
در هر جامعهای که ما توسعه یافته میدانیم و پیشرفته محسوب میشود، یک عامل اساسی و کلیدی به چشم میخورد: مشارکت فعال و سازمان یافته مردم. این مشارکت، صرفاً در قالب ابراز نظر یا فعالیت فردی خلاصه نمیشود، بلکه از مسیر تشکلهای مردمی و غیر دولتی به بار مینشیند. نهادهایی که به دور از ساختارهای بوروکراتیک دولتی – اما در تعامل با آن ها – ظرفیتهای انسانی و اجتماعی را در راستای توسعه و پیشرفت و رشد و تعالی جامعه خود به حرکت درمیآورند.
در هر جامعهای که ما توسعه یافته میدانیم و پیشرفته محسوب میشود، یک عامل اساسی و کلیدی به چشم میخورد: مشارکت فعال و سازمان یافته مردم. این مشارکت، صرفاً در قالب ابراز نظر یا فعالیت فردی خلاصه نمیشود، بلکه از مسیر تشکلهای مردمی و غیر دولتی به بار مینشیند. نهادهایی که به دور از ساختارهای بوروکراتیک دولتی – اما در تعامل با آن ها – ظرفیتهای انسانی و اجتماعی را در راستای توسعه و پیشرفت و رشد و تعالی جامعه خود به حرکت درمیآورند.
چرا توسعه با تشکلها سهلتر است؟
یک فرد، به هر میزان هم که توانمند باشد، در برابر مسائل پیچیده سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به تنهایی قدرت محدودی دارد؛ اما وقتی افراد هم هدف و هم فکر در قالب یک تشکل گرد هم میآیند، ظرفیتها چند برابر میشود. حتی برای کارهای ساده و غیر پیچیده نیز مشارکت جمعی، سرعت و کیفیت نتایج را افزایش میدهد. همچنین این یک اصل بدیهی و تجربه شده است که امکان میل به خودرأیی و فساد در یک فرد خیلی خیلی بیشتر از یک جمع است. و دیگر اینکه امر اجتماعی متعلق به همگان است، لذا مشارکت همگان را باید.
بنابراین:
حرکت جمعی پایدارتر است و کمتر تحت تأثیر تغییرات و شرایط فردی قرار میگیرد.
در حرکت جمعی دسترسی به منابع و امکانات همچون دانش، سرمایه و نیروی انسانی بیشتر است.
تصمیمها و اقدامات یک جمع، مشروعیت و پذیرش بیشتری دارد و اعتبار اجتماعی آن بالا است.
در تشکلها و حرکت جمعی، انرژی اعضا باعث انگیزش و پویایی میشود و مانع فرسودگی و سرخوردگی میشوند.
بعضاً میبینیم این گزاره مطرح میشود که «تشکلها نهایتاً به جناح بازی و سیاسیکاری ختم میشوند» و سعی میشود کار و فعالیت مدنی شفاف و متشکل «حزب بازی» نامیده و مذموم جلوه داده شود و چنین القا میشود که بهتر است مردم به شکل فردی فعالیت کنند. این نگاه یک مغلطه آشکار است که یا از روی ضعف آگاهی و ناآشنایی با کارکرد واقعی تشکلها مطرح میشود، یا آگاهانه از سوی افراد و باندهای ثروت و قدرت طلبی که میدانند حرکت جمعی و منسجم، بزرگترین مانع برای پیگیری اغراض شخصی و پشت پرده آنهاست.
در حقیقت، امر اجتماعی با امر شخصی متمایز است و باید دو ویژگی بنیادین داشته باشد:
۱) متشکل بودن.
۲) مبتنی بودن بر خرد جمعی.
وقتی بشر، زندگی اجتماعی را انتخاب کرد، لاجرم به الزامات و لوازم آن نیز پایبند شد که مهمترین الزام بستری آن نظم و انسجام اجتماعی است و الا باید دوباره باید به غار برگردد.
لذا در ردّ این مغلطه باید گفت:
سیاستگذاری و مطالبهگری، ذاتاً منفی نیست؛ اگر در چارچوب قانون و منافع عمومی باشد، اتفاقاً لازمه پیشرفت است.
فساد یا انحراف احتمالی یک نمونه، دلیل بر فساد کل ساختار نیست. همان طور که وجود یک پزشک خطاکار به معنای بی فایده بودن کل نظام پزشکی نیست. اگر در تشکلها امکان منفت طلبی و فساد هست، در حرکات فردی هزاران هزار بار بیشتر است.
تشکلهای مردمی با شفافیت و حاکمیت خرد جمعی و با رعایت اصول پاسخگویی و گزارشدهی عمومی، اعتماد عمومی را حفظ میکنند.
کار عمومی، کار فردی نیست که بر محور سلیقه یک یا چند نفر بچرخد؛ بلکه کاری است برای همگان و توسط همگان و اساساَ از توان یک و چند فرد خارج است. بدیهی است که هر چه تعداد افراد مشارکت کننده در اداره جامعه بیشتر باشد و تصمیمها بر پایه عقل و علم اتخاذ شود، امور با کیفیت بهتر، سرعت بیشتر و شفافیت بالاتر پیش خواهد رفت. تجربه کشورهای پیشرفته نشان داده که توسعه پایدار، حاصل مشارکت گسترده مردم از طریق نهادها و تشکلهای گوناگون است.
جامعهای که مردم آن فقط نظارهگر باشند، دیر یا زود در برابر بحرانها فرسوده میشود؛ اما جامعهای که مردم آن در قالب تشکلهای گوناگون فعال باشند، نه تنها ظرفیتهای کمک به دولت و اداره کشور را افزایش داده، بلکه در برابر مشکلات، چابکتر و خلاقتر عمل میکند. توسعه و پیشرفت بدون مشارکت اجتماعی و حضور و نقشآفرینی تشکلها، نه پایدار است و نه عادلانه. این سازمانها همچون شریانهایی هستند که خون مشارکت و همبستگی را در جامعه جاری میکنند؛ حمایت از آن ها، حمایت از آینده کشور و فرزندان مان است.