
هر یک از حیوانات برای انسان نماد مفهومی خاص هستند. شاید عقاب یکی از نمادینترین آنها باشد. قدرت، پیروزی، دوربینی و فراست و… بخشی از صفات نمادینی هستند که به این حیوان دادهایم. یکی از بهترین شعرهایی که در ادبیات فارسی در باره عقاب آمده است همان قصیده مشهور ناصرخسرو قبادیانی است که در کتاب دبستان خود میخواندیم و چنین آغاز میشود: «روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست» است. ما همهء آن را از حفظ بودیم. عقاب برای شکار اوج میگیرد و با غرور به جهان زیر پای خود مینگرد و احساس غرور و قدرت میکند که در این حین تیری به بال او میخورد و او را از عرش به فرش میآورد و او تعجب میکرد که یک قطعه چوب و آهن چگونه این اندازه تیزپرواز بوده که او را به زمین انداخته است؟ شاهکار شعر در بیت پایانی است که میگوید: ”چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید/ گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست“ عقاب در شعر ناصرخسرو بلندپرواز و قدرتمند و مغرور است ولی با فراست و منصف هم هست. گر چه تیر از چله دیگران رها شده و به او اصابت کرده بود ولی آه و ناله نکرد و تقصیر دیگران نینداخت، که حسادت کردند و بدخواه من بودند و توطئه کردند. در نهایت هم خود را مسئول دانست و علاوه بر فراست آن؛ شاهدی بر قدرتمندی و انصاف عقاب نیز هست. زیرا افراد قدرتمند به جای آنکه خود را تبریه کنند و مثل از پاافتادگان علیل، دیگران را مقصر وضعیت خود جلوه دهند، با شجاعت مسئولیت میپذیرند و به عملکرد خود نگاه میکنند.
حالا بیایید این را با عقابهای بدلی سیاست ایران مقایسه کنیم. عقابهایی که حتی توان پرواز ندارند، ولی تمامی ادعاهای عقاب را دارند، و از آن مهمتر اینکه همه چیز را هم تقصیر دیگران میاندازند. یکی از آنان که چهار دهه در بالاترین سطوح قدرت است میگوید: «جوانان زیر ۴۵ سال کشور در کف دستشان موبایل قرار دارد، نه تلویزیون نگاه میکنند و نه به نماز جمعه میروند. آنان نه شهدا را میشناسند و نه مقامات نظامی و پاسدارهای کشورشان را» خوب منظور از این توصیف چیست؟ چرا رسانههای رسمی چنین حقایق را بیان نمیکنند؟ این وضع تقصیر کیست؟ حتماً خواهند گفت قدرتهای خارجی و ماهواره و فضای مجازی و… کلاً هم آقایان در اینجا هم بیتقصیر هستند؟ خدا وکیلی خودتان یا فرزندانتان چقدر حاضر هستید که از رسانههای رسمی موجود استفاده کنید؟ چقدر به اخبار و گزارشهای آن اعتماد دارید که انتظار دارید مردم و جوانان از آن استفاده کرده و به آن اعتماد نمایند؟ چرا باید موبایل را از دست خود زمین بگذارند و رسانه رسمی را نگاه کنند؟ کدام نیاز آنان را برطرف میکند؟ آیا توجه کردهاید که ۴۷ سال است که انحصارهای رسانهای، دینی، سیاسی، آموزشی به مرور زمان بیشتر شده ولی نتایج آن همین است که گفتهاید و بدتر شده است؟ پس این انحصارات برای چه بودهاند؟ اصلاً چرا جوان ما باید نماز جمعه برود؟ فرزندان خودتان میروند؟ نماز جمعهای که امام جمعه آن هنوز نتوانسته یک توضیح حداقلی از مسأله فاجعه بار زمین هزاران میلیاردی ازگل بدهد. آن دیگری هر هفته یک حکم متناقض قبلی در باره مذاکره با آمریکا صادر میکند. چرا باید نام شهدا را بداند؟ مگر نه اینکه شهدا را به اسم رمز منافع این و آن تبدیل کردهاند؟ اصلاً چرا کسانی خود را وارث سرمایه شهدا میدانند تا کارهای امروز خود را توجیه کنند و همینها انتظار هم دارند که مردم به یاد شهدا با تعریف و توصیف از آنان باور داشته باشند و احترام بگذارند. آیا بهتر نیست قدری به خود نگاه کنیم و ببینیم که شاید همه مشکلات به قول حافظ: ”هر چه هست از قامت ناساز بیاندام ماست“ آیا خیلی سخت است اقرار به شکست؟ بله؛ شاید سخت است. البته کسی که شجاعت داشته باشد این را خواهد گفت.
مسأله این نیست که کشور دشمن ندارند یا دشمن دنبال تضعیف حکومت و کشور نیست، مسأله این است که این شرایط برای همه کشورها و همه نهادها و افراد هم وجود دارد. خطرناکترین نگاه برای کشور این است که دنبال پیدا کردن مقصر خارجی باشیم. بیایید یک بار برای همیشه این رویکرد را کنار بگذاریم. موفقیت دشمنان نیز ریشه در ضعفهای داخلی دارد. ریشه در ادعاهای ناصواب خودمان دارد. همه کشورها دشمن دارند. چین در پنج دهه پیش دو دشمن اصلی داشت. آمریکا و شوروی هر دو ابرقدرت زمان با آن دشمن بودند. هنگکنگ و تایوان و ماکائو از آن جدا شده بودند، طی یک ابتکار سیاسی مسأله هنگکنگ و ماکائو را حل کرد، حل مسأله تایوان هم دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. با ژاپن و دیگر کشورهای منطقه و ایالات متحده و… تغییر مناسبات داد. از همه مهمتر در داخل خود عقلانیت و رشد و توسعه را محور قرار داد و اکنون در حال عبور از ایالات متحده است. زمانی میگفتند همین که چین توانسته گرسنگی مردم خود را حل کند، معجزه است.
امروز میتوان گفت که آن موفقیت در برابر وضعیت کنونی آن یک معجزه پیش پا افتاده محسوب میشود. این نتیجه فرهنگی است که به درون خود میپردازد. با این نحوه مدیریت شلخته کنونی و نیز غر زننده علیه خارج و فقدان یک رویکرد علمی و منطقی ممکن نیست که پیشرفتی پایدار را شاهد باشیم. البته در این ۹ ماه گذشته شاهد تغییرات مطلوبی بودهایم ولی به نظر میرسد که اینها محصول ارادهای ایجابی و با برنامه نیست. شاید اغلب آنها ناشی از استیصال و نوعی عقبنشینی تاکتیکی است. کشور را با عقبنشینی نمیتوان اداره کرد. باید سیاستهای مناسب از جمله همین عقبنشینیها را در قالب یک رویکرد سازنده و ایجابی و از طرف کلیت ساختار به اجرا در آورد و نیروهای مزاحم را به حاشیه راند. خلاصه باید به این نتیجه عقاب تیزپرواز باور داشت که: «از ماست که برماست».