اختیار دارند و سیاستگذاریهای بلند مدت همسو با ظرفیتها و محدودیتهای طبیعی کشور طراحی شود.
بحران میتواند فرصتی برای تغییر مناسبات ناسالم باشد و برای اصلاح مسیر، جسارت سیاسی، بازتوزیع منافع، تقویت مدیریت محلی و شفافسازی هزینهها لازم است. هنوز میتوان خسارت را کاهش داد؛ اما هزینه جبران هر روز گرانتر میشود و اگر امروز اقدام نکنیم، فردا سناریوهای ساده هم جوابگو نخواهند بود. تا زمانی که الگوی مصرف اصلاح نشود و شهروندان در مدیریت آب مشارکت نکنند، هیچ طرح انتقالی نمیتواند بحران آب تهران را حل کند. مشکل اصلی در رفتار مصرفی ماست، نه در حجم منابع.
بنابر اظهار یک کارشناس شناخته شده در حوزه آب (2) تنها راه حل، مدیریت جمعیت است و تا ۲۰ سال آینده باید ۳۵ درصد جمعیت کنار دریای عمان مستقر شود؛ ولی کسانی که سود و منفعت داشتند این کار را شروع نکردند و تازه بعد از ۵۰ سال میخواهیم برای چنین هدفی جاده بسازیم؛ اما در عوض تلاش کردند آب را با هزینههای زیاد از دریای عمان به مشهد و اصفهان ببرند که این بر خلاف توسعه و منافع ملی است. بنابراین خشکسالی ما خشکسالی عقل و خرد و منطق است.
خوب، آیا غلبه بر بحران آب میتواند بدون اصلاح حکمرانی در زمینههایی همچون میدان دادن به نیروهایی در بالاترین سطح تخصص، آمادگی مردم برای همراهی با حاکمیت و پذیرش تصمیمات سخت متخصصان و نیز همآهنگی تمامی دستگاهها در زمینۀ نظر و عمل امکانپذیر است؟ به بیان دیگر عرصههای دیگر حکمرانی باید با حکمرانی در مسأله آب همراهی کنند.
این همه مستلزم تغییر در اندیشگی یعنی رشد اندیشه و عقلانیت و افزایش سطح آگاهی است. این موارد نیز جز با بسط آزادیها و احترام حاکمیت به حق جامعه برای برخورداری از آن شدنی نیست.
آگاه و آزاد بودن جامعه به نظر این قلم ریشۀ مشترکی است که میتواند به کاهش مشکلات در همه زمینهها به خصوص افزایش سرمایه اجتماعی منجر شود. وفاق ملی که رئیس جمهور محترم آن را مورد تأکید قرار میدهد باید در خدمت مردم و خروج از بحران باشد. در این صورت میتوان به مردم به عنوان بخشی از راهحل نگریسته شود، نه به عنوان مشکل اصلی کمبود آب؟! مردم چنان چه در امور مشارکت داده شوند، خود را صاحب امر میدانند و در نتیجه رفتاری متفاوت از خود نشان خواهند داد.
رابطه کاری با انجام تکالیف:
پرسش بعدی این است: به فرض که جامعه نسبت به مشکلات به درستی آگاه شود، اما صرف این آگاهی منجر به رعایت و انجام تکالیف مترتب بر آن یعنی پذیرش و ایمان میشود؟ به عبارتی آیا شناخت و آگاهی نسبت به موضوع موجب میشود انسان به تکالیف خود عمل کند، یا این که بین دو مقولۀ شناخت و ایمان زنجیرههایی قرار دارند که باید مورد شناسایی قرار بگیرند. این پرسش جالب را در نوبت بعد مورد بحث قرار خواهیم داد.
——————-
پاورقی:
۱) اظهارات آقای ارشدی عضو اندیشکدۀ آب.
۲) خبرآنلاین، محمدحسین پاپلییزدی، جغرافیدان و استاد دانشگاه.