
ناخواسته راه کج میکنم و نرسیده به میدان فاطمی داخل کوچهی ششم میپیچم که "لحظهی دیدار نزدیک است".
صبح یک روز سرد زمستان، دارم توی پیادهرو خیابان فاطمی راه میروم که تابلویی نگاهم را به خود جلب میکند: «خانه موزه اخوان ثالث». خاطرهها هجوم میآورند. بیا بگشای در بگشای، دلتنگم/ حریفا میزبانا مهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد/ تگرگی نیست مرگی نیست/ صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است.
ناخواسته راه کج میکنم و نرسیده به میدان فاطمی داخل کوچهی ششم میپیچم که “لحظهی دیدار نزدیک است”. کمی جلوتر به کوچهی خجسته میرسم که خجسته نامی است برای میزبانی از شاعری چنین سترگ. خانهای است کوچک و جمعوجور با معماری دورهی پهلوی دوم. حیاطی نقلی و باغچهای و احتمالاً روزگاری حوضی وسطش بوده که برداشتهاند تا جا برای توقف خودرویی فراهم شود. انتهای حیاط و بالای پلهها اخوان را میبینم. با همان موها و سبیل پرپشت و نگاهِ تیز که هوشمند است و آمیخته به احساس. مجسمهای است از استاد که روی صندلی نشسته، پا روی پا انداخته و گذر عمر و زمانه را روی آجرهای رنگ پریدهی بهمنی سرخِ دیوار حیاط مینگرد.
توی حیاط ایستاده و به مجسمه زل زدهام که آقایی خوش برخورد و آذری زبان به استقبال میآید و مهربانانه راهنمایم میشود. دو واژهی خانه و موزه بیتردید بارها کنار یکدیگر نشستهاند. در بسیاری از کشورهای جهان خانهی هنرمندان، موسیقی دانان، نویسندگان، شاعران، نقاشان و بازیگران و کارگردانان پس از مرگ به موزه تبدیل شده است. مثلا شهر یروان پایتخت ارمنستان پر است از خانهی هنرمندانی که امروز و در غیابشان به موزهای برای نگهداری آثار، یادگاریها و میراث فرهنگیشان تبدیل شدهاند. از میان آنها که دیدهام، خانههای آرام خاچاطوریان (آهنگساز) و سرگئی پاراجانف فیلمساز بزرگ ارمنی را خوب به یاد دارم که بیتردید تکههایی از بهشت روی زمین بودند. یا موزهی معصومیت در استانبول که اقامتگاه اورهان پاموک در مقطعی از زندگی و محل وقوع رخدادهای مشهورترین رمانش با همین نام «موزهی معصومیت» بوده است.
خانه اخوان در مقایسه با نمونههایی که ذکر کردم بسیار خلوت است. دلیلش هم روشن و عیان. سنت آرشیو و جمعآوری اسناد و مدارک مربوط به اشخاص، کمتر میان ما رواج دارد. همانگونه که سنت خاطرهنگاری و ثبت وقایع هم میان بزرگان فرهنگ و ادب و هنر این سرزمین کمرنگ است. ذهنیتم این است که آدمی با عمر پربار و سرشار از ماجرا و رخداد مهدی اخوان ثالث، باید اسناد و مدارک و متعلقاتی بهمراتب بیش از این حرفها داشته باشد که صحبتهای مدیر خانه موزه بر این گمانهزنیام صحه میگذارد. متاسفانه به دلایل عدیده بسیاری از اسناد و مدارک و متعلقات اخوان پراکنده و بعضا غیرقابل دسترسی است و چه حیف. ولی همین مجموعهی موجود هم بسیار ارزشمند و دیدنی است. به جزییات نمیپردازم تا بهقول امروزیها اسپویلش نکنم. اما سخت به دیدنش میارزد.