
اقتصادی که نتواند بخش خصوصی را تقویت کند، فرصت رشد به نیروهای متخصص و توانمند نمیدهد و نتیجهاش خروج استعدادهاست، و جامعهای که نتواند نیروی متخصص خود را حفظ کند، بخش خصوصی قدرتمند نخواهد داشت و در چرخهای از رکود و تکرار گرفتار میشود.
در بسیاری از اقتصادهای موفق، موتور اصلی رشد نه دولت، بلکه بخش خصوصی پویا و رقابتی است. بخشی که بار اصلی اشتغال، نوآوری و سرمایهگذاری بلندمدت را بر دوش میکشد؛ اما در ایران، با وجود تأکید مداوم بر اهمیت بخش خصوصی، واقعیتهای میدانی نشان میدهد سهم این بخش همچنان کوچک است.
بخش دولتی و عمومی ۸۳ درصد اقتصاد را در دست دارد و فعالیتهای اقتصادی در فضایی کمتر از همیشه قابل پیشبینی، پیش میرود. این وضعیت نه تنها روند توسعه را کند کرده، بلکه به شکل مستقیم بر کیفیت و ماندگاری سرمایه انسانی نیز اثر گذاشته است. سرمایهای که اگر در کشور مجال شکوفایی نیابد، راههای دیگری را برای آینده خود انتخاب میکند.
بخش خصوصی در ایران به دلایل متعددی کوچک مانده است؛ فراهم نبودن بسترها، رقابت نابرابر، بی ثباتی مقررات، تغییرات ناگهانی سیاستها، قیمتگذاری و ارز چند نرخی؛ برنامهریزی بلندمدت را دشوار کرده است.
از سوی دیگر، حضور قدرتمند بازیگران دولتی و عمومی در بسیاری از بازارها، عرصه رقابت را تنگ میکند و بنگاههای خصوصی کوچک و متوسط عملاً مجال رشد و تثبیت نمییابند. در کنار همه اینها، دشواری دسترسی به منابع مالی و هزینههای بالای شروع و ادامه کسب و کار، فضای فعالیت را برای کارآفرینان جوان، پر ریسک کرده است.
نتیجه این که نه اشتغال پایدار شکل میگیرد و نه تولید داخلی به سطحی میرسد که بتواند با اقتصادهای منطقهای رقابت کند. حتی همان خودکفایی ادعایی را هم ندارد و در سطحی عمیقتر، نوآوری و انگیزه نیز در چنین فضایی فرسوده میشود. اقتصاد بدون نوآوری نمیتواند رشد کند و نوآوری بدون بخش خصوصی قدرتمند شکل نمیگیرد.
بنگاههای دولتی اغلب ساختاری سنگین و کم انعطاف دارند و پویایی، بهرهوری و حاکمیت شرکتی کمتر دیده میشود. بنگاههای کوچک خصوصی نیز – به دلیل عدم دسترسی به منابع مالی و نبود حمایتهای پایدار – با کمبود توان تحقیق و توسعه روبهرو هستند. این چرخه بسته در نهایت به کندی رشد فناوری، کاهش بهرهوری و فرسایش انگیزههای نسل نو منجر میشود.
پیوند این مسأله با سرمایه انسانی کاملاً مستقیم است. نیروی متخصص و جوان در جایی میماند که آیندهاش قابل تصور باشد، فرصتهای واقعی رشد وجود داشته باشد و مهارتش ارزشمند تلقی شود؛ اما وقتی بخش خصوصی کوچک است، مسیرهای ارتقا محدود میشود، امنیت حرفهای کمتر میشود و آینده شغلی مبهم میماند.
نتیجه آن که بسیاری از نیروهای متخصص کشور یا تصمیم به مهاجرت میگیرند، یا در داخل دچار فرسودگی شغلی و کاهش انگیزه میشوند. آن چه از دست میرود، صرفاً یک فرد نیست؛ سالها آموزش، تجربه و سرمایه اجتماعی است که به آرامی از دسترس اقتصاد خارج میشود.
سرمایه انسانی؛ دارایی بزرگ فراموش شده اقتصاد ایران
البته راهکارهای اصلاح این مسیر تنها اقتصادی یا مالی نیست. ثبات مقررات، کاهش ریسک و تسهیل دسترسی به منابع مالی از ضروریات است؛ اما برای نگهداشت سرمایه انسانی کافی نیست. اقتصاد به همان اندازه که به سرمایه و زیرساخت نیاز دارد، به امید، انگیزه و احساس شراکت هم وابسته است. سرمایه انسانی زمانی در یک کشور میماند که تکریم شود؛ نه تفکیک و متمایز شود.
وقتی جامعه احساس کند عدهای “مهمتر” و عدهای “کماهمیتتر” هستند، یا برخی مسیرهای حرفهای “ارزشمندتر” از بقیه تلقی میشوند، یا مسیرهایی مبتنی بر انواع رانت وجود دارند، بخش بزرگی از استعدادها دچار دلسردی و بی انگیزگی میشود.
نیروی متخصص بیش از هر چیز به افق نیاز دارد؛ به این که بتواند آینده خود را تصور کند، ببیند مسیر رشد دارد و احساس کند تلاشش دیده خواهد شد. این همان چیزی است که در بسیاری از موارد، حتی مهمتر از سطح درآمد است.
مشارکت دادن بخش خصوصی و جامعه در فرآیند تصمیمسازی نیز نقش مهمی دارد. اقتصاد زمانی جان میگیرد که مردم و فعالان احساس کنند سهامدار و نقشآفرین هستند و در شکل دادن به آینده نقش دارند. احترام به استقلال حرفهای کارشناسان، امکان نقد و بیان نظر، و فراهم کردن فضا برای مسئولیتپذیری واقعی، از مهمترین ابزارهای غیر مادی نگهداشت نیروی انسانی است.
در کنار همه این ها، ایجاد نظام پاداش غیر مادی میتواند اثر چشمگیری در انگیزهها داشته باشد. فرصت دیده شدن، قدردانی از دستاوردها، واگذاری مسئولیت واقعی و ایجاد شبکههای حرفهای فعال، در بسیاری از کشورها ابزار اصلی حفظ استعدادهاست و نه صرفاً افزایش پرداختها.
ایران نیز میتواند با توجه به ظرفیتهای داخلی خود، از همین الگوها برای تقویت انگیزه و ماندگاری نیروهای متخصص بهره گیرد.
سرانجام باید پذیرفت که تقویت بخش خصوصی و حفظ سرمایه انسانی دو هدف جدا از هم نیستند؛ بلکه یک مسیر واحدند.
اقتصادی که نتواند بخش خصوصی را تقویت کند، فرصت رشد به نیروهای متخصص و توانمند نمیدهد و نتیجهاش خروج استعدادهاست، و جامعهای که نتواند نیروی متخصص خود را حفظ کند، بخش خصوصی قدرتمند نخواهد داشت و در چرخهای از رکود و تکرار گرفتار میشود.
توسعه ایران از جایی آغاز میشود که اقتصاد، فرصت را نه فقط برای برخی افراد و بنگاههایی خاص، بلکه برای انسانهایی که آینده کشور را میسازند، فراهم کند؛ آیندهای که باید قابل پیشبینی، امیدبخش و مشارکتی باشد.