
توافق غزه، مانند هر توافق دیگری در هر کجای جهان و در هر سطحی، تنها بر پایه توازن قدرت موجود ارزش دارد و پایدار است و به محض بر هم خوردن توازن قدرت، بلافاصله بی اثر میشود.
توافق جنبش اسلامی فلسطین موسوم به حماس که پریروز (١۶ مهر ١۴٠۴) به دست آمد و به جنگ ۷۳۲ روزه غزه پایان داد، از هر حیث یک رویداد تاریخی و پیروزی بزرگ، هم برای این جنبش و هم ملت فلسطین و به طور کلی جبهه مقاومت علیه اشغالگری اسرائیل است.
گرچه طی جنگ ۷۳۲ روزه غزه جان حدود ۷۰ هزار فلسطینی عزیز از کودک و بزرگ از دست رفت و بیش از دو برابر این تعداد مجروح و معلول بر جای ماند؛ اما در عوض اولاً رؤیای تسلط کامل پنجمین ارتش بزرگ جهان (اسرائیل) و تمام پشتیبانان بین المللی اش از جمله ایالات متحده آمریکا، آلمان، بریتانیا و فرانسه در یک باریکه کوچک به مساحت ۳۷۰ کیلومتر مربع – یک سوم مساحت شهر تهران – هرگز تحقق نیافت و ثانیاً، دولت و سبعیت رژیم اسرائیل چنان به جهانیان آشکار شد که فشار افکار عمومی، غرب و جهان را بر مسأله فلسطین متمرکز کرد. امر غیر قابل پیش بینی ای که موجب گردید اغلب دولت های غربی سرانجام وادار به رسمیت شناختن موجودیت فلسطین به مثابه یک کشور مستقل شوند.
هفته گذشته در شهر قاهره، رهبران حماس با همه ترورها و کشتار های رهبران اصلی شهیدشان – به ویژه یحیی سنوار کبیر و اسماعیل هنیه شهید – در برابر دیپلمات ها و مذاکره کنندگان اسرائیلی، آمریکایی، مصری، قطری و ترکیه ای؛ قرارداد آتش بس را به رژیم صهیونیستی تحمیل کردند.
مقاومت ۷۳۲ روزه به مثابه نقطه اوج درگیری ۸۰ ساله اعراب و اسرائیل که همه مقاومتها و حماسههای تاریخی دیگر مانند استالینگراد، لنینگراد و ویتنام در برابر عظمت آن رنگ باختند و ناچیز جلوه کردند، سرانجام جواب داد و به ثمر نشست: «خروج غزه از کنترل و تسلط اسرائیل، اینک برای همگان در جهان مسلم و امر پذیرفته شده است».
نه آن ها که مقاومت فلسطینیان در برابر اشغالگری اسرائیل و شروع عملیات طوفان القصی را به مثابه رویدادی بی حاصل با تلفات بی شمار تقبیح میکنند، و نه آن ها که اکنون این توافق آتش بس را به زیر سؤال میبرند، درک درستی از مسأله فلسطین و تصمیمات مردم آن کشور به جنگ یا صلح را ندارند. ما، معمولاً به جهان از منظر و جایگاه امنیتی و اقتصادی خود مینگریم و از این که خود را به جای آن جنگجویان مذاکره کننده بنشانیم، عاجزیم و درک نمیکنیم چرا انسانی بی پناه و بی سلاح، ناگهان خود را این چنین، به دیواری آهنین و مسلح میکوبد و جان خویش را فدا میکند.
با همه احترام به جریانات سیاسی چپ و راست داخلی، به نظر میرسد که اولویت مسائل داخلی و جایگاه و نگرش ما به آن، بر نگرش ما بر رویدادهای جهانی اثر میگذارد و موجب انحراف آن از ملاکها و شاخصهای عینی و علمی میشود. چنین است که مثلاً “اصلاح طلبان” عزیز، عملیات طوفان القصی را نکوهش کردند و اکنون، بعضی از اصطلاحاً “اصولگرایان” گرامی، مذاکره و آتش بس را خوش نمیدارند.
موضع رسمی دولت و نظام جمهوری اسلامی ایران از حدود سه دهه پیش به این سو – و به ویژه در وضعیت و شرایط فعلی – بسیار درست و اصولی است مبنی بر این که: «قرار نیست ما از فلسطینیان فلسطینیتر شویم».
همه ناظران مستقل بینالمللی متفق القولند که رژیم اسرائیل در این کشتار ۲ ساله بی همتا در تاریخ، به هیچ یک از اهداف خود نرسید. بر خلاف تبلیغات و ادعاهای صهیونیستها، در این مدت نه حماس نابود شد، نه غزه به سلطه اسرائیل تن داد و نه آبرویی برای اشغالگران ماند. اکنون، آن چه مهم است، آثار و پیامدهای این آتش بس است.
برای جمهوری اسلامی ایران، گروهی از تحلیلگران بر آنند که سکوت در جبهه جنگ غزه به معنای خطر بیشتر برای ایران است؛ زیرا اکنون اسرائیلیها با اطمینان از صلح ولو ناپایدار در مرزهای خود، فرصت و انرژی و منابع بیشتری برای برخورد با ایران خواهند داشت و میتوانند مسأله ایران را با تمرکزی بسیار بیشتر، “حل و فصل” کنند. شاید برای زدودن ولو خدعه آمیز همین تحلیل و تصور بود که بلافاصله پس از اعلام آتش بس غزه، رژیم اسرائیل به وساطت ولادیمیر پوتین رهبر روسیه اعلام کرد تصمیمی برای تشدید خصومت و درگیری نظامی جدید با ایران ندارد.
این اعلام، مطابق تحلیل دسته دیگر از ناظران است که بر آنند اسرائیل و حتی ایالات متحده آمریکا، اکنون بیش و پیش از هر چیز نیاز دارند تا به بازسازی اجتماعی و سیاسی و تجهیزاتی و از همه مهمتر نیروی انسانی نظامی و غیر نظامی اسرائیل بپردازند که طی دو سال جنگ غزه، با شدتی کم سابقه آسیب دیده و فرسوده شده است. همچنین، اسرائیل اکنون باید علاوه بر حل مسائل بسیار بزرگ داخلی، بهبود چهره نابود خود در اذهان و افکار عمومی جهان را در دستور کار قرار دهد که البته برای آن به سالها وقت و کار و منابع و انرژی نیاز خواهد داشت.
با در نظر گرفتن خرد و دیدگاه بایسته، تجربه تاریخی نشان میدهد در اهمیت و پایداری توافق قاهره و آتش بس غزه، نمیتوان و نباید اغراق کرد و احتیاط ۱۰۰ درصدی، در این مورد حداقل شرط عقل است.
در سال ۱۹۹۲ میلادی یعنی ۳۳ سال پیش، هنگامی که اسرائیلی ها و فلسطینیان پس از ماهها مذاکره محرمانه تحت نظارت مدیریت بیل کلینتون رئیس جمهوری وقت ایالات متحده به “توافق اسلو” دست یافتند – که به مراتب محکمتر و پایدارتر از آتش بس فعلی غزه بود – همگان تصور کردند بحران ۳۰۰۰ ساله اختلافات اعراب و یهودیان سرانجام قطعاً و برای همیشه پایان یافته و از آن پس، گرگ و میش در آرامش ابدی کنار هم در منطقه خواهند زیست. اکنون، ۳۳ سال بعد، نه شهرک سازی اسرائیل در کرانه باختری رود اردن متوقف شده و نه صلحی به دست آمده است و تجاوزگری اسرائیل حتی بیشتر هم شده است. در این مدت، اسرائیلیهای تندرو، نه تنها یاسر عرفات خوش خیال را با هنرمندی از میان برداشتند و ترور کردند، بلکه از سر تقصیرات نخست وزیر وقت خود اسحاق رابین نیز نگذشتهاند و بی رحمانه او را به ضرب گلوله کشتند.
توافق غزه، مانند هر توافق دیگری در هر کجای جهان و در هر سطحی، تنها بر پایه توازن قدرت موجود ارزش دارد و پایدار است و به محض بر هم خوردن توازن قدرت، بلافاصله بی اثر میشود. بنابراین، ماهیت داستان هنوز و تا آینده، کوچکترین تفاوتی با گذشته نیافته است. چه ایران، چه فلسطینیان یا هر قدرت محلی و منطقهای و بینالمللی دیگری، تا زمانی محترم میمانند و خواهند ماند و مصون از تجاوز سیاسی یا نظامی که قدرت دفاع از خود را داشته باشند و دشمن را از احتمال تعدی و تجاوز بهراسانند.
بنابر همه تجربیات تاریخی پیشین، ایران بایستی ضمن استقبال از توافق غزه، از فرصت پدید آمده، صلح را محترم؛ اما موقت بشمارد و خوش خیالی نکند و همه قوای خویش را صرف بازسازی داخلی کند؛ اعم از بازسازی روابط با ملت، بازسازی اقتصاد، بازسازی مشروعیت نظام، و بازسازی نیروهای مسلح.