
التزام به هنجارهای رسمی همان ایمانی است که بعضاً ممکن است پوششی از توجیهات دینی به خود بگیرد.
در نوشتار قبل دربارۀ حق ویژه، به این بُعد از مسأله پرداختیم که در نظامهای متصلب و مبتنی بر ایدئولوژی، وفاداری افراد به صاحبان قدرت و ثروت وسیلۀ برخورداری از برخی حقوق مادی (حق ویژه) و معنوی (احترام و منزلت اجتماعی) هستند که دیگران (غیر خودیها) به رغم استحقاق قانونی و عرفی به عنوان شهروند، از آن محروم میمانند.
التزام به هنجارهای رسمی همان ایمانی است که بعضاً ممکن است پوششی از توجیهات دینی به خود بگیرد. در نتیجه دین و ارزشهای دینی رنگی دنیایی به خود گرفته و ماهیت آخرت گرایی دین به مرور کم رنگ و در نهایت بی رنگ و بی معنا میشود.
در نوشتار کنونی به بیان رویکرد دوم میپردازیم که طی آن ایمان اساساً نافی حق ویژه است و اعتقاد و التزام افراد به ارزشهای دینی نه از روی نشان دادن وفاداری به قدرت سیاسی، بلکه به جهت جلب رضایت خداوند و پشتوانهای برای خدمت و احسان بی چشمداشت به مردم است.
در واقع، چنان چه نقش ایمان و تقوی را عاملی برای کسب منافع دنیایی و برخورداری بیشتر و کسب امتیازات مادی فراتر از سایرین ندانیم، آنگاه به نقش و کارکرد قاطع آن ها در برقراری عدالت اجتماعی و در نتیجه تحکیم امنیت خاطر و همگرایی میان انسانها پی خواهیم برد.
آیات متعددی در قرآن کریم همچون [نحل:90]، [نساء:58]، [الرحمن:7-8] و [حجرات:13] (1)، در کنار شواهدی از روش زندگی و سنت پیامبر اکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) دلالتی روشن بر این حقیقت دارند که در برابر ترازوی عدالت همه برابرند و حق ویژه به معنای فوقالذکر حتی برای پیامبر اکرم (ص) هم موضوعیت نداشت چه رسد به رهبران غیر معصوم.
در یکی از آیات جالب توجه که به بحث ما مربوط میشود، صفت “غل” از ساحت پیامبر صراحتاً نفی شده است: «وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّ». (پیامبر را نسزد که خیانت کند)، [آل عمران:161). مطابق یک برداشت تفسیری، این آیه که ناظر بر احوالات مسلمانان در جریان جنگ احد است، ظن بی عدالتی از ساحت پیامبر اکرم را (در تقسیم غنایم) ناروا و باطل اعلام کرده است.
در این آیه آن دسته از مسلمانان که در این جنگ از ترس عقب ماندن از فرصت به دست آوردن غنایم جنگی اقدام به ترک موضع خود کردند، مورد شماتت قرار میگیرند که چرا به عدالت پیامبر بدگمان شدند و خیال کردند آن حضرت عدالت را در تقسیم غنایم رعایت نخواهد کرد و به همین منظور موضع نظامی خود را ترک کردند تا از دیگران عقب نمانند که البته با این عمل زشتشان در سرپیچی از دستور پیامبر، موجب شکست مسلمانان شدند (2).
در مقام توسعۀ معنایی این دست آیات است که میتوان دریافت این آیات روشنگر در صدد بیان اصولی هستند که باید دقیقاً در همۀ ساحتهای اجتماع و در هر عصر و زمانی مبنای عمل قرار گیرند. لذا این موارد “اصل” هستند و نه صرفاً “توصیه” اخلاقی.
در پاسخ باید گفت اساساً برخورداری از حقوقی مادی ربطی به تقوی افراد ندارد و چنین نیست که چون تصور میکنیم کسانی تقویِ بیشتری دارند بنابراین حق استفاده از حقوق مادی خاصی را دارند که دیگران ندارند. در سطح اجتماع داشتن مسئولیت، شرافت ویژهای نیست، به این دلیل روشن که تقوی عامل برتری انسانها در سطح روابط میان انسانها نیست.
بلکه مطابق آیۀ شریفۀ «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»، [حجرات:13] تقوی در سطح روابط افراد با خداوند متعال ملاک کرامت است و نه در سطح روابط و مناسبات اجتماعی میان افراد. در سطح روابط اجتماعی همۀ افراد با هم برابرند و پیامبران هم مانند سایرین بوده و همه تابع یک قانون بودهاند.
فراتر از این تقوی ایجاب میکند در سطح روابط اجتماعی نه تنها خود را در برخورداری از حقوق مادی مقدم بر دیگران ندانیم، بلکه از باب ایثار و احسان، دیگران را بر خود ترجیح دهیم. جا دارد تکرار و تأکید کنیم که آیات روشن در قرآن کریم دربارۀ این امور صرفاً یک توصیۀ اخلاقی نیستند، بلکه مراد ماتن بیان اصلی روشن است که متأسفانه در گذر زمان در جوامع به محاق رفته است. در چارچوب چنین رویکردی آیات ناظر بر عدالت ورزی و احسان به دیگران، به جای این که به عنوان اصل و محور سیاستهای حاکمان مورد توجه و مبنای عمل قرار بگیرند تا از بروز رانت و حق ویژه و تبعیض در جامعه جلوگیری شود، صرفاً در حد توصیههای اخلاقی تنزل پیدا میکنند.
یادآور میشویم که مطابق نگرش اول، چون تصور میشود عدهای از تقوی بیشتری برخوردارند، لابد باید از حق مستقل برخوردار باشند و بنابراین حق استفاده از حقوق مادی خاصی را دارند که دیگران ندارند. پیامد این نگرش این است که بپذیریم تقوی عامل برتری انسانها در سطح روابط میان انسانها است و در سطح اجتماع داشتن مسئولیت شرافت ویژهای به همراه دارد.
وقتی رویکرد اول در جوامع مسلمان رایج شد و ناخواسته مبنای عمل قرار گرفت، آن گاه تصریحات متعدد در متن مقدس صرفاً جنبۀ توصیۀ اخلاقی پیدا میکند و نه اصولی که لازم است در روابط میان افراد جامعه جاری بوده و باید بر اساس آن ها همچون “قانون لازم الاجرا” عمل نمود تا آرمان عدالت تحقق یافته و قسط بر پا گردد.
نکته مهمتر ادامۀ آیه است که میفرماید: «وَمَن يَغْلُلْ يَأْتِ بِمَا غَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ»، (هرکس خیانت کند، روز قیامت با آن چه در آن خیانت کرده {با خیانتاش} برانگیخته و در محضر خدا حاضر خواهد شد). در واقع، این یک اصل و حکم عام در سنت الهی است که چون عام است شامل خود پیامبر هم میشود و چون در ابتدا فرمود «وَمَا كَانَ لِنَبِيٍّ أَن يَغُلَّ»، ممکن نیست پیامبری مرتکب خیانت شود؛ اما هرکس خیانت کند روز قیامت با خیانتاش برانگیخته میشود.
به عکس نظر برخی روشنفکران که دین را محدود به حوزۀ شخصی و ایمان فردی میدانند و تصور میکنند که در ساحت اجتماع اسلام فقط حاوی توصیههای اخلاقی است، این امور فراتر از توصیههای اخلاقی یعنی “اصل” است. آیاتی مثل «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ یا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ» نیز بیانگر اصلی است مبتنی بر یک جهان بینی و نه صرفاً توصیه اخلاقی. جالب است که در تفکر سنتی که اساس دین را قدرت میداند و قائل به دین حداکثری است، این قبیل آیات را توصیههای اخلاقی میدانند و در نتیجه برای تنظیم روابط اجتماعی و سیاسی از این اصول که در آیات فوق آمده، استفاده نمیکنند، بلکه ساختاری را شکل میدهند که نسبتی ارگانیک با عدالت ندارد و در عین حال به مسئولان توصیه میکنند که عادلانه رفتار کنند. به عبارتی در این تفکر سنتی نیز همانند نگرشِ قائل به دین حداقلی، عدالت به یک سری توصیههای اخلاقی فرو کاسته میشود.
