اجتماعی 16 دی 1404 - 5 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

ورشکستگیِ نهادی ـ کارکردی

در حوزه اعتماد و اعتبار، شکاف عمیقی میان اعتماد مردم با صحت خبرهای مهم و حتی نیمه مهم ابن رسانه وجود دارد. هنگامی که اعتماد فرو ریخت، هر پیام حتی درست هم بی‌اثر می‌شود.

سرمقاله عباس عبدی

 

عباس عبدی

کلمه ورشکستگی یا ناتوانی در پرداخت بدهی زیاد استفاده می‌شود، و بطور متعارف ناظر به فعالیت‌های اقتصادی است، در حالی که ورشکستگی‌ سیاسی و نهادی در نهادهایی چون شهرداری‌ها، آموزش و پرورش و رادیو و تلویزیون را هم می‌توان مطالعه و بررسی کرد.

ورشکستگی عادی بدون سوءنیت و بدون بی‌احتیاطی فاحش رخ می‌دهد. رفتار فرد یا نهاد ورشکسته عادی، قابل دفاع است ولی ورشکستگی به تقصیر به دلیل سوء تدبیر، بی‌احتیاطی، تخلف از مقررات و رفتار غیر متعارف، مستوجب سرزنش است.

از این نظر برخی از نهادهای عمومی ما ورشکسته به تقصیر محسوب می‌شوند، شاید بدتر از همه صدا و سیما باشد. ورشکستگی نهادهای عمومی هنگامی است که با وجود دریافت بودجه، برقراری ساختار و اختیارات قانونی، از انجام «کارکرد عمومی نهاد» ناتوان می‌شوند و مردم برای تأمین آن کارکردها به مسیرهای جایگزین پناه ببرند.

البته در برخی موارد مسیر جایگزین وجود دارد، مثل صدا و سیما و تا حدی آموزش و پروش ولی در برخی موارد مسیر جایگزین نیز مسدود است، مثل شهرداری‌ها.

از این نظر صدا و سیما کمابیش دچار ورشکستگی شده است، هر چند با تزریق بودجه بیش‌تر می‌خواهند آن را سرپا نگه دارند، در حالی که یکی از علل ورشکستگی آن استفاده از بودجه بی‌زبان مردم است. این نوع ورشکستگی ابعاد گوناگونی دارد. اولین وجه آن مثل یک بنگاه اقتصادی، ورشکستگی مالی است. معمولاً همواره با کسری بودجه مواجه هستند.

ولی مهم‌تر این است که هر چه پول به آنها تزریق شود، مشکل حل نمی‌شود بلکه بدتر می‌شود. یکی از موارد ورشکستگی مالی این رسانه درخواست فراوان برای افزایش بودجه در حالی است که هر سال کارآمدی آن کمتر می‌شود.

در آخرین اظهارنظر عجیب رییس مرکز تحقیقات این رسانه اعلام کرده که ۹۰ درصد بودجه سازمان صرف حقوق ۴۸ هزار کارمند آن می‌شود. یک نفر هم این بودجه را به تعداد پرسنل تقسیم کرد. که مبلغ ماهانه ۵۴ میلیون تومان متوسط آن شده است که احتمالاً متوسط دریافتی‌ها کمتر از این است، ولی نکته مهم متوسط دریافتی نیست، بلکه آن ۹۰ درصد است. هنگامی که رسانه‌ای بودجه کافی برای تولید محتوا ندارد، از نظر مالی ورشکسته است.

مثل کارخانه‌ای است که از بیرون بودجه بگیرد، و پول را صرف پرداخت دستمزد کند، ولی مواد اولیه برای تولید نداشته باشد. این وضعیت برای آموزش و پرورش ایران هم ایجاد شده است که ۹۸ درصد بودجه آن صرف پرداخت و نگهداری می‌شود، و فقط ۲ درصد بودجه برای بهبود کیفیت آموزش و حواشی می‌ماند که بسیار عقب‌تر از استانداردهای جهانی ۳۰ درصد است.

ورشکستگی کارکردی شاید مهم‌ترین وجه باشد. یعنی خروجی‌ها با مأموریت نهاد هم‌خوانی ندارد و خدمات و تولیدات ارایه شده هیچ مشکلی از جامعه را حل نمی‌کند و هیچکدام مسأله جامعه و مردم نیست. نهاد آموزش و پرورش هست، ولی یادگیری موثر، مهارت‌آموزی و عدالت آموزشی نیست. نهاد رسانه هست، ولی اطلاع‌رسانی درست و مبتنی بر حقیقت، برنامه‌های آموزنده و جذاب و نیز مخاطب کافی و مورد انتظار نیست.
ورشکستگی مشروعیتی نیز وجه دیگر است. شهروند آن نهاد را از خود نمی‌داند، دنبال شیوه‌های دیگر تأمین نیاز می‌رود. بی‌اعتمادی عمومی نسبت به آن بسیار بالاست.

در مجموع ورشکستگی نهاد عمومی هنگامی است که هنوز نمرده ولی ناکارآمد زندگی می‌کند. نهاد عمومی ورشکسته نمی‌تواند محتوای مأموریت قانونی خود را تولید کند. یا با تغییرات موثر درون نهادی، کارکرد واقعی خود را بازگرداند. بقایش بیش از آنکه به عملکرد خودش وابسته باشد، متأثر از قدرت سیاسی بیرون از خود است در نتیجه مردم نیز برای رفع نیازهای خود که تأمین آن وظیفه آن نهاد است، به راه‌حل‌های موازی و غیر رسمی فکر و عمل کنند.

ریزش پایدار مخاطب یا تماشای گزینشی و مناسکی و نه پیگیری روزمره، و جایگزین کردن رسانه‌های دیگر به جای صدا و سیما، کاملاً واضح است. در مجموع ریزش مخاطب بویژه نسل جوان، طبقه متوسط و گروه‌های مرجع فرهنگی مشهود است.

صدا و سیما نزد برخی از مردم «دیده می‌شود» ولی انتخاب نمی‌شود.

رسانه بدون مخاطب، مثل فیلم بدون تماشاگر یا کتاب بدون خواننده است. ورشکستگی اعتماد نیز مهم است. در واقع مخاطب تا چه اندازه این رسانه را بی‌طرف و صادق می‌داند؟ وضعیت اعتماد به این رسانه در سه سال پیش حدود ۲۵ درصد بود، که اکنون طبعاً کمتر شده است. ورشکستگی‌های اخیر محصول ورشکستگی کارکردی است.

در حوزه اعتماد و اعتبار، شکاف عمیقی میان اعتماد مردم با صحت خبرهای مهم و حتی نیمه مهم ابن رسانه وجود دارد. هنگامی که اعتماد فرو ریخت، هر پیام حتی درست هم بی‌اثر می‌شود.

در غیاب اطلاع‌رسانی معتبر و بی‌طرف، بازنمایی تنوع اجتماعی و سیاسی، شکل دادن گفتگوهای ملی، و سرگرمی‌های مفید و فراگیر، از کارکردهای اصلی این رسانه است، که اغلب متناسب با نیازهای جامعه انجام نمی‌شود.

در نهایت ورشکستگی مشروعیتی است که رسانه به جای پاسخگویی مشغول دفاع از خود آن هم به صورت توجیه‌گرانه‌ای می‌شود. مسأله آنان مخاطب نیست، بلکه قدرت و بودجه است که البته به آنها هم هیچ کمکی نمی‌کنند.

صدا و سیما کارکردهای اصلی خود را انجام نمی‌دهد.

اطلاع‌رسانی ناقص، با تأخیر، گزینشی و یک سویه و تبدیل خبر به بیانیه ویژگی اصلی آن است. در گفتگوی ملی، صداهای اکثریت ناهمسو را حذف می‌کند و مناظره تبدیل به نمایش می‌شود.

اغلب نیروهای خلاق در حوزه سرگرمی آنجا را به دلیل محدودیت‌ها ترک کرده و به فضای مجازی رفته‌اند. رسانه‌ای تکلیف‌محور که کاری به واقعیت اجتماعی ندارد، و پاسخگو نیست و وابستگی کامل به بودجه دولتی و قدرت دارد، روی پا می‌ماند بدون اینکه مردم را نمایندگی کند.

در نهایت در بحران‌ها مرجعیت بویژه در روایت اولیه نیست. حتی با افزایش بودجه مخاطب را جلب نمی‌کند، قادر به اصلاح درون نهادی نیست و رقابت رسانه‌ای را به رسمیت نمی‌شناسد. مشکل اصلی آن فلسفه اداره آن است. در نتیجه یک رسانه انحصاری در جامعه متکثر ورشکسته می‌شود.

نویسنده
درسا کریمی
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *