
مذاکرات هستهای میان ایران و آمریکا، همانقدر که موافقان جدی دارد، مخالفانی سرسخت نیز در هر دو کشور و حتی در سطح جهانی دارد. در ایران، گروهی که منافع اقتصادیشان با تحریمها گره خورده و با عنوان “کاسبان تحریم” شناخته میشوند، طبیعتاً از روند گفت و گو و بهبود شرایط نگرانند؛ زیرا حیات اقتصادیشان وابسته به دور زدن تحریمها، قاچاق و سازوکارهای غیر رسمی و سوداگرانهای ست که در شرایط عادی و شفاف از بین خواهد رفت. در آمریکا نیز اگر چه دلایل متفاوت است؛ اما جریانهای سیاسی و رسانهای در سطوح مختلف حکومت ایالات متحده – از مجلس نمایندگان گرفته تا بدنه دولت و ساختار امنیتی – به دلایل سیاسی، امنیتی یا انتخاباتی، نسبت به احیای توافق هستهای نگاه بدبینانه دارند.
مذاکرات هستهای میان ایران و آمریکا، همانقدر که موافقان جدی دارد، مخالفانی سرسخت نیز در هر دو کشور و حتی در سطح جهانی دارد. در ایران، گروهی که منافع اقتصادیشان با تحریمها گره خورده و با عنوان “کاسبان تحریم” شناخته میشوند، طبیعتاً از روند گفت و گو و بهبود شرایط نگرانند؛ زیرا حیات اقتصادیشان وابسته به دور زدن تحریمها، قاچاق و سازوکارهای غیر رسمی و سوداگرانهای ست که در شرایط عادی و شفاف از بین خواهد رفت. در آمریکا نیز اگر چه دلایل متفاوت است؛ اما جریانهای سیاسی و رسانهای در سطوح مختلف حکومت ایالات متحده – از مجلس نمایندگان گرفته تا بدنه دولت و ساختار امنیتی – به دلایل سیاسی، امنیتی یا انتخاباتی، نسبت به احیای توافق هستهای نگاه بدبینانه دارند.
در این میان، اسرائیل شاید مهمترین مخالف این مذاکرات در سطح جهانی باشد. علت آن روشن است؛ تغییر وضعیت ایران از یک کشور تحت فشار و تحریم به بازیگری متعادل و با دست باز در عرصه دیپلماسی و اقتصاد، توازن ژئوپلیتیکی منطقه را دگرگون میکند. تغییری که به وضوح بر خلاف منافع اسرائیل است. به همین دلیل، از فشارهای دیپلماتیک گرفته تا عملیاتهای خرابکارانه، همه در خدمت جلوگیری از به نتیجه رسیدن مذاکرات است. این مسأله بارها توسط نهادهای دلسوز داخلی به مسئولان گوشزد شده است که حفاظت از فرآیند مذاکرات، حفظ انسجام داخلی و پرهیز از تنشهای ناگهانی، پیششرط تداوم گفت و گوهاست.
واقعیت این است که هر گونه تنش میتواند فضای شکننده مذاکرات را مخدوش و حتی نابود کند. در این میان، آن چه تا کنون امیدبخش بوده، رفتار خویشتندارانه و مدبرانه وزارت خارجه و دولت است که با پرهیز از واکنشهای تند و موضع گیریهای تنشآفرین، مسیر مذاکره را آرام و قابل پیگیری نگاه داشتهاند.
این خویشتنداری بهویژه در شرایطی که بازارهای اقتصادی کشور – از ارز و طلا گرفته تا بورس – به شدت حساس شدهاند، به حفظ آرامش نسبی کمک کرده است. انتشار خبر از سرگیری دور چهارم مذاکرات نیز در همین فضا اتفاقی مثبت بود که باید آن را به فال نیک گرفت.
در کنار آمریکا، گفت و گو با کشورهای اروپایی نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ چرا که روابط ایران با اروپا، بر خلاف تنشهای مزمن با آمریکا، پیشینهای دیرینه، متعادل و راهگشا دارد. با این حال، دو موضوع مهم در سالهای اخیر به منبع سوء تفاهم و اختلاف میان ایران و اروپا تبدیل شده است. نخست، موضوع جنگ اوکراین است. اروپاییها این جنگ را به نوعی مسألهای حیاتی و درون قارهای میدانند و ادعاهایی در باره کمک نظامی ایران به روسیه، منجر به گله، تحریم و تیرگی روابط شده است. ضرورت دارد که ایران با گفت و گو و شفاف سازی، ابعاد این مسأله را روشن و سوء تفاهمها را برطرف کند. این مسألهای قابل حل است، اگر ارادهای برای گفت و گو در فضایی غیر هیجانی وجود داشته باشد.
موضوع دوم، مسأله اتباع ایرانی و اروپایی است که در کشورهای مقابل با مشکلات امنیتی و قضایی مواجه شدهاند. این مسأله نیز بارها منجر به بحران در روابط دیپلماتیک شده است. در حالیکه میتوان با نگاه انسانی، مبتنی بر اعتمادسازی و حسننیت، موانع را از میان برداشت و در مسیر آزادسازی و رسیدگی حقوقی، گامهایی رو به جلو برداشت. اگر این دو موضوع حل شود، میتوان به دوران همکاری مؤثرتری با اروپا بازگشت؛ همان دورانی که حتی پس از خروج آمریکا از برجام، اروپاییها هم چنان در توافق باقی ماندند و تلاش کردند تا راهی برای حفظ آن بیابند – هرچند موفقیتشان محدود بود – اما اصل تلاش شان، نشان از اهمیت روابط دو طرفه داشت.
در موضوع هستهای نیز تجربه نشان داده که اروپا میتواند شریک قابل اعتمادی برای ایران باشد. به ویژه در شرایط فعلی، اروپاییها میتوانند نقش تسهیلگر بین ایران و آمریکا را ایفا کنند و مسیر را برای یک توافق پایدارتر و متعادلتر هموار نمایند. در سه محور مهم بحران اوکراین، موضوع اتباع و مذاکرات هستهای، ظرفیت گفت و گو با اروپا همچنان باز است و باید با دیپلماسی فعال از آن بهره گرفت.
البته ناگفته نماند که در پایان، نباید نقش رسانهها را نادیده گرفت. رسانهها به عنوان رکن چهارم دموکراسی، میتوانند نقش تعیین کنندهای در شکلدهی فضای عمومی داشته باشند. آنها مسئول اند که هم مسائل را به درستی بازتاب دهند، هم از دامن زدن به اختلافات و ایجاد تنشهای غیر ضروری پرهیز کنند و هم نقدها و دغدغههای مردم را به شکلی شفاف و سازنده به حکومت منتقل نمایند.
در مسألهای با این درجه از اهمیت ملی، یعنی مذاکرات هستهای، رسانهها میتوانند بسترساز تفاهم، انسجام و عقلانیت باشند.
تجربه نشان داده که هر گاه مردم در جریان واقعیات قرار گرفتهاند و رسانهها صادقانه نقش آفرینی کردهاند، هم اعتماد عمومی افزایش یافته، هم مسیرهای دیپلماسی با پشتوانه اجتماعی مستحکمتری طی شده است.
امروز، بیش از همیشه به خرد، تدبیر، انسجام داخلی و دیپلماسی واقعگرایانه نیاز داریم. مسیری که از میان همه مخالفتها، فشارها و سوء تفاهمها، بتواند منافع ملی، امنیت منطقهای و آسایش مردم ایران را تضمین کند.