
مدتهاست مطالب و اظهارنظرهایی (درست یا غلط) دربارۀ نفوذ بیگانگان و مشخصاً رژیم جنگ طلب اسرائیل در برخی نهادها و دستگاهها به صورت نسبتاً گستردهای در رسانههای رسمی و نیز فضای مجازی منتشر میشود.
میپرسیم این همه باور دروغین افراد از کجا میآید؟ روشن است: «ما عادت داریم چیزهایی را باور کنیم که به نفعمان هستند و از صمیم قلب دوستشان داریم.» این در حالی است که به قول وُلتر، «کسانی که میتوانند چرندیات را به شما بقبولانند؛ این توانایی را هم دارند که شما را به ستمکاری وادار کنند». جملهای که مِرسیر معتقد است؛ وُلتر آن را وارونه فهمیده است. «این میل به ستمکاری است که مجبورمان میکند چرندیات را باور کنیم». میشل کلینتمان، جامعهشناس سوئدی، میگوید: «هنگامیکه یک باور اجتماعی و یک باور حقیقی در تقابل هستند، افراد آن باوری را انتخاب میکنند که هویت اجتماعیشان را به نحو بهتری نشان دهد، حتی اگر معنایش دروغ گفتن به خودشان باشد.» وقتی یک باور (درست یا غلط) با هویت اجتماعی ما پیوند خورد، حالا ما آماده جنگیدن برای آن هستیم؛ و آن جا هم که لازم باشد دست به خشونت میزنیم. در همین راستا؛ بزرگ ترین خطری که جامعه را تهدید میکند به قول کلیفورد، ریاضیدان و فیلسوف (1845-1879) صرفاً این نیست که چیزهای اشتباه را باور میکند، بلکه این است که زودباور میشود و عادت آزمودن چیزها و بررسیکردن آنها را از دست میدهد (1).
نفوذ
مدتهاست مطالب و اظهارنظرهایی (درست یا غلط) دربارۀ نفوذ بیگانگان و مشخصاً رژیم جنگ طلب اسرائیل در برخی نهادها و دستگاهها به صورت نسبتاً گستردهای در رسانههای رسمی و نیز فضای مجازی منتشر میشود. با وجود آن که این روزها و در پی جنگ دوازه روزۀ رژیم اسرائیل علیه ایران اخبار و تحلیلهایی گوناگون در این مورد دامنۀ بیشتری یافته و افکار عمومی و نیز برخی مسئولان نسبت به آن حساسیت در خور توجهی نشان دادهاند؛ اما پیش از آن نیز نگرانی از سطح و کیفیت نفوذ این رژیم جسته و گریخته همچنان احساس و بیان میشد، به طوری که در این خصوص مسئولان بعضاً هشدارهایی علنی دادند؛ از آن جمله است اظهار نظر وزیر پیشین اطلاعات.
وی در توصیف دامنۀ نفوذ اسرائیل نقل به مضمون تصریح میکرد نگران جان مقامات (ارشد) کشور است و این که رژیم اسرائیل امکان عملی کردن تهدیدهای خود را در سطوح بالا دارد.
این نوشتار اما به مسألۀ نفوذ از منظر دیگر میپردازد. نفوذ مد نظر این قلم از نوع نفوذی نیست که دستگاههای اطلاعاتی دنیا بر حسب مهارتها، تجربیات و برخورداری از فن آوریهای پیشرفته و فوق مدرن مبادرت به جمعآوری اطلاعات و اسناد و نیز انجام عملیاتهای پنهان موسوم به کاروت اکشن (Covert Action) میکنند. تردیدی نیست که دستگاههای اطلاعاتی غربی به خصوص دولت آمریکا در این زمینه همواره به رژیم اسرائیل به طور همه جانبه کمک کرده و میکنند. (ناگفته نماند برخی میگویند این رژیم نیز در این موارد از چنان توانایی و قابلیتهایی برخوردار شده است که خود آمریکا برای روزآمد کردن برآوردهای اطلاعاتیاش دربارۀ ایران از اسرائیل کمک میگیرد).
