
در اندیشۀ سیاسی / اجتماعی طباطبایی، اصل بر وحدت اجتماعی حول محور دین است. او جامعه را ظرف کمال انسان و دین را قانون زیست اجتماعی برای نیل به این کمال میداند. در نتیجه حفظ وحدت و قوام جامعه در مسیر دین، مبنایی استوار است. از این رو رویکرد طباطبایی به حقوق و آزادیهای اجتماعی به شدت محافظه کارانه است. شاید سکوت او در زمینۀ حقِ سازمانیابی و تشکلهای مدنی ناشی از همین رویکرد باشد.
مهرنوش جعفری
*آزادیهای سیاسی:
در اندیشۀ سیاسی / اجتماعی طباطبایی، اصل بر وحدت اجتماعی حول محور دین است. او جامعه را ظرف کمال انسان و دین را قانون زیست اجتماعی برای نیل به این کمال میداند. در نتیجه حفظ وحدت و قوام جامعه در مسیر دین، مبنایی استوار است. از این رو رویکرد طباطبایی به حقوق و آزادیهای اجتماعی به شدت محافظه کارانه است. شاید سکوت او در زمینۀ حقِ سازمانیابی و تشکلهای مدنی ناشی از همین رویکرد باشد.
مخاطب امر به معروف و نهی از منکر از نظر وی قبل از حاکمان آحاد جامعه بوده و ضامن سلامت جامعه از انحراف از مسیر دین است. او حاکمان را نیز موضوع امر به معروف و نهی از منکر میداند؛ اما از ساز و کار اعمال آن و ضرورت سازمانیابی نیروهای اجتماعی سخنی به میان نمیآورد.
*آزادی مذهب:
از نظر طباطبایی، پیامبران نیز مجاز به تحمیل دعوت و دین وحی به مردمان نیستند. او در تفسیر آیه نفی اکراه [بقره:256] هدف جهاد را پیشرفت و بسط دین با توسل به زور نمیداند، بلکه احیای حق و دفاع از فطرت و توحید میداند. این عبارت کشدار، صراحت قول او مبنی بر نفی اکراه به پذیرش دین را به ابهام بدل میسازد، لذا لازم است دیدگاه او رادر بارۀ جهاد بیشتر واکاوی کنیم.
*جهاد:
مفاهیم کلیدیِ فطرت، دین و استخدام نقش مهمی در روشن شدن مفهوم و فلسفۀ جهاد از نظر علامه دارد. با تبیین مفهوم استخدام، روشن میشود که جهاد و قتال مشروع، ماهیتی فطری داشته و عقل سلیم آن را تأیید میکند. میپرسیم آن حقوق فطری که دفاع از آن مشروعیت بخش جنگهاست، کدام است؟ از نظر او مهمترین حقوق انسانیت نه مثلاً حق حیات، بلکه توحید و قوانین دینی است که اسلام دفاع از آن را جهاد میداند. چنانکه او آیاتی نظیر [حج:40]، (1) را مبیّن ارادۀ الهی و فرمان به جهاد برای بقای دین توحید میداند. در واقع تلاش برای بقا و حیات توحید، به منزلۀ تلاش برای بقای انسانیت و اعتلای آن در انطباق با آئین آفرینش است.
نکتۀ قابل تأمل، دقت در معنای دفاعی بودن جهاد است که از نظر طباطبایی اعم از دفاعی بودن یا ابتدایی بودن آن است. به طوری که او معتقد است آیۀ [انفال:61]، (اگر به صلح و آشتی گراییدند، تو نیز به آن بگرای)، به وسیلۀ [توبه:5]، (چون ماههای حرام سپری شود، مشرکان را هر جا یابید بکشید)، نسخ شده است. ریشۀ چنین نظری در نگاه او به نسبت میان شرک و توحید و هدف اسلام است. او به عدم همزیستی توحید و شرک معتقد بوده و تصریح میکند که هدف اسلام پاک کردن زمین از لوث وجود شرک است. از این رو پیروان ادیان غیر توحیدی را خارج از دائرۀ آزادی میداند و به سلب حق حیات از ایشان و انحصار برخورداری از این حق به اهل کتاب و مشخصاً ادیان یهود و مسیحیت معتقد میشود. روشن است که این سخن با تفسیر او از اختیار مردمان در پذیرش دعوت انبیاء تعارض دارد؛ اما با این نتیجهگیری او در شرح آیۀ نفی اکراه سازگار است: «بعد از آن که توحید گسترش یافت و همه ولو با پذیرش دین یهود و یا مسیحیت بدان گردن نهادند، دیگر هیچ مسلمانی مجاز به درگیری با موحد دیگر نیست». (2)
طباطبایی در حالی به صراحت بر عدم حق حیات مشرکان تصریح میکند که در تفسیر [نساء:2] و در پاسخ به کسانی که اسلام را دین شمشیر میدانند، میگوید: «قتال فقط برای رفع فتنه است و نه اجبار مشرکان به پذیرش دین خدا». میدانیم وی مانند برخی مفسران واژۀ فتنه را دین شرک و قتال برای رفع فتنه را به معنای قتال برای نابودی دین شرک تفسیر کرده است. با چنین تفسیری از فتنه تمام آن تأکیدها در بارۀ انحصار وظیفۀ انبیاء به دعوت و اختیار انسانها در پذیرش آن و نهی از اجبار مردمان به پذیرش دینِ حق، رنگ میبازد. (3)
در نظر طباطبایی، هدف از جهاد تنها محو شرک نیست، بلکه استقرار حاکمیت دین حق و نابودی هر کیان مستقل دیگر است، اگرچه این کیان متعلق به ادیان آسمانی باشد. روشن است که محو شرک و استقرار سلطۀ دین حق دو مفهوم متفاوتاند. (4)
*آزادی اهل کتاب:
گفتیم که طباطبایی به آزادی مذهبی در چارچوب ادیان آسمانی معتقد است و دین شرک را تحت هیچ شرایطی به رسمیت نمیشناسد و برای مشرکان حق حیات و آزادی مدهبی قائل نیست و همچون طالقانی و سید قطب حق حیات را برای اهل کتاب تنها در ظل حکومت اسلامی و مشروط به خضوع در برابر آن به رسمیت میشناسد. با این وجود، در نظر وی اهل کتاب به دلیل انحراف از اصل توحید و اعتقاد و عمل به آموزههای تحریف شده نظیر باور به تثلیث و فرزند خدا بودن عیسی مسیح و عزیر، در مسیر خلاف فطرت گام برداشتهاند. (5)
*آزادی اندیشه و بیان:
الف) آزادی اندیشه و بیان در حوزۀ معارف دینی
به عقیدۀ علامه طباطبایی در جامعۀ اسلامی مسلمانان به دلیل بهرهمندی از نعمت دین فطرت و آفرینش از تمامی حقوق انسانی برخوردارند؛ اما بهرغم این، در حوزۀ معارف دینی و نیز به ظن قوی در حوزۀ سیاست و جامعه فاقد آزادی به مفهوم امروزین آن هستند. از نظر علامه، دین و جامعه چه از نظر مفهوم و چه از لحاظ نقش و کارکرد در تأمین سعادت انسان، نسبت و هم پیوندی عمیقی با یکدیگر دارند. او دین را شیوۀ زندگی و حیات انسانی میداند و معتقد است بنیاد اسلام بر جامعه استوار است. همان گونه که انشقاق در دین موجب تباهی و گمراهی است، تفرق و اختلاف در جامعه نیز بستر و زمینۀ حرکت انسان به سوی کمال را مختل میکند. با چنین تحلیل و تفسیری او بر تفکیک میان آزادی فکر و اندیشه و آزادی بیان و ابراز رأی صحه میگذارد. بنابراین از نظر او مسلمانان در جامعۀ اسلامی در حوزۀ معارف دینی و به احتمال قریب به یقین در حوزۀ امور سیاسی و اجتماعی در سطح فکر و اندیشه آزادند، اما در مقام ابراز رأی و عقیده باید افکار و اندیشههای خود را به مرجعی ذیصلاح عرضه کنند تا مشکل حل شود [نحل:43] و [نساء:59] و در صورت تأیید به مثابۀ اندیشۀ حق، به تبلیغ و ترویج آن بپردازند. از نظر او این امر هم آزادی فکر و اندیشه را در حوزۀ معارف دینی تضمین کرده و موجب شکوفایی و افزایش خلاقیت در این حوزه میشود و هم جامعه را از رواج اندیشههای فاسد و خطر تفرقه مصون میدارد. در این زمنیه هم میتوان آرای متعارضی در تفسیر المیزان یافت. ازجمله او در تفسیر آیۀ معروف [زمر:18]، (آنان که سخن را میشنوند و بهترین آن را پیروی میکنند)، نظر برخی مفسران را مبنی بر اینکه واژۀ “القول”، قرآن یا اوامر خداوند است، مردود میداند. به نظر او این آیه وصف بندگانی است که سخنی را به صرف این که با تمایلات آن ها سازگار نیست، وانمیگذارند و در آن ها میاندیشند و آن چه را حق و یا بهترین است، برمیگزینند. روشن است که این عبارت بر آزادی بیان دلالت دارد؛ زیرا لازمۀ شنیدن اقوال حق و باطل آن است که امکان طرح و بیان آن ها وجود داشته باشد. همچنین تمجید از کسانی که سخن حق یا بهترین را برمیگزینند به طور ضمنی دلالت بر آن دارد که انسانها در انتخاب آراء و عقاید آزاد باشند و در جامعه آراء مختلف حتی آراء باطل امکان طرح داشته باشد.
ب) آزادی اندیشه و بیان در عرصۀ سیاسی و اجتماعی
نظر طباطبایی در بارۀ آزادی فکر و اندیشه در عرصۀ سیاسی و اجتماعی مبهم است. او اسلام را دینی میداند که مدعی ادارۀ جامعه در تمامی شئون است. لازمۀ رویکرد حداکثری به دین آن است که هیچ امری خارج از حوزۀ دین وجود ندارد. میتوان گفت که طباطبایی چه در حوزۀ دین و چه در حوزۀ اجتماع و سیاست، میان فکر و اعتقاد از یک سو و بیان و عمل از سوی دیگر تفکیک قائل میشود. او آزادی اندیشه و عقیده را به این دلیلِ روشنِ فلسفی که فکر و عقیده منع ناپذیر است، میپذیرد. بنابراین هرگونه نظارت و کنترل باید بر اعمال بر آمده از افکار و عقاید، نظیر نشر و تبلیغ آن ها متمرکز شود. بر اساس این نگاه محافظه کارانه به آزادی، مرجعی باید وجود داشته باشد تا افکار و اندیشهها به آن عرضه شود و در صورت تأیید اجازۀ نشر و تبلیغ یابد.
در صورت صحت چنین برداشتی از آرای علامه باید گفت وی اعتقادی به آزادی اندیشه و بیان به معنای امروزین ندارد، هرچند خود وی الگوی مذکور را متضمن اوج آزادی و احترام اسلام به ساحت فکر و اندیشه میداند.
در این جا بررسی اجمالی دیدگاه تفسیری علامه طباطبایی در بارۀ آزدی را به پایان میبریم و در نوبت بعد به توضیح اجمالی دیدگاه تفسیری محمد حسین فضل الله از دیگر مفسران شیعی معاصر دربارۀ آزادی خواهیم پرداخت.
—————————
پاورقی:
۱) الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيز. ترجمه: «آنهایی که به ناحق از دیارشان رانده شدهاند جز آن بود که میگفتند:، پروردگار ما خدای یکتاست؟ و اگر خدا بعضی را به وسیله بعضی دیگر دفع نکرده بود، دیرها و کلیساها و کنشتها و مسجدهایی که نام خدا به فراوانی در آن برده می شود ویران می گردید و خدا هر کس را که یاریش کند، یاری می کند و خدا توانا و پیروزمند است».
۲) جریانهای تفسیری معاصر و مسألۀ آزادی. آرمین، محسن. ص: 278.
۳) همان: ص: 281.
۴) همان. ص: 282.
۵) همان: ص: 285.