صرف نظر از گروههایی سیاسی در هر دو سر طیف سیاسی ایران که برای پیشبرد مقاصد جناحی و حزبی و شخصی خود میکوشند تا از هر قالی، مقالی و از هر جدلی، دعوایی حتی الامکان بزرگ و حل ناشدنی بسازند، موضوع برگزاری یا لغو کنسرت مردمی رایگان همایون شجریان در میدان بزرگ آزادی تهران را از هر دو منظر موافق و مخالف میتوان دارای ظرفیت منطقی برشمرد.
صرف نظر از گروههایی سیاسی در هر دو سر طیف سیاسی ایران که برای پیشبرد مقاصد جناحی و حزبی و شخصی خود میکوشند تا از هر قالی، مقالی و از هر جدلی، دعوایی حتی الامکان بزرگ و حل ناشدنی بسازند، موضوع برگزاری یا لغو کنسرت مردمی رایگان همایون شجریان در میدان بزرگ آزادی تهران را از هر دو منظر موافق و مخالف میتوان دارای ظرفیت منطقی برشمرد.
این نظر موافقان برگزاری کاملاً درست است که اولاً بسیاری از ممنوعیتها و محدودیتهای اجتماعی / فرهنگی تحمیل شده به مردم، حتی از ابتدا هم درست و قانونی و شرعی نبود؛ چه برسد به اکنون و در بحبوحه سیطره هر دم فزاینده رسانههای مجازی تک نفره غیر قابل کنترل که به چشم بر هم زدنی همه مرزهای زمانی و مکانی را در هم میپیچند و به مخاطب میرسند؛ آن هم کاملاً رایگان! ثانیاً این تصور که نظام اجتماعی / فرهنگی رسمی کشوری که از دل مردمیترین انقلاب جهانی برخاسته باشد و خود را مردمی بداند و معرفی کند و در عین حال همین مردم را در تشخیص سره از ناصره – حداقل در فرهنگ – نامحرم و نااهل و نابالغ بشمارند، منطقاً نادرست است و بیش و پیش از همه مشروعیت اصل نظام سیاسی حاکم را زیر سؤال میبرد که مردمی چنین نابالغ در حوزه فرهنگ، لابد نظام سیاسی منتخب شان هم نابالغ و غیر صالح است و در واقع ما برای حفظ سیطره غیر مردمی خود بر مقدرات سیاسی و اقتصادی کشور است که فرهنگ را بهانه کردهایم و از طریق آن – چه حجاب بانوان، چه کنسرت و غیره – تحرک سیاسی و اجتماعی ملت را کنترل، محدود و بلکه سرکوب میکنیم.
ثانیاً، به ویژه در سالهای ۱۳۹۷ تا همین اواخر یعنی جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، علاوه بر تمام سالیان گذشته به مدت نیم قرن، ملت ایران تحت شدیدترین فشارهای داخلی و خارجی و مادی و روحی از تحریمهای بیسابقه و ظالمانه گرفته تا بلای بی همتای کرونا و سه جنگ کوچک و بزرگ با رژیم صهیونیستی و در واقع ایالات متحده، و خطر دائمی تجدید درگیریها و خشکسالی اقلیمی و تورم ماندگار و… هزار مصیبت کوچک و بزرگ دیگر قرار داشته و همگی را کمابیش با متانت و از خود گذشتگی و آرامشی مثال زدنی تاب آوردند و دم نزدند بر بسیاری از مسئولان داخلی، مشکلات به وجود آمده را بخشودند؛ اگرچه فراموش نکردهاند و نخواهند کرد مردمی با چنین کارنامه درخشان از تحمل و صبر که دوست و دشمن را به اذعان و اقرار واداشته، آیا حق ندارند دست کم پس از آزمون سرنوشت ساز جنگ ۱۲ روزه و بی هیچ هنجار شکنی قانونی و شرعی، اندکی شادی کنند و بعد از ظهری به آرامش سپری کنند؟
در نقطه مقابل، شاید هستند کسانی که حتی اگر نتوانند یا مصلحت ندانند بر زبان بیاورند، تجمعی احتمالاً چند صد هزار نفری و حتی میلیونی را در شرایط نارضایتی عمومی از بی آبی و بی برقی و تورم بالا و هزار مشکل کوچک و بزرگی دیگر را آن هم پس از سالها محدودیت و حتی ممنوعیت، خلاف احتیاط در روند حفظ ثبات اجتماعی و سیاسی میدانند؛ به ویژه آن که ما میدانیم و در جریان جنگ ۱۲ روزه دریافت ایم که احتمالاً هنوز هزاران عامل ایرانی و غیر ایرانی که برای دشمن کار میکنند، در همین تهران بزرگ ساکن هستند و مترصد فرصت اند برای برپایی بلوا و ناآرامی. همگان یقین داریم که حتی داغترین هواداران دلسوز برپایی کنسرت مردمی، سر سوزنی راضی به تبدیل این فرصت بزرگ جشن ملی به تهدید بزرگ امنیتی که در صورت وقوع امکان برپایی دوباره آن را مدتها به محاق تعویق خواهد افکند، نیستند.
اما موضوعی به این سادگی برای خوشحال کردن مردم را نمیتواند و نباید چنین پیچیده و لاینحل و در بن بست قرار گرفته نمایاند. واقعیت این است که بین ممنوعیت کامل برگزاری کنسرت – چنان که همین امروز در برخی شهرهای بزرگ و به رغم میل عمومی برقرار است – تا برگزاری یک باره کنسرت میلیونی در فضای باز شهری، بی نهایت امکان برای تجدید روحیه مردم وجود دارد که همه ما، تحت تأثیر فضای سه چهار دهه اخیر، همه یا اکثر آن ها را فراموش کردهایم و نادیده میگیریم. مثلاً در این میانه، نقش و کارکرد رسانه ملی برای آغاز تدریجی این فرایند و سپس انتقال مراسم در مرحله بعدی به فضای سرپوشیده بزرگتر و سپس استادیوم آزادی و در مرحله آخر میدان آزادی، بسیار مهم است که به علت حاکمیت کاملاً بیگانه با مردم در ساختار صدا و سیما، حتی حکومت و دستگاههای امنیتی هم از آن یاد نمیکنند.
مدیران تصمیم گیر فنی / سیاسی / امنیتی، مجبور نیستند بین صفر و صد، احتمالاً یکی را برگزینند.
تجربه برگزاری مسابقات فوتبال بین تیمهایی با هواداران پرشمار در داخل استادیومها پیش چشم ماست که گرچه در بسیاری از آن ها هنجار شکنیهای شعاری یا رفتاری کوچک و بزرگ هم صورت میگیرد؛ اما اولاً بیرون از فضای ورزشگاهها همه چیز به حالت عادی بازمیگردد، ثانیاً، اساساً کارکرد برگزاری مسابقات فوتبال و انواع کنسرتها و رویدادهای فرهنگی / اجتماعی، در همه جای جهان همین تخلیه هیجانات و احساسات تند به ویژه جوانان در این گونه مراکز و به آرامش رسیدن آن ها در فضای زندگی عادی است و به هیچ وجه نباید از این تخلیه احساسات در محیطی تحت کنترل ترسید، بلکه برعکس باید تواتر و تکرار این گونه رویدادها را چنان افزود که مرحله به مرحله، حتی ابراز احساسات درون محیطهای بسته هم کمتر و کمتر شود و نهایتاً جامعه در این مقوله به آرامش نسبی برسد. فراموش نکنیم که اجتماع آدمیان در محیطی فشرده به نام شهر، هرچه بیشتر، بزرگتر و متراکمتر باشد، ضرورت برگزاری این گونه مراسم در آن اهمیت بیشتری دارد و تهران، هم از نظر جمعیت، هم تحمیل انواع فشارهای مادی و روحی، هم عدم انسجام فرهنگی / اجتماعی ساکنان آن و سرانجام از نظر شکاف طبقاتی در زمره شهرهای بحرانی جهان به شمار میآید.
مسئولان سیاسی و امنیتی کشور، ضمن حفظ و رعایت همه احتیاطهای لازم، نباید فراموش کنند که برگزاری رویدادهایی از نوع کنسرت شجریان و ضرورت اجرای اصل آن، موضوع سلیقه این یا آن مدیر یا لجبازی متقابل این و آن نهاد دولتی و حکومتی نیست. تحولات سه سال اخیر و به ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، به لحاظ اجتماعی و فرهنگی، بسیار ژرف، فزاینده، پر قدرت و از همه مهمتر “برگشت ناپذیر” است. ما، چه دولت و حکومت و چه به مثابه پدران و مادران، یا این تحولات را به رسمیت میشناسیم و با آن همراهی میکنیم و تا حد ممکن آن را تحت کنترل در میآوریَم و از هنجار شکنیهای احتمالی آن دوستانه و همدلانه میکاهیم، یا این موج طوفنده و غران از روی همه ما رد خواهد شد. به ملتی که همین چند هفته پیش از بزرگترین آزمون ایران خواهی و ثبات طلبی سربلند بیرون آمد، اعتماد کنید.