
مسأله روابط بین الملل بسیار پیچیده تر از روابط اخلاقی یا فنی یا اقتصادی است. خصلت های مقامات سیاسی یک کشور نقش حاشیه ای دارند، پنجره مذاکرات روسیه و آمریکا نزدیک به صد سال است که باز است و مذاکرات مستقیم ادامه داشته است؛ اما شاهد فروپاشی شوروی و به وجود آمدن طالبان با همکاری آمریکا برای جنگ با شوروی بودیم. آخرین ضربه هم، به تزلزل کشانیدن روسیه در سوریه بود.
مسأله روابط بین الملل بسیار پیچیده تر از روابط اخلاقی یا فنی یا اقتصادی است. خصلت های مقامات سیاسی یک کشور نقش حاشیه ای دارند، پنجره مذاکرات روسیه و آمریکا نزدیک به صد سال است که باز است و مذاکرات مستقیم ادامه داشته است؛ اما شاهد فروپاشی شوروی و به وجود آمدن طالبان با همکاری آمریکا برای جنگ با شوروی بودیم. آخرین ضربه هم، به تزلزل کشانیدن روسیه در سوریه بود.
سی سال از مذاکره مستقیم روسیه با آمریکا و اروپا می گذرد؛ اما در نهایت همه چیز به جنگی ویرانگر با بیش از یک میلیون کشته و معلول ختم شد.
به گواه تاریخ، دیپلماسی دو کشور ایران و آمریکا – پس از انقلاب اسلامی – در چند مقطع مهم به توافق رسیده اند:
۱) در آزادی گروگان های آمریکایی (در زمان ریاست جمهوری مرحوم هاشمی رفسنجانی) در لبنان که قرار بود پول های بلوکه شده ما را آزاد کنند که البته نکردند.
۲) همکاری جدی ما در سرنگونی طالبان با آمریکا که در دولت سید محمد خاتمی انجام شد و آمریکا ناجوانمردانه دولت ایران را محور شرارت نامید.
۳) در تفاهم نامه سعد آباد در حد ۵ هزار سانتریفوژ تحقیقاتی توافق شد؛ اما آمریکا نپذیرفت.
۴) در برجام هم همه شاهد بودیم که چه گذشت و حتی یک مورد تحریم های مهم مانند تحریم بانک مرکزی لغو نشد.
بعدها بایدن نیز با وجود اعلام بازگشت به برجام، به دلیل مؤثر بودن تحریم ها به برجام باز نگشت.
۵) آخرین مورد هم این بود که کره جنوبی با تأیید آمریکا و تضمین قطر، طلب ما را به بانکی در قطر واریز کرد؛ اما آمریکا زیر تعهد ضمنی خود زد و اجازه نداد از پول خود استفاده کنیم.
چین نیز ده ها سال هر چه آمریکا گفت کوتاه آمد. حتی ایران را به پیمان شانگهای راه نمی داد؛ چرا که موضع سیاسی ایران را نسبت به امریکا تند می دانست. با این وجود می بینیم که با چین چه می کنند.
رفتار این حکومت ها را هم در غزه می بینیم که در تاریخ بشریت چنین جنایت هایی نمونه ندارد و افکار عمومی برای شان پشیزی ارزش ندارد.
بر خلاف دیدگاه رایج که نباید بهانه به دست آمریکا داد تا نزد افکار عمومی جهان برای حمله به ایران مشروعیت پیدا کند، تجربه غزه نماد اعتبار این نظریه را تا حدودی به زیر سؤال می برد. بنابراین متغیرهای ساختاری بسیار تعیین کننده است. توازن قدرت و حفظ آن بسیار اهمیت دارد و تسلط سیاسی در روابط بین الملل بسیار مهم است و خصلت رهبران اهمیت چندانی ندارد.
حتی مسأله اصلی ترامپ و چین – به عنوان دو ابر قدرت – نیز در همین ناترازی توازن است. ترامپ می گوید چین از اهرم دولت قدرتمند برای تسلط بر بازارها استفاده کرده است و من درصدد هستم که دولت قدرتمند تشکیل بدهم. ترامپ با این که تاجر است، بر این باور نیست که سازمان تجارت جهانی یا دست نامرئی بازار بهترین شیوه تأمین منافع أمریکاست. ترامپ دست مرئی دولت را همراه با تعرفه ها، اساس کار خود قرار داده است. به همین دلیل نباید انتظار از مذاکرات ایران و آمریکا و اساساً انتظار از دیپلماسی را بالا برد. نیروهای ساختاری بسیار مهم تر از دیپلماسی هستند. در ایران شاید به دلیل آن که از معدود کشورهایی است که در فرهنگ آن اراده گرایی و قوه خیال خیلی قوی است، در مورد نقش دیپلمات ها خیال پردازی های زیادی وجود دارد.