اجتماعی 14 دی 1404 - 5 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

جنگ روایت‌ها

در این نوشتار، به مقولۀ جنگ روایت‌ها از منظری متفاوت می‌پردازیم تا ببینیم چرا اغلب روایت‌ سازی‌ها از نظر بخش عمدۀ جامعه سست‌ یا فاقد اعتبار کافی‌اند

 

مهرنوش جعفری

می‌پرسیم آیا انسان‌ها به ‌ویژه در زندگی اجتماعی واقعاً در پی حقیقت به‌ عنوان امری عینی و مستقل از تفسیر ذهنی خودشان‌اند، به‌ طوری‌ که حاضر باشند ولو به قیمت نفی خود، جانب حق و حقیقت را بگیرند؟ تجربه به‌ روشنی حکایت از این دارد که لزوماً چنین نیست. نفی خود امری است که تقریباً هیچ‌ کس آن را به‌سادگی برنمی‌تابد و بسیار دور است که انسان به‌ عنوان موجودی اجتماعیِ پیچیده به نفی خود تن دهد؛ چون به‌ طور غریزی باب “توجیه” تا ابدیت باز است.

در یکی از نوشتارهای پیشین به نظریه بسیار مهم “تنافر شناختی” از “لئون فستینگر”، روان‌شناس اشاره کردیم و توضیح دادیم که ذهن انسان در مواجهه با دو گزاره متضاد آن گزاره‌ای را که احترام و اعتبار اجتماعی‌اش را مخدوش می‌کند نفی می‌کند تا سازواری درونی‌اش را حفظ کرده باشد. تجربه نشان داده است که حقیقت اگر چه امری عینی و مستقل از داوری انسان‌هاست؛ ولی آرمان همۀ انسان‌ها و جوامع انسانی نیست و موارد استنثا به‌ واقع استثنائی است.

در این نوشتار، به مقولۀ جنگ روایت‌ها از منظری متفاوت می‌پردازیم تا ببینیم چرا اغلب روایت‌ سازی‌ها از نظر بخش عمدۀ جامعه سست‌ یا فاقد اعتبار کافی‌اند و راه اصلاح امور چیست.
روایت‌های رسمی در وهلۀ اول اگر چه فرصتی برای فتح اذهان به‌ نظر می‌رسند، ولی فقط این یک روی سکه و تصوری است کاذب؛ زیرا وضعیتی پیش می‌آید که اعتبار آن را مخدوش می‌کند.

مردم اگر چه در مقام ایجابی و به‌ دلیل عدم اطلاعات کافی نتوانند روایتی مستقل و مقرون به واقعیت برسازند؛ اما در جنبۀ سلبی قادرند روایت‌هایی را که سازگاری درونی ندارند ابطال کنند و این نکتۀ بسیار مهمی است.

در جهان کنونی ما، تنوع و کثرت خارق‌العادۀ منابع خبری و گسترش و توسعۀ شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی باعث شده که جنگ روایت‌ها نیز عمق و گستردگی بی‌ حد و حصری داشته باشد. در مقام تعریف، منظور از جنگ روایت‌ها (narrative warfare) دستیابی به اهداف خاص سیاسی، نظامی و حتی فرهنگی یا اجتماعی از خلال تعارض و تقابل روایت‌های مختلف یا متضاد از یک رشته رخدادهاست.

گستردگی روایت‌ها بر اذهان بشر چنان سایه افکنده است که انسان‌های گرفتار در این فضای چند لایه حتی وقتی می‌خواهند جویای حال خودشان شوند، به صرافت افتاده، دچار تردید شده و حال خود را از دیگران می‌پرسند! چون واقعاً نمی‌دانند چه روایتی واقعی است و چه روایتی کاذب.

در جامعه ایران هم آن ‌چه مدت‌هاست بر فضای ذهنی و اطلاع‌رسانی جامعه و کشور سایه افکنده، همین مقوله‌ای است که از آن به‌ عنوان جنگ روایت‌ها یاد می‌شود. این رویکرد ذهنی همانی است که نوع نگاه به تقریباً کلیۀ مسائل داخلی و خارجی را چالش‌ برانگیز کرده است.

به‌ طوری‌ که مسأله‌ای نیست که با نگاهی قطبی‌ شده به آن نگریسته نشود.

در کشوری که امروزه با انواع مشکلاتی که مزمن شده و بعضاً به بحران تبدیل شده و از آن به‌ عنوان دوران ناترازی‌ها نیز یاد می‌شود، به‌ جای این‌ که نوع نگاه‌ها لااقل در مسائل ساده و دم‌ دستی به سمت همگرایی سوق پیدا کند، می‌بینیم هر روز بیش‌تر از دیروز دور و دورتر می‌گردد. می‌پرسیم علت چیست؟ چرا فضایی برای گفت‌ و گوی اقناعی پدید نمی‌آید؟

چرا این‌ همه روایت‌سازی؟

چرا این‌همه دوری و پرهیز از ایجاد شرایطی که در آن بتوان موضوعات حاد کشور را در معرض بحث عمومی قرار داد تا همگان به درکی همسو و قابل درک از همدیگر دست یابند و جامعه هم از این طریق به رشد عقلانیت و آگاهی بیش‌تری دست یابد؟ شاید بتوان گفتمان وفاق را که توسط جناب دکتر پزشکیان مرتب تکرار می‌شود، ناظر بر این دست پرسش‌ها دانست.

روشن است که لازمۀ همراهی مردم با سیاست‌های رسمی آن‌ هم در شرایطی بس خطیر همچون امروز رفع این ابهام ذهنی آنان درباره وثاقت روایت‌سازی‌هایی دانست که اغلب فاقد سازگاری درونی‌اند.

البته اوضاع به‌ حدی وخیم است که بخشی از اقشار تحصیل‌کرده نیز دچار روایت‌زدگی شده‌اند و از ارائۀ تفسیری روشن که اجزای آن مستند به زنجیره‌ای از داده ها و ادلۀ منطقی باشد، ناتوان‌اند. تکلیف رسانه‌های برون مرزی نیز روشن است؛ چرا که اگر هم قصد اطلاع رسانی حرفه‌ای را داشته باشند، عملاً ناتوان از ارائۀ تفاسیری باورپذیراند. می‌پرسیم جامعه برای این‌ که بتواند تفاسیر نادرست و جعلی از وقایع را از روایت منطقی و باورپذیر تشخیص بدهند، نیازمند چه چیزی هستند؟

جنگ روایت‌ها را اگر معادل واژۀ مناقشه و جدل بفهمیم – و به‌ جای آن به‌ کار ببریم – شاید بهتر بتوان بحث را پیش برد.

وقتی موضوعی به جای بحث منطقی سر از مجادله و مناقشه درآورد، معلوم است که حقیقتی را بازتاب نخواهد داد. آن طرفی که رسانه قوی و پشتوانۀ قدرتمندی دارد، در این عرصه دست بالا را خواهد داشت، اگر چه شمع حقیقتی را روشن نخواهد کرد.

آن‌ چه نیاز جامعۀ مصیبت‌زده امروز است، دانستن و رسیدن به نقطه‌ای چنان مرتفع است تا بتواند مستقیماً اوضاع را درک و با راه‌ حل‌های منطقی برای عبور موفق از بحران‌های فعلی همراهی کند.
موضوعی نیست که بر سر آن گفت‌ و گوی عرفی و منطقی میان نیروها و اقشار نخبه و اصناف شکل گرفته باشد، به این دلیل ساده که فضا به‌ گونه‌ای مدیریت می‌شود تا سخنی خلاف‌ آمد، سیاست‌های رسمی بیان نشود تا به گمان آنانی که تصور می‌کنند جز به‌ درستی سخن نگفته و عمل نکرده‌اند، تردیدی در دل‌ها جوانه نزند. البته شاید غرض این‌ گونه باشد که لااقل در ذهن طرفداران نباید مسأله ایجاد شود.

اگر چنین باشد، این به آن معناست که سیاست رسانه‌ های رسمی باید به‌ گونه‌ای تنظیم گردد تا روایتگر یک جریان خاص باشند و فشاری به ذهن مخاطب مورد نظر در پیچ‌ و خم مسائل پیچیدۀ روز وارد نشود؛ اما روشن است که این راهبرد در وضعیتی که امروز جامعۀ ایران در آن قرار دارد، فاقد وجاهت شده و ناکارآمد از آب درآمده است.

مقاومت مدنی مردم ایران در جریان جنگ 12 روزه نمونه‌ای از رفتار مستقل و مثبت جامعه بود که در عین نارضایتی از حکومت به علامت‌های ریاکارانه متجاوزان خارجی پاسخ مثبت نداد و با آن مقابله کرد. بهترین نمود این مقابله هم این بود که در کنار هم ایستادند و به کمک و یاری یکدیگر برخاستند. این نمونه‌ای روشن از رشد عقلانی و اخلاقی مردم بود. اکنون ببینیم این رفتار اجتماعی چگونه روایت می‌شود؟ آیا درست و واقعی روایت می‌شود یا در صدد مصادره به مطلوب برآمده‌اند.

به هرحال سرمایۀ ناب و قابل اتکا در این اوضاع و احوال، اعتماد به مردم و احترام به حقوقی است که حق آنان است و باید بدون فوت وقت ادا شود. از رفع محدویت اینترنت گرفته تا اصلاحاتی که تا کنون از انجام آن خودداری شده و یا بسیار کند و کم‌ اثر پیش می‌رود. تداوم جنگ روایت‌ها مانند دور خود چرخیدن در زمین دایره‌ای خرمن کوب است که فرد دست آخر سرگیجه می‌گیرد و دیگر نمی‌داند دیروز چه گفت تا بداند امروز چه باید بگوید.

در هر حال، برای به حداقل رساندن آثار مخرب روایت‌های برساخته مواردی را می‌توان فهرست کرد. از جمله:

تفکر انتقادی
داشتن تفکر انتقادی یکی از ابزارهای مرثر در ارزیابی روایت‌هاست. شاید مضمون فیلم 12 مرد خشمگین مثال خوبی در اهمیت تفکر انتقادی و آزاد و مبتنی بر اصول اخلاقی باشد که می‌بینیم در این فیم روایت غالب ولی نادرست از حاثۀ قتل را چنان سست می‌شود که بیننده را به تعجبِ توأم با تحسین وا می‌دارد. حُسن واقع‌گرایی و عدم دنباله‌ روی این است که معیاری مناسب برای سنجش روایت‌هاست.

حفظ اعتماد اجتماعی
کالای “اعتماد” سرمایه‌ای است که به آسانی به دست نمی‌آید؛ ولی به آسانی از کف می‌رود. وقایعی تأسف‌بار چون سقوط هواپیمای اوکراینی و مرگ تأسف‌انگیز خانم مهسا امینی (که می‌دانیم چه اتفاقاتی را رقم زد)، از مواردی است که به دیوار اعتماد میان دولت و جامعه آسیب وارد کرد. حکومت‌ها هر قدر قدرتمند باشند، اگر از سرمایه اجتماعی کافی برخوردار نباشند موفقیتی در پیش‌برد اهدافشان کسب نخواهند کرد و عاقبت چنین می‌شود که فقط اقشار حامی، مخاطب رسانه‌ای و روایت مورد نظر دولت می‌شوند.

روا داری
دستور جناب پزشکیان رئیس جمهور محترم به وزیر کشور جهت برخورد روادارانه با معترضان در روزهای اخیر نمونه‌ای از رفتار منطقی آن هم در مواقعی است که فرصت برای شکل‌گیری روایت‌های متضاد از رویدادها فراهم است.

اصول کار حرفه‌ای
این مهم است که رسانه‌ها به ‌ویژه رسانه‌های رسمی از اصول کار حرفه‌ای پیروی کنند تا از سوگیری‌های متداول در عرصۀ اطلاع‌رسانی دوری کرده باشند. اخلاق حرفه‌ای ابزاری است کارآمد که از شکل‌گیری و تشدید روایت‌های کاذب از رویدادها جلوگیری می‌کند.

توسعه آزادی
لازمۀ مقابله با جنگ روایت‌ها، تن دادن به حق آزادی انسان‌هاست. هر قدر فضای آزادی در جامعه‌ای بازتر باشد، امکان راستی‌ آزمایی روایت‌ها و درنتیجه اثبات و ابطال آن ها بهتر و مؤثرتر فراهم می‌شود.

بحث نظری؛ سرسختی شناختی
جنگ روایت‌ها از منظری دیگر محصول پیچیدگی واقعیت‌های زندگی مدرن است. ما انسان‌ها در جهانی چنان پر آشوب زندگی می‌کنیم که ترجیح می‌دهیم برای مسائل بغرنج به پاسخی ساده پناه ببریم ولی در واقع دچار “سرسختی شناختی” می‌شویم. سرسختی شناختی یکی از عوامل تشدید جنگ روایت‌ها و هستهٔ اصلی هر ایدئولوژی بسته‌ای است. “لئور زمیگراد”، روان‌شناس و پژوهشگر شناختی در کتاب “مغز ایدئولوژیک” این مقوله‌ را مورد مطالعه قرار داده است (1).

از نظر وی، درک پیچیدگی واقعیت‌ها چنان پر زحمت و اضطراب‌آور است که اغلب افراد ترجیح می‌دهند به جای تأمل و تلاش فکری برای فهم واقعی و منطقی واقعیت‌ها، و با نگاهی سیاه و سفید به مسائل، در صدد رسیدن به آرامش ذهنی‌ برآیند.

این فرآیند به‌ عنوان نوعی مکانیسم بقا کمک می‌کند تا فرد واقعیت‌ها را فیلتر کند تا به یک تفسیر واحد از آن پناه ببرد.

به‌ عبارتی، سرسختی شناختی، ناتوانی یا امتناع ذهن از پذیرش ابهام، پیچیدگی و چندگانگی واقعیت است. چنین وضعیتی انسان را به سمت ایدئولوژی‌های متصلب سوق می‌دهد. یعنی برای حفظ انسجام هویتی، واقعیت را فیلتر می‌کند و هر چیز متضاد را “تهدید” می‌بیند. مثلاً در بنیادگرایی مذهبی، این مکانیزم به شکل چسبیدن به یک تفسیر واحد از متون مقدس ظاهر می‌شود.

نویسنده رویکرد بنیادگرایی مذهبی یا هر ایدئولوژی را مطابق این نظریه توضیح می‌دهد و این‌ که چگونه مأمنی آرامش‌بخش برای انسانی است که در مواجهه با تجربیات شتابان زندگی، تجربۀ تحقیر شدن، نیاز به حامی و مرجع مطلق – و به‌ویژه در مواقع ترس از آزادی – به این رویکرد پناه می‌برد.

مواجهه انسان با تجربیات سریع و طاقت‌ فرسای زندگی سبب شعله‌ور شدن اضطراب هویتی و بروز سندروم سرسختی شناختی می‌شود و تنها راه نجات یک پاسخ یقینی است و تجویز رویکرد بنیادگرایانه این است که: همهٔ جواب‌ها در همین جاست دیگر لازم نیست بگردی. به این سان تحقیرها و حس “من ناکافی‌ام” را در مغز حک می‌کنند.

ترس از آزادی، خوراک مغز سرسخت است. چرا که آزادی یعنی مسئولیت انتخاب، و مغز سرسخت از این مسئولیت وحشت دارد. بنیادگرایی می‌گوید: «فقط اطاعت کن؛ فکر کردن با ماست». زمیگراد این را “آغوش شناختی” می‌نامد: یک پناهگاه موقت برای ذهنی مضطرب.

در مقابل، زمیگراد در کتابش بر “انعطاف‌پذیری شناختی” تأکید دارد: توانایی مغز برای هم‌ زیستی با تضادها، پذیرش “ندانستن” بدون وحشت. این انعطاف با تمرین‌هایی چون سؤال‌بازی: «آیا ممکن است من اشتباه کنم؟»، یا درمان شناختی / رفتاری رشد می‌کند. فهمیدن این‌ که “ندانستن” ترسناک نیست، باعث می‌شود که انسان بداند بدون همهٔ جواب‌ها با ارزش است.

در پایان به ذکر این نکته بسنده می‌کنیم که انجام هر کاری و پبشبرد هر سیاستی وابسته به این است که روایت شما پذیرفته شود. به تعبیر “مؤسسه رند” در هر چالشی کسی پیروز است که بهترین روایت را دارد.

—————-
پاورقی:
۱) @sokhanranihaa مقالۀ مغز ایدئولوژیک؛ بنیادگرایی مذهبی از کجا می‌آید؟ مصطفی سلیمانی.

نویسنده
درسا کریمی
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *