
ماسک بارها گفته است میخواهد X را به “شبکه اجتماعی واقعی” تبدیل کند که در آن هویت افراد روشن باشد؛ چرا که حسابهای بی نام و نشان به خصوص با رویکرد سیاسی فضای آنلاین را فاسد کردهاند.
حق ویژه
افزودن قابلیت “about this account” در شبکه ایکس ماجرای “اینترنت سفید” در ایران را بر سر زبانها انداخت. پرسشی که ممکن است به ذهن متبادر شود، این است: « آیا هدف اصلی ایلان ماسک، افشای پدیدۀ اینترنت سفید در ایران بود؟». به نظر نمیرسد چنین باشد، و لذا در پاسخ این که چرا او ناگهان تصمیم گرفت موقعیت کاربران “X” را نمایش دهد، باید گفت تصمیم مبتکرانه و ناگهانی وی در وهلۀ اول اقدامی “شفافیت ساز” و با انگیزۀ اقتصادی بود تا به تبلیغ دهندگاناش ثابت کند X در صدد است باتها و عملیات جعلی را پاکسازی کند.
انگیزۀ بعدی او، مقابله با “شبکههای نفوذ خارجی” بود، آن هم در زمانی که آمریکا در آستانه یک انتخابات حساس قرار دارد. از این منظر ماسک در صدد آن بود تا نشان دهد X میدان عملیات سایبری کشورهای دیگر نیست. در واقع او با لو دادن “کشور مبدا”، میخواست این پیامِ مورد نظر سیاستمداران آمریکایی را بدهد که اگر کسی در مورد سیاست آمریکا تولید محتوا میکند، مردم باید بدانند از کجا این کار را میکند.
ماسک بارها گفته است میخواهد X را به “شبکه اجتماعی واقعی” تبدیل کند که در آن هویت افراد روشن باشد؛ چرا که حسابهای بی نام و نشان به خصوص با رویکرد سیاسی فضای آنلاین را فاسد کردهاند. او به این سان شفافیت را مهمتر از حریم خصوصی میداند و این که «اگر نظر میدهید، جوابگو هم باشید». در واقع، علاوه بر انگیزۀ اقتصادی، هدف دیگر او مقابله با اطلاعات غلط، افشای حسابهای جعلی و محدود کردن فعالیتهای پروپاگاندایی است(1).
جنجال در ایران
پیامدهای اقدام ماسک در ایران اما از نوع دیگری است. قابلیت سیستم تشخیص “VPN” در X میتواند استفاده از پروکسی برای پنهانکاری موقعیت واقعی را شناسایی و هشدار دهد. این تحول، به ویژه در حوزههای سیاسی و رسانهای، تأثیرات قابل توجهی بر نحوه اعتماد به حسابهای کاربری و جریانهای خبری در فضای مجازی بر جای گذاشته است.
از یک منظر اقدام اخیر ماسک فضای مجازی را که عدهای همواره نگران تأثیرات منفی آن بوده و آن را رها توصیف میکردند، شناسنامهدار کرده و از این رو علیالقاعده انتظار میرود مورد استقبال واقع شود. در هر حال نمایش موقعیت کاربر گامی به سوی ساختاری جدید در فضای مجازی و نوعی شناسنامهدار کردن کاربران و در نتیجه امکان ارزیابی بهتر محتوای پیامهاست؛ شبیه آن چه سالهاست در نشریات و روزنامهها طبق قانون مرسوم است و کسی حق انتشار نشریه (ولو دارای مجوز) ولی بدون شناسنامه را ندارد.
اما اتفاق دیگری که رخ داده، قابلیت جدید پلتفرم X ناگهان موقعیت بسیاری از حسابهای شناخته شده ایرانی را “Iran” یا “West Asia” نشان داد و در نتیجه کاربران به سرعت دریافتند نمایش “Iran” بدون علامت هشدار VPN به معنای اتصال مستقیم با “IP” ایران و دسترسی به اینترنت بدون فیلتر است؛ موضوعی که به اصطلاح “خط سفید” یا اینترنت سازمانی شناخته میشود.
واکنشها
بخشی از منتقدانِ فیلترینگ با شعار «یا همه خطهای سفید قطع شود یا فیلترینگ برای همه برداشته شود»، با آنفالو و بلاک حسابهای دارای خط سفید، واکنش نشان دادند.
حامیان فیلترینگ اما به دفاع از ضرورت خط سفید برای “سربازان جبهه مجازی” برخاستند و کارشناسان مستقل با توضیحات فنی نشان دادند که نمایش “Iran” بدون هشدار، به معنای خط سفید است و نه خطای سیستم. برخی از اصلاح طلبان و طرفداران وفاق عنوان کردند که خط سفیدشان میراث قبلیها است. به طور کلی توجه اصلی متوجه آنانی شد که از فیلترینگ طرفداری و در همان حال، از اینترنت بدون فیلتر استفاده میکنند.
در این میان، آن دسته از خبرنگارانی که در روزهای جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران نامشان از طریق رسانه در لیست اینترنت سفید قرار گرفت، در این گیرودار با پرسشهایی اخلاقی مواجهاند. از جمله این که آیا فردی که به اینترنت سفید دسترسی دارد میتواند هم زمان به اینترنت طبقاتی و فیلترینگ انتقاد کند؟ (2).
در این مورد باید توجه کرد که کشیده شدن دامنۀ مناقشه به درون اصحاب رسانه و خبرنگاران برخوردار از اینترنت سفید از این منظر مهم است که بازیگران اصلی و قدرتمندتر (مانند نهادهای سایبری) که دسترسی گستردهتری به “خط سفید” دارند، تا حدود زیادی در پشت صحنه باقی ماندهاند. این میتواند نشانۀ نابرابری در توزیع قدرت و مسئولیت باشد.
پیشینه
اینترنت سفید سابقه چندین ساله دارد. پیشتر و در سالهای گذشته دولتها نامهای مختلفی بر آن اطلاق میکردند، همچون اینترنت حرفهای، تخصصی، اینترنت با دسترسیهای سطحمند. ظاهراً از دولت دوم آقای دکتر حسن روحانی، به نمایندگان مجلس و مسئولان و برخی روزنامهنگاران، اساتید دانشگاه و محققین، اینترنت پر سرعت و با پهناي باند بالا و بعدها بدون فیلتر داده شد.
این روند طی سالهای اخیر گسترش یافت و در دولت مرحوم آقای ابراهيم رئيسي روند اعطای اينترنت بدون فيلتر سرعت بيشتري گرفت و سيم كارتهای سفيد رسماً در اين سالها معنا پيدا كرد. شفاف سازی در خصوص سيم كارتهای سفيد باعث بر جسته شدن خسارات ناشی از فيلترينگ در کسب و کارها و فعالیتهای علمی و دانشگاهی شد.
موضوع زماني جالبتر شد كه برخی اسامی مخالفان رفع فيلترينگ و موافقان طرح صيانت در ليست افرادی كه از سيم كارتهای سفيد بدون فيلتر استفاده ميكردند، نمايان شد.
بسیاری وقتی متوجه شدند چهرههايی كه در فوايد فيلترينگ سخن میراندند، از جمله دارندگان سيم كارتهای سفيدند، به شدت احساس تبعيض كرده و به انتقاد از اين سازوكار پرداختند.
انتشار توئیتهایی که گویا به هزاران مورد میرسد، نمایانگر اهمیت و میزان شدت واکنش به پدیدۀ فوق است.
فعالان سياسی و استادان علوم ارتباطات ضمن بررسی ابعاد مختلف اين موضوع، همگی خواستار پايان دادن به فيلترينگ به عنوان مهمترين تبعيض ارتباطي در كشور شدهاند.
برخی نیز بر این نظرند که بهتر است دولت همه خطوط سفيد را حذف كند تا مسوولان مشكلات عامه مردم را لمس کنند تا شاید به این وضعیت پایان داده شود. اما اکنون که معلوم شده تعداد کاربران اینترنت سفید چنان زیاد است که میتوان از آن به عنوان یک خط مشی کارآمد برای به حاشیه بردن مطالبۀ رفع فیلتر را یاد کرد، به سختی میتوان به تحقق این مطالبه خوشبین بود؟
عواقب جنبی
موضوعی جالب در این گیرودار این بود که معلوم شد ظاهراً برخی حسابهای کاربری با رویکردی اپوزیسیونِ قومگرا یا پان ترک از اینترنت بدون فیلتر استفاده میکنند و لذا این پرسش را پیش کشید که هویت آن ها چیست؟ آیا جعلی است؟
جمعبندی
افشای اینترنت سفید بعد از توقیف فلهای مطبوعات در سال 1379 یکی از چالشها برانگیزترین مسائل در حوزۀ رسانهای است که عنصر آشکارگی تبعیض در دسترسی به جریان آزاد اطلاعات را با خود به همراه دارد.
تبعات جنبی اقدام ایلان ماسک اینترنت طبقاتی را چنان به یک موضوع داغ و جنجالی در ایران تبدیل کرده که کمتر رسانهای است که به این موضوع نپرداخته باشد. به طوری که گفته میشود دامنه بحث دربارۀ اینترنت سفید از مقولاتی همچون اسنببک بیشتر بوده است.
افراد مدافع فیلترینگ که همواره خود اعلام کردهاند دغدغه دینی دارند، حالا التزام خود به یک اصل کانونی در اخلاق یعنی قاعدۀ زرین را زیر سؤال بردهاند: «چیزی که برای خود نمیپسندی، برای دیگران نیز نپسند».
ابعاد اینترنت سفید و سیاه و تبعات ِ استمرار فیلترینگ و تبعیض سازمان یافته پدیدهای اعتمادسوز است. اگرچه چندان انتظار نمیرود که فیلترینگ از سوی شورای عالی فضای مجازی رفع شود؛ اما چنین انتظاری از رئیس جمهور که شعارهایش در این مورد وی را از رقبای انتخاباتیاش متمایز میساخت، بی معنا نیست.
اساساً باید بررسی کرد که آیا این پدیده امری موردی و از روی غفلت است یا آن را باید در ذیل ِپدیده تبعیض سازمانیافته در چارچوب ساختار سیاست و ناشی از فقدان حاکمیت قانون تجزیه و تحلیل کرد. آن چه بر زشتی این تبعیض توجیه ناپذیر میافزاید، عدم شفافیت آن است که اعتماد عمومی به نظام حکمرانی و سیاستمداران را مخدوش میکند.
اگر رفتار کسانی که با وجود بهرهبرداری از اینترنت سفید خواستار استمرار فیلترینگاند ریاکارانه است، از معدود سیاستورزان برخوردار از اینترنت سفید ولی مخالف فیلترینگ، انتظار میرود که متوجه پیامدهای چنین وضعیتی باشند و در جهت جلب رضایت مردم بکوشند. به ویژه آن که برخی مسئولان بر وجود کانونی پر نفوذ به نام کاسبان فیلترینگ که عملکرد شان، تبعات امنیتی و فرهنگی ِ ناگواری نیز برای کشور در پی داشته است، صحه گذاشتها ند و از این رو رفع فیلترینگ بیش از هر زمانی مورد انتظار است.
اين عمل را اگر هم آپارتايد و طبقاتی كردن جامعه ندانیم، باید معنا و پیامدهای آن را درست درک و فهم کنیم و به این پرسش پاسخ منطقی بدهیم که اگر حاکمیت رسالت برقراری عدالت در جهان را بر دوش خود احساس میکند، باید متوجه باشد که عدالت در مورد ملت خود را به طور یکسان و بدون تبعیض اجرا نماید.
علت اینکه افکار عمومی در ماجرای اینترنت طبقاتی عمیقاً احساس بی عدالتی کرد، بُعد تبعیضآمیز ماجرا بود. افشای اینکه گروهی خاص بدون هیچ کدام از محدودیتهایی چون کیفیت پائین اینترنت، از اینترنت آزاد استفاده میکردهاند، زخمی را باز کرد که مدتها پنهان بود.
اقشار مختلف مردم فیلترینگ و اختلالات اینترنتی را بارها تجربه کرده و از آن آسیب دیدهاند، لذا وقتی معلوم میشود برخی افراد فارغ از محدودیتها پنهانی از امتیاز اینترنت سفید برخوردار بودهاند، احساس تبعیض و تحقیرشدگی میکنند، به ویژه آن که در شرایط بغرنج اقتصادی و سیاسی انتظار دارند حداقلی از عدالت در حقشان رعایت شود تا احساس نشود که این نشانهای از بی عدالتی ساختاری است.
این دوگانگی ضربهای جدی به اعتماد مردم به سیاستگذاران وارد کرد و به همین دلیل حساسیت کنونی جامعه را نباید گذرا دانست. بلکه یک مطالبه عمیق و ریشهدار است که نشان میدهد مردم در برابر هر نشانه تبعیض، واکنشی گسترده، سریع و احساسی خواهند داشت و رفع فیلترینگ یکی از کم هزینهترین و مؤثرترین راهها برای ترمیم این زخم اجتماعی است.
نکتۀ حائز اهمیت این است که با وجود اینترنت و وسایل ارتباطی مثل گوشی هوشمند، هیچ چیز پنهانی متصور نیست و باید مفرض دانست که همه چیز یا آشکار است یا به زودی آشکار میشود. همان طوری که میبینیم در نتیجۀ این شفافیت است که بطلان برخی سیاستهای دوگانه به ویژه در مورد کسانی که سینه چاک فیلترینگاند ولی از “حق ویژه” برای خود و خانواده هایشان برخوردارند، آشکار شده است.
به تعبیر یک استاد جامعهشناس (3)، تداوم نابه سامانی ناشی از مداخلۀ ناشیانه نظام سیاسی در امور اجتماعی منجر به بروز ناکارآمدی و خطر فروپاشی سیاسی میگردد که در نتیجۀ آن جامعه دچار “تشدید” آسیبهای جدی (در زمینههایی همجون نزاعهای خانوادگی بر سر ارث و مالکیت، خشونتهای اجتماعی، رها شدگان خیابانی، ازدواج سفید، طلاق، مسئولیتگریزی شهروندان و افزایش خودکشی) شده و آن زمان است که فروپاشی اجتماعی ممکن است رخ دهد. لذا لازم است که نظام سیاسی اصلاحاتی انجام دهد، و از “توزیع نابرابر قدرت و ثروت” جلوگیری کند تا جامعه وارد دورهای سخت از زیست اجتماعی نشود.
————————-
پاورقی:
۱) کانال تلگرامی محمدرضا اسلامی، استاد دانشگاه.
۲)
https://www.sharghdaily.com (https://www.sharghdaily.com/) fa/tiny/news- (https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-)
۳) دکتر تقی آزاد ارمکی.