آنچه مد نظر این قلم دربارۀ پروژه نفوذ است، شامل مواردی است که افراد و جریانهایی وابسته به بیگانه با استفاده از پوشش عمومی، هویت شخصی خود را بهگونهای جلوه میدهند که متناسب و منطبق با هنجارهای رسمی است تا به این وسیله موقعیت خود را به مدارهای نزدیک به قدرت برسانند و اهداف خویش را عملی سازند. لابد با نمونه اخیر از این دست که یک خانم بود همگان خبردار هستند. او با تظاهر به ارزشهای مورد احترام جامعه از قبیل حضور در بعضی اماکن مقدسه و استفاده از پوشش حجاب و تهیه و انتشار اخبار و تحلیلهای همسو با سیاستهای رسمی و غیره خود را به افراد نزدیک کرده بود. در پی برملا شدن هویت کاذب او، به تازگی انتشار عکسی از او همراه با رئیس سابق موساد در فضای مجازی توجهها را به خود جلب کرد.
نفوذپذیری: میپرسیم چرا ترفند این افراد صرف نظر از خارجی یا ایرانی بودنشان این قدر مؤثر واقع میشود؟ پاسخ روشن است. این افراد با علم به اهمیت و کارسازی عامل “همآوایی” یعنی موافق نشان دادن خود با هنجارهای و ارزشهای رسمی وارد مدار بهاصطلاح خودی میشوند. همآوایی و به بیان دیگر “تظاهر”, ابزار و سلاحی است نامرئی و در عینحال تیز و کارآمد که کمتر فرد یا سیستمی توان مقابله و خنثی کردن آن را دارد. چرا که همه ما از این که مورد تأیید دیگران باشیم استقبال میکنیم و به اصطلاح خوش داریم مورد تأیید دیگران باشیم و خصوصاً در مواقعی که احساس ضعف و انفعال و یا شکست میکنیم به دنبال “تأیید” و حمایت معنوی و روانی از سوی دیگری میرویم یعنی متوسل به مکانیسم دفاعی میشویم و این خود البته یک حالت غریزی است که در سرشت همگان کمابیش و به طور نسبی وجود دارد؛ اما آنان که از شخصیت محکمتری برخوردارند کمتر به این سازوکار روی میآورند و حتی به عکس در قبال افرادی که با همآوایی درصدد نزدیک شدن به آن ها هستند با حزم و احتیاط برخورد میکنند.
اما چاره چیست؟ اگر میخواهیم فکری باز داشته باشیم، نمیتوانیم قسمتی از باورهای مان را بسته نگه داریم و اجازه شنیدن، خواندن، صحبت کردن و نوشتن درباره آن ها را از خودمان بگیریم. در این صورت، قسمتی از باورهای ما هیچ گاه دچار تغییر نخواهد شد و در نتیجه چیز جدیدی نخواهیم آموخت.
راهکارهای متنوعی هستند که با یادگیری و به کارگیریشان میتوان از دام جانبداری ذهن گریخت. این که در انتخاب منابعی که دادههای ورودی را برای ذهن مان فراهم میکند گزینشی عمل نکنیم. منابعی را که از آن اکثر اطلاعات و دانشمان را دریافت میکنیم شناسایی کنیم و به چالش بکشیم. از تنوع استقبال کنیم و به منابع جدید، متفاوت و متنوع فرصت پذیرش بدهیم (4).
—————————
پاورقی:
۱) نیک انفیلد Nick Enfield.
۲) بهمن شهری (پژوهشگر حوزه زبان، فرهنگ و آموزش) عنوان مقاله: چگونه از شر تعصبات ذهن خلاص شویم؟ (نوامبر 2017).
۳) اصطلاح جهتگیری تأییدی را نخستین بار پیتر واسن (۱۹۲۴-۲۰۰۳)، روان شناس برجسته دانشگاه کالج لندن استفاده کرد. وی یکی از پیشگامان روانشناسی استدلال (Psychology of reasoning)، یکی از شاخههای علوم ذهنی، است. این شاخه از علوم ذهنی نحوه تفکر و استدلال را در افراد مطالعه میکند؛ فرایندهایی که منجر به نتیجهگیری در ذهن میشود و چگونه این فرایندها روند حل مسأله و تصمیمگیری را شکل میدهند. از دید واسن، افراد بلافاصله به اطلاعات و دانشی تمایل پیدا میکنند که پیش فرضها، دریافتها و باورهایشان را تأیید میکند.
۴) در منابع روایی و نیز قرآن کریم موارد ارزشمندی دربارۀ موضوع بحث مان وجود دارد.