البته نظام گزینش و تأیید صلاحیت را در نظر میگیرند؛ اما عملاً ساز و کار آن تابع وفاداری و نه شایستگی و رعایت عدالت است. لذا اگر به روح این آیات توجه نشود، نظام گزینش و تأیید صلاحیت اساساً بر اصل عدالت استوار نخواهد بود، بلکه برای تضمین ارادت و وفاداری به کار گرفته خواهد شد و با این تفکر نظامی طراحی میشود که تبعیض آفرین است.
باید تمام تلاش بر این امر استوار باشد که برای تنظیم روابط عادلانه که براساس آن افراد واجد شرایط به طور طبیعی رشد کنند و در مصدر امور قرار بگیرند، گزینش و صلاحیت براساس تشخیص و صلاحدید اشخاص نباشد. یعنی اینگونه نباشد که چند نفر برای صلاحیت افرادی که قرار است برای کل کشور تعیین شوند، تصمیصم بگیرند و در مقابل هر ساز و کاری که مستقل از تشخیص فردی و شخصی باشد، مقاومت کنند.
این منطق که هیچ مکانیسمی نباید مستقل از تصمیمات شخصی باشد و نهایتاً افراد باید تصمیم بگیرند، و استدلال هم این باشد که این افراد تقوی دارند و محال است که بی عدالتی کنند، منطقی سُست است که حکمرانی را به بی راهه میبرد.
اگر مکانیسمها و نظارت های خودکار عمومی و مستقل از ارادۀ افراد وجود نداشته باشد، هر مسئولی یا عالمی کارش به آن جا ختم خواهد شد که حق دیگران که سهل است، هکتارها زمین را یک جا ببلعد. بنابراین آیاتی از این دست صرفا اصول اخلاقی نیستند، بلکه اصول راهنما برای تنظیم مناسبات اجتماعی و سیاسیاند. نظام اجتماعی باید بر اساس این شاخصها بنا شود و هر نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که بر این شاخصها بنا شود، اسلامی است. درخت را باید از میوهاش شناخت.
خلاصه اینکه در رویکرد اول که ایمان جنبۀ منفعت طلبانه دارد، به برقراری ساز و کار تبعیض آفرین منجر میشود؛ ولی در رویکردی ایمان و تقوی جنبۀ اصیل و ایثارگرانه دارد، منجر به برقراری نظام و ساز و کار عادلانه و ضد تبعیض میگردد.
———————————
پاورقی:
۱) «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ (خدا به عدل و احسان فرمان می دهد)، [نحل:90]. «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا»، (خدا به شما فرمان می دهد که امانتها را به صاحبانشان بازگردانید و چون در میان مردم به داوری نشینید به عدل داوری کنید. خدا شما را چه نیکو پند میدهد، هر آینه او شنوا و بیناست)، [نساء:58)]. «وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ»، (آسمان را برافراخت و ترازو را بر نهاد تا در ترازو تجاوز مکنید وزن کردن را به عدالت رعایت کنید و کم فروشی مکنید)، [الرحمن:7-9]
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ»، (ای مردم ، ما شما را از نری و مادهای بیافریدیم و شما را جماعتها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بشناسید هر آینه گرامیترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شماست خدا دانا و کاردان است)، [حجرات:13].
۲) البته روشن است اگر در مواردی همچون تقسیم غنایم ظن بی عدالتی از جانب پیامبر منتفی و باطل است، در ابلاغ وحی نیز به مراتب هرگونه تصوری دال بر برساخته بودن وحی باطل است و پیامبر در همۀ ساحتها از دریافت وحی گرفته تا ابلاغ و عمل به وحی و تبیین آن حق مطلب را کاملاً ادا کرده و مصون از هر بی عدالتی و خیانت (غل) است. تردید در هر سه از ساحت فوق تردید در نبوت یعنی سست کردن اساس دین است. این آیه را اگر تعمیم معنایی بدهیم متوجه میشویم که “غل” ناقض عدالت در تمامی ساحتهاست.