گاهی امیدوار ماندن، خیلی سخت تر از ناامید شدن است؛ مثل ساختن، در برابر ویران کردن. این روزها، کسانی که تیشه برداشته اند برای ویرانی، کارشان بهتر پیش می رود تا آنان که امید و عزمی برای ساختن و اصلاح داشته اند. این روزها، باد موافق بار دیگر بر پرچم تندروها وزیدن گرفته است.
گاهی امیدوار ماندن، خیلی سخت تر از ناامید شدن است؛ مثل ساختن، در برابر ویران کردن. این روزها، کسانی که تیشه برداشته اند برای ویرانی، کارشان بهتر پیش می رود تا آنان که امید و عزمی برای ساختن و اصلاح داشته اند. این روزها، باد موافق بار دیگر بر پرچم تندروها وزیدن گرفته است.
مشکلات کشور روز به روز بغرنج تر می شود و چشم انداز روشنی هم وجود ندارد. مدام گفته می شود که از پس مشکلات بر خواهیم آمد؛ این جمله ای است که آقای پزشکیان به عنوان رئیس جمهور این روزها در هر مناسبتی تکرار می کند. با همه وجود دلمان می خواهد این طور باشد؛ اما متأسفانه هیچ راه روشن و عملیاتی تبیین نمی شود و در صحنه عمل هم شواهد امیدوار کننده ای نمی بینیم. در حالی که کشور با بی سابقه ترین تهدیدات خارجی مواجه است، در داخل آن چه به چشم می آید: عدم انسجام، بی برنامگی، بی تصمیمی و تعلیق در مهم ترین مسائل کشور، و در عین حال میدان گرفتن کسانی است که کارشان حذف کردن و زخم زدن بر روان جامعه است.
آقای پزشکیان از وفاق و انسجام و تکیه بر مردم می گوید؛ اما همزمان دو تن از کلیدی ترین همکارانش را با بهانه حذف می کنند، و اصلی ترین شعارهایش یعنی رفع تحریم ها و رفع فیلترینگ هم عملاً به محاق می رود و بلاموضوع می شود.
اگر بر همین مسیر پیش برویم، گرهی از مشکلات ریشه ای جامعه باز نمی شود. دردها و گره ها کهنه اند؛ اما راه حل ها بی نتیجه و تکراری است. وعده ها، حرف ها و شعارها هم بیهوده و تکراری شده است. همه چیز بر مدار یک چرخه باطل و معیوب دور می زند. به جای حل ریشه ای مشکلات، هر از گاهی باید کسی را مقصر معرفی کرد، تقصیرها را به او حواله داد، عزل کرد، حذف کرد، کنار گذاشت تا بشود مردم را قانع کرد که مثلاً دارد کاری انجام می شود؛ تا این که نوبت به افراد جدیدی برسد، چرخه تازه ای شروع شود و فرصتی به دست آید برای ادامه. مثل غریقی که هر از گاهی سر از آب بیرون می آورد تا نفسی بگیرد و باز فرو برود؛ و البته که هر بار بیشتر فرو می رود.
سیستمی که درک درستی از مسائل اش نداشته باشد یا توان و ترجیح اش حل مسأله نباشد، به جای این که خودش را اصلاح کند، مجبور است مشکلات را یا به عوامل خارجی نسبت دهد یا افرادی را در داخل بهانه کند و مسبب همه مصیبت ها نشان دهد تا از سیستم رفع مسئولیت بشود.
با چنین شیوه ای، سیستم حکومتی از نظر خود همیشه سربلند است. معضلات جامعه سال ها ادامه پیدا می کند و حتی عمیق تر می شود؛ اما همه چیز در نهایت به عملکرد عده ای مدیر و مسئول خطاکار، ناتوان یا بی بصیرت تقلیل داده می شود. نظام و حکومت به عنوان یک کلیت و مرجع مافوقی که قدرت حاکمه و قاهره دارد، هیچ وقت مسئول دانسته نمی شود، مقصر قلمداد نمی شود، هیچ وقت پاسخگوی ناکارآمدی ها نمی شود، استیضاح نمی شود، حتی عذرخواهی هم نمی کند؛ همیشه مدعی و شاکی و طلبکار است. مردم مانده اند و بار عظیم مشکلات.
انگار بنا نیست از تاریخ درس بگیریم. می خواهیم تاریخ را خودمان تجربه کنیم، می خواهیم تکرار تاریخ بشویم، می خواهیم درس و عبرت دیگری بشویم برای آیندگان. همه هشدارها و انذارها هم به نظر تلاش بیهوده ای شده است.
مسأله تنها عزل و برکناری افرادی مثل همتی و ظریف نیست، که البته این اقدامِ نمادینِ همزمان، آب پاکی را روی دست جمعیتی ریخت که به تغییر ریل حکمرانی در این کشور امیدی بسته بودند؛ همان صحبت های آقای پزشکیان در جلسه استیضاح آقای همتی می توانست خیلی ها را از آخرین فرصت اصلاح شرایط کشور ناامید کرده باشد؛ نمایش رئیس جمهوری که دست هایش را بسته اند، در مهم ترین مسأله کشور بر خلاف دیدگاه کارشناسی خود موضع می گیرد و عمل می کند، اقتدار و اختیار کافی برای اجرا ندارد؛ اما در عین حال صادق است و این ها را پنهان نمی کند.
آقای پزشکیان خودش را در موقعیتی قرار داده که عملاً در جایگاه منتخب مردم رفتار نمی کند، بلکه تنها می تواند به عنوان معتمد و مجری نظام عمل کند و در واقع همین کار را هم می کند. البته این یکی از فرصت های پزشکیان بوده و هست که با برخورداری از اعتماد نظام بتواند قدم های مؤثری در راه درمان دردهای عمیق و مزمن جامعه بردارد؛ اما آیا انتظار مردم هم همین بوده که رئیس جمهور فقط یک مجری مطیع باشد؟ فرق است بین مجریِ نظام و رئیس ِ جمهور. پزشکیان منتخب مردم است و باید مطیع و وفادار عهد آنان باشد. مردم برای تغییر به او رأی داده اند؛ یک رأی معنا دار. و آقای پزشکیان در عین هماهنگی و همراهی اجزای مختلف نظام، ملزم به ایفای عهد و حرکت در جهت همان معنای مورد نظر مردم است؛ اما آیا عملکرد او در شرایط فعلی، در ادامه همان عهد است؟
منظور تجویز تقابل در درون ساختار و نظام نیست، موضوع لزوم اقناع، احتجاج و گشودن راهی عقلانی و شرافتمندانه برای عبور از مشکلات و موانع است.
اگر بنا بود کارها به روال گذشته پیش برود و همان تجربیات و رویکردهای شکست خورده تکرار شود، چرا پزشکیان آمد؟ چه چیزی در خود می دید که در جلیلی و قالیباف نمی دید؟ چه اقتدار و جنمی در جوهره اش حس می کرد که در سایر نامزدها نبود؟ چه راه چاره و ابتکار عملی در نظر داشت که آن ها نداشتند؟ اگر قرار بود با اعمال نظر فلان شورا، یکی از مهم ترین وعده هایش که رفع فیلترینگ بود به محاق برود یا به راحتی از اجرای اجماع سران سه قوه جلوگیری شود، بهتر نبود همان آقای قاضی زاده هاشمی رئیس جمهور می شد؟ اگر بنا بود با تهاتر کالا به کالا با کشورهای دوست و همسایه مشکلات اقتصادی کشور حل شود، بهتر نبود در همان زمان انتخابات با آقای جلیلی وفاق می شد و آقای پزشکیان کنار می کشید؟ اگر غیر از این است، آن اقتدار و جنم کجاست و آن راه چاره و آن ابتکار عمل چه شد؟ آیا این کم فروشی نیست که ابتدا راهی را به مردم نشان بدهیم و آنان را با خود همراه کنیم اما در عمل به راه دیگری برویم؟
در سلامت نفس آقای پزشکیان تردید نیست؛ اما کاش متوجه باشد که به مرور به سمتی کشیده شده است که در ابتدا سمت او نبود.
اشتهای تندروها و قدرت طلبان سیری پذیر نیست. اگر مدام کوتاه بیایید و با بانیان مشکلات جامعه مدارا و مصالحه کنید، قافیه را باخته اید. آن روز، همه بازنده خواهند بود؛ روزی که ببینید فرصت گذشت و به قول خودتان، تمام شد رفت!