اقتصادی 22 مهر 1404 - 8 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

جابجایی قطب اقتصادی جهان از غرب به شرق؟

غرب هنوز قدرتمند است؛ اما شرق نیز برخاسته و سهم خود را از اقتصاد جهانی می‌خواهد. این وضعیت تازه، بیش از هر چیز به هوشمندی سیاست‌گذاران بستگی دارد: کشورهایی که بتوانند میان این دو قطب پلی پایدار بسازند، برندگان اصلی قرن بیست‌ و یکم خواهند بود.

عبداله لطفی
عبداله لطفی؛ فعال اقتصادی

جهان در حال تجربه‌ یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم است. تا چند دهه پیش، اقتصاد جهانی تقریباً در انحصار بلوک غرب بود. آمریکا، اروپا، ژاپن، و در سطح پایین‌تر؛ کانادا و استرالیا موتورهای رشد، نوآوری و سرمایه‌گذاری جهان به شمار می‌رفتند؛ اما اکنون صحنه در حال تغییر است. قدرت‌های نو ظهور آسیایی، از چین و هند گرفته تا اندونزی، عربستان و ترکیه، در حال شکل دادن به نظمی تازه‌اند.

با این حال، آن چه امروز می‌بینیم نباید “جابجایی قطب” تعبیر شود؛ بلکه ظهور قطب دوم و شکل‌گیری نظم چند قطبی اقتصادی است. نظمی که در آن شرق به جای جایگزین شدن با غرب، در کنار آن به بازیگری تعیین‌ کننده‌ تبدیل می‌شود.

در قرن بیستم، غرب نه‌ تنها ثروتمندترین، بلکه تعیین‌ کننده‌ قواعد تجارت، نظام مالی و حتی الگوی توسعه بود؛ اما در قرن بیست‌ و یکم، مرکز ثقل رشد اقتصادی به‌ تدریج از “اقیانوس اطلس” به سوی “اقیانوس آرام” حرکت می‌کند. آسیا اکنون حدود ۶۰ درصد از رشد تولید ناخالص جهانی را دارد؛ چین با وجود کندی نسبی رشد، همچنان دومین اقتصاد جهان است و هند با شتابی چشمگیر به یکی از سه اقتصاد بزرگ آینده تبدیل می‌شود.

در مقابل، غرب هنوز مزیت‌های فناورانه، نظام مالی پیشرفته و قدرت سیاسی گسترده‌ای دارد. بنابراین نمی‌توان از افول کامل غرب سخن گفت. بلکه امروز نوعی توازن و هم‌ زیستی اقتصادی میان دو قطب شرق و غرب در حال شکل‌گیری است؛ غرب با نوآوری و سرمایه، شرق با تولید و منابع انسانی جوان. این دو نه جایگزین، بلکه مکمل و در عین حال رقیب یکدیگرند.
بر خلاف تصور عمومی، “شرق” یک بلوک منسجم مانند اتحادیه اروپا نیست. کشورهایی چون چین، هند، روسیه، اندونزی، عربستان، ترکیه و ایران هر یک منافع، اولویت‌ها و حتی رقبای منطقه‌ای خود را دارند. سازمان‌هایی چون “بریکس” و “شانگهای” بیشتر ائتلاف‌هایی منعطف و مصلحتی هستند تا یک اتحاد اقتصادی تمام‌ عیار.

اما همین همگرایی محدود هم توانسته است ساختار سنتی قدرت را به چالش بکشد. چین در حال ایجاد نهادهای مالی موازی با غرب است، هند نقش‌ آفرینی خود را در بازارهای فناوری افزایش داده و عربستان، امارات و قطر در تلاش‌اند از اقتصاد نفتی به مراکز سرمایه‌گذاری جهانی تبدیل شوند. نتیجه آن‌ که شرق دیگر نه مصرف‌ کننده صرف، بلکه شریک مؤثر رشد جهانی است.

رقابت کنونی شرق و غرب دیگر ایدئولوژیک نیست؛ اقتصادی، فناورانه و مبتنی بر نفوذ زنجیره‌های تأمین است. آمریکا و چین برای تسلط بر حوزه‌هایی چون هوش مصنوعی، انرژی‌های پاک، نیمه‌ رساناها و منابع حیاتی رقابت می‌کنند. هند و اروپا در حوزه داده و امنیت دیجیتال به دنبال استقلال از هر دو قطب‌اند.
این رقابت چند وجهی، نظم جهانی را از حالت تک‌ مرکز به حالتی چند قطبی و چند لایه سوق داده است؛ نظمی که در آن همکاری و رقابت همزمان جریان دارد. به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان معتقدند آینده اقتصاد جهانی نه به جابجایی قدرت، بلکه به تعامل پویا میان قطب‌های مختلف وابسته است.

جایگاه ایران در نظم چندقطبی جدید

ایران در میانه این تحول تاریخی ایستاده است؛ از یک‌ سو در قلب خاورمیانه و مسیر کریدورهای راهبردی شرق‌ / غرب و شمال‌ / جنوب، و از سوی دیگر دارای منابع عظیم طبیعی و انسانی و موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز. اما بهره‌مندی از این فرصت‌ها نیازمند سیاست خارجی متوازن و اقتصاد داخلی اصلاح‌ شده است.

اتکا صرف به شرق، در حالی که تعامل با غرب محدود بماند، می‌تواند ایران را در مدار وابستگی یک‌ جانبه قرار دهد. در مقابل، دیپلماسی چند وجهی و عمل‌ گرایانه می‌تواند ایران را به پل ارتباطی میان دو قطب تبدیل کند. کشورهایی چون ترکیه و امارات نشان داده‌اند که چگونه با سیاستی متوازن، هم از سرمایه و فناوری غرب بهره می‌برند و هم از بازار و انرژی شرق.
در سطح منطقه‌ای نیز نظم تازه‌ای در حال شکل‌گیری است. جنگ غزه، دیگر تنش‌های منطقه‌ای مانند یمن و لبنان و سوریه، تجاوز اسرائیل به ایران و میانجی‌گری چین میان تهران و ریاض نشان می‌دهد که خاورمیانه دیگر عرصه صرف جنگ نیست، بلکه به میدان چانه‌ زنی اقتصادی و نفوذ نرم تبدیل شده است.

کشورهایی که بتوانند با کاهش تنش‌های امنیتی، سرمایه و فناوری را جذب کنند، آینده منطقه را شکل خواهند داد. برای ایران، این به معنای دوری از تقابل‌های بی‌ صرفه و گذار به منطق تعامل اقتصادی است.

ایران اگر بتواند با کشورهای همسایه همکاری‌های ترانزیتی، انرژی و صنعتی را گسترش دهد، می‌تواند از نظم چندقطبی جدید به نفع توسعه خود بهره‌مند شود. اما در صورت استمرار تحریم‌ها، فرسودگی زیرساخت‌ها و عدم اصلاحات اقتصادی، ممکن است از مسیر اصلی تحولات جهانی کنار بماند.
جهان امروز در حال عبور از دوران تک‌ قطبی اقتصادی، به دوران توازن چندقطبی است.

غرب هنوز قدرتمند است؛ اما شرق نیز برخاسته و سهم خود را از اقتصاد جهانی می‌خواهد. این وضعیت تازه، بیش از هر چیز به هوشمندی سیاست‌گذاران بستگی دارد: کشورهایی که بتوانند میان این دو قطب پلی پایدار بسازند، برندگان اصلی قرن بیست‌ و یکم خواهند بود.

برای ایران، این قرن می‌تواند فرصتی تاریخی باشد تا از حاشیه به متن اقتصاد جهانی وارد شود؛ به شرط آن‌ که سیاست‌های خود را بر تعامل متوازن، اصلاح ساختار اقتصادی، و استفاده از مزیت‌های طبیعی، انسانی و ژئوپلیتیک استوار کند. در غیر این صورت، ممکن است شاهد آن باشیم که جهان به جلو می‌تازد و ما در حاشیه‌ فرصت‌ها می‌مانیم و از اهداف خود نیز باز می‌مانیم.

نویسنده
درسا کریمی
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *