
در دنیای امروز، اقتصاد نهفقط ابزاری برای سنجش ثروت ملی بلکه عنصری حیاتی در کیفیت زیست روانی افراد به شمار میرود. اقتصاد سالم، بستری برای رشد، امید، رضایت از زندگی و پویایی اجتماعی فراهم میکند. اما هنگامی که بیثباتی اقتصادی، رکود، تورم افسارگسیخته و کاهش توان خرید خانوارها تبدیل به بخشی عادی از زندگی مردم میشود، باید انتظار داشت که پیامدهای عمیقی بر سلامت روانی جامعه به وجود آید.
هدیه نوری
روزنامه نگار
در دنیای امروز، اقتصاد نهفقط ابزاری برای سنجش ثروت ملی بلکه عنصری حیاتی در کیفیت زیست روانی افراد به شمار میرود. اقتصاد سالم، بستری برای رشد، امید، رضایت از زندگی و پویایی اجتماعی فراهم میکند. اما هنگامی که بیثباتی اقتصادی، رکود، تورم افسارگسیخته و کاهش توان خرید خانوارها تبدیل به بخشی عادی از زندگی مردم میشود، باید انتظار داشت که پیامدهای عمیقی بر سلامت روانی جامعه به وجود آید.
در جامعهای که افراد هر روز برای تأمین نیازهای ابتدایی خود با چالش مواجهاند، سلامت روان بهعنوان یکی از ارکان کیفیت زندگی در معرض تهدید قرار میگیرد. خانوادههایی که زیر بار فشار مالی خرد میشوند، جوانانی که بهدلیل نداشتن امنیت اقتصادی دچار بیانگیزگی و ناامیدی میشوند و والدینی که از تأمین رفاه اولیه برای فرزندانشان عاجز میمانند، همه و همه قربانیان یک بحران اقتصادیاند که تنها بر سفرهشان تأثیر نمیگذارد، بلکه روان آنها را هم تحت تاثیر قرار میدهد.
این موضوع در کشور ما نیز بهطور ملموسی قابل مشاهده است. با نگاهی گذرا به وضعیت کنونی اقتصاد ایران، میتوان رد پای اختلالات روانی ناشی از مشکلات اقتصادی را در رفتارهای اجتماعی، افزایش نارضایتی عمومی، رشد مصرف داروهای روانپزشکی، کاهش تابآوری اجتماعی و گسترش افسردگی و اضطراب در بین اقشار مختلف جامعه مشاهده کرد. به عبارتی دیگر، اقتصاد و روان جامعه در ارتباطی مستقیم با یکدیگر قرار دارند.
در چنین شرایطی، نقش نهادهای سیاستگذار، دولت، نظام سلامت روان، رسانهها و جامعهشناسان، برای شناسایی ابعاد این بحران و یافتن راهکارهایی برای کنترل آن، بیش از هر زمان دیگری پررنگ میشود. زیرا سلامت روان، نه یک موضوع فردی بلکه مسئلهای ملی و اجتماعی است که تأثیر آن بر تمامی ابعاد حیات یک ملت سایه میافکند.
در همین راستا، به سراغ دکتر امان الله قرایی مقدم، جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه رفتیم تا نظر کارشناسی او را در رابطه با تأثیر تنگناهای اقتصادی بر سلامت روان مردم جویا شویم. در ادامه، مشروح این گفتوگو را خواهید خواند.
* دکتر قرایی مقدم، در سالهای اخیر وضعیت اقتصادی کشور دستخوش تحولات زیادی شده است. بهنظر شما این شرایط چه تأثیری بر کیفیت زندگی روانی مردم داشته است؟
بدون تردید، بحرانهای اقتصادی امروز جامعه ما تنها یک مشکل مالی نیست. این بحران به تمام ابعاد زندگی مردم سرایت کرده است. وقتی افراد نگران تأمین ابتداییترین نیازهای معیشتیشان هستند، طبیعتاً دچار اضطراب، بیقراری و گاه افسردگی میشوند. اقتصاد بهنوعی ستون فقرات زندگی فردی و اجتماعی است و اختلال در آن بهسرعت روان افراد را نیز درگیر میکند.
* آیا شما معتقدید که میان تورم و اختلالات روانی، رابطهای مستقیم وجود دارد؟
کاملاً. تورم مداوم باعث کاهش قدرت خرید، حس ناتوانی و بیپناهی میشود. وقتی فردی در پایان ماه حتی قادر به خرید اقلام ضروری زندگیاش نیست، حس بیارزشی و ناکامی در او افزایش مییابد. این شرایط زمینهساز بروز انواع اختلالات روانشناختی مثل اضطراب مزمن، افسردگی و حتی اختلالات رفتاری مانند پرخاشگری یا انزواطلبی میشود.
* برخی معتقدند که مسائل اقتصادی، از موضوعات روانی جداست. آیا این تفکیک از نظر جامعهشناسی درست است؟
این تفکیک در دنیای امروز معنا ندارد. تمام جنبههای زندگی انسان بههم پیوستهاند. وقتی اقتصاد آسیب میبیند، روابط خانوادگی، کارکردهای اجتماعی، سطح رضایت از زندگی و حتی سلامت جسمی هم در معرض آسیب قرار میگیرند. ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم فردی با درآمد ناپایدار، اجارهنشینی و تورم بالا، روحیهای شاد و سالم داشته باشد. اقتصاد و روان، دو روی یک سکهاند.
* از منظر علمی، چه اقشاری بیشتر در معرض آسیبهای روانی ناشی از مشکلات اقتصادی هستند؟
اقشار کمدرآمد، زنان سرپرست خانوار، بیکاران و بهویژه جوانانی که بهدنبال آیندهای روشن بودند ولی با بنبست مواجه شدهاند، بیشترین آسیب را میبینند. این افراد نه فقط از لحاظ مالی بلکه از نظر روانی در تنگنا قرار دارند. ناامیدی، احساس بیعدالتی، خشم فروخورده و گاه اقدام به رفتارهای پرخطر، از تبعات همین فشارهای اقتصادی است.
* به نظر شما چه اقداماتی باید در سطح کلان انجام شود تا این بحران کنترل شود؟
پیش از هر چیز، باید سیاستهای اقتصادی در جهت تثبیت قیمتها و ایجاد اشتغال پایدار بازنگری شوند. اما این کافی نیست. نهادهای فرهنگی و سلامت نیز باید وارد میدان شوند. راهاندازی مراکز مشاوره رایگان، آموزش تابآوری در مدارس و رسانهها، تقویت حمایتهای اجتماعی و ایجاد فضاهایی برای تخلیه هیجانات مردم، از اقداماتی است که میتواند جلوی تشدید بحران روانی را بگیرد.
* در صحبتهای تان به آموزش اشاره کردید. این آموزشها باید شامل چه موضوعاتی باشد؟
آموزش مهارتهای مقابله با استرس، مدیریت بحران، بودجهبندی خانواده و حتی گفتوگوهای سالم خانوادگی. خیلی از مردم در مواجهه با مشکلات اقتصادی، ارتباطات درونخانوادگیشان هم تخریب میشود. اگر به آنها آموزش دهیم که چگونه در شرایط سخت با همدیگر همدل و همراه باشند، میتوان تا حدی از آسیبهای روانی پیشگیری کرد.
* در حال حاضر برخی خانوادهها مجبور به حذف بسیاری از نیازهای ضروری خود شدهاند. این موضوع چه اثری بر روان فرزندان دارد؟
بسیار اثرگذار است. کودک و نوجوانی که میبیند والدینش ناتوان از تأمین لباس، خوراک مناسب یا امکانات تحصیلی برای او هستند، ممکن است دچار احساس محرومیت، حسرت یا حتی خشم شود. این احساسات در درازمدت میتواند تبدیل به اختلالات شخصیتی یا افت عملکرد تحصیلی شود. فقر فقط مربوط به نبود پول نیست؛ بلکه زخم روانیِ ناشی از حس کمبود، گاهی بسیار عمیقتر است.
* به نظر شما اگر این روند ادامه یابد، آینده روانی جامعه چگونه خواهد بود؟
اگر فکری برای ریشههای این بحران نشود، در سالهای آینده با جامعهای روبرو خواهیم شد که افسرده، ناامید، خسته و بیاعتماد به نهادهای رسمی است. این نهفقط یک مسئله روانشناختی بلکه تهدیدی برای انسجام اجتماعی است. جامعهای که سلامت روان نداشته باشد، بهراحتی دچار فروپاشی ارزشها، تنشهای اجتماعی، افزایش خشونت و کاهش سرمایه اجتماعی میشود.
* و سخن پایانی شما؟
اقتصاد سالم، شرط لازم برای داشتن جامعهای بانشاط، امیدوار و فعال است. اما در کنار اصلاحات اقتصادی، نباید از روان مردم غافل شد. ما باید سیاستگذاریهایی داشته باشیم که انسانمحور باشند، یعنی به کرامت، سلامت، و آرامش مردم بها دهند. زیرا توسعه واقعی، از مسیر سلامت روانی و اجتماعی میگذرد.