سیاسی 02 شهریور 1404 - 9 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0
فیروز نعیم محبوبی

تأملی بر بیانیه جبهه اصلاحات

ضرورت شنیدن صدای همه جریانات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخل کشور توسط حاکمیت، پرهیز از فرقه‌گرایی و تفرقه افکنی و دشمن‌ تراشی داخلی و خارجی در تریبون‌های رسمی کشور، توجه به امر حیاتی اقتصاد و ضرورت چاره‌ اندیشی برای بهبود فوری معیشت توده‌های مردم ایران، توجه بیشتر به گونه گونی فرهنگی و قومی مردمان این سرزمین و به رسمیت شناختن این تنوع، اهمیت تعامل سیاسی و اقتصادی با جهان و به ویژه همسایگان ایران، کاستن از آلام ملت ایران از طریق برقراری آشتی ملی و آزادی زندانیان سیاسی که عمدتاً جز انتقاد غالباً دلسوزانه و مؤدبانه فعالیت دیگری نداشته اند و… همگی سیاست‌هایی است که از بسیار پیشتر و دیرتر می‌بایست در ساختار حکمرانی داخلی اعمال می‌شد و به مثابه سیاست رسمی نظام در دستور کار قرار می‌گرفت؛ چه برسد به اکنون که پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه با کل جهان غرب و عرب و ابراز همبستگی ملی درخشان و تاریخی ملت ایران طی آن، این‌ها همه ضرورت‌هایی تعویق و تعویض ناپذیرند.

سرمقاله فیروز نعیم محبوبی

 هم محتوا و هم زمانبندی انتشار بیانیه اخیر جبهه اصلاحات، جای گفت و گو و نقد منصفانه، دلسوزانه و مؤدبانه دارد که به بعضی ذیلاً اشاره می‌شود. در عین حال، بسیاری از نکات، پیشنهادها و اندرزهای این بیانیه نیز کاملاً درست و به جا و دلسوزانه است که در ضرورت پیگیری و اجرای کامل آن کمتر کسی تردید دارد. ضرورت شنیدن صدای همه جریانات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخل کشور توسط حاکمیت، پرهیز از فرقه‌گرایی و تفرقه افکنی و دشمن‌ تراشی داخلی و خارجی در تریبون‌های رسمی کشور، توجه به امر حیاتی اقتصاد و ضرورت چاره‌ اندیشی برای بهبود فوری معیشت توده‌های مردم ایران، توجه بیشتر به گونه گونی فرهنگی و قومی مردمان این سرزمین و به رسمیت شناختن این تنوع، اهمیت تعامل سیاسی و اقتصادی با جهان و به ویژه همسایگان ایران، کاستن از آلام ملت ایران از طریق برقراری آشتی ملی و آزادی زندانیان سیاسی که عمدتاً جز انتقاد غالباً دلسوزانه و مؤدبانه فعالیت دیگری نداشته اند و… همگی سیاست‌هایی است که از بسیار پیشتر و دیرتر می‌بایست در ساختار حکمرانی داخلی اعمال می‌شد و به مثابه سیاست رسمی نظام در دستور کار قرار می‌گرفت؛ چه برسد به اکنون که پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه با کل جهان غرب و عرب و ابراز همبستگی ملی درخشان و تاریخی ملت ایران طی آن، این‌ها همه ضرورت‌هایی تعویق و تعویض ناپذیرند.
از جنبه سیاست خارجی، پیشنهاد و اندرز بیانیه جبهه اصلاحات مبنی بر توصیه به در پیش گرفتن مذاکره هسته‌ای یا جامع با دولت ایالات متحده – به ویژه در شرایط کنونی – نادرست است. جمهوری اسلامی ایران، درست در میانه یک مذاکره پیش رونده معطوف به کسب نتیجه و در شرایط حاکمیت یک دولت اصلاح طلب مورد حمله نظامی گسترده قرار گرفت و درست مانند تجربه برجام که حاوی یک مذاکره طاقت فرسای دو ساله منتج به توافق هسته‌ای بود، این طرف غربی بود که در میانه گفت و گو به شیوه فیلم‌های وسترن اسلحه کشید و شلیک کرد. همین حالا، با وجود آن که نه ایالات متحده و نه سه کشور اروپایی عضو برجام کوچک‌ترین حرکتی در ایفای تعهدات برجامی خود به عمل نیاورده اند و جز دنباله‌ روی محض – و البته ناله کنان – از سیاست‌های واشینگتن کوچک‌ترین عمل سیاسی نداشته اند، به شاکیان اصلی علیه ایران تبدیل شده و خواستار ارجاع برجام به مکانیزم ماشه شده‌اند. در این حال و در میانه جنگ تحمیلی با همه نظم جهانی تحت سیطره ایالات متحده، چه جای توصیه به مذاکره یا توقف غنی‌ سازی یا حتی تشکیل مجلس مؤسسان است.
نویسندگان محترم و البته خیرخواه بیانیه جبهه اصلاحات، در تمام نیم قرن اخیر مستقیماً در جریان تحولات مربوط به سیاست خارجی ایران بوده‌اند و نیک می‌دانند که در این مدت ۵ یا ۶ بار تلاش عملی تهران برای تنش زدایی با آمریکا، پس از آن که ایالات متحده به همه اهداف خود رسید، از سوی واشینگتن و با اعمال تحریم‌های بدتر و شدیدتر خنثی شد. آن ها نیک می‌دانند و اکنون به عینه دریافته‌اند که از نظر آمریکا، ایران یا باید کاملاً وابسته باشد و یا نابود شود. اگر مسأله روابط دو جانبه فقط غنی ‌سازی هسته‌ای بود، همه ایرانیان می‌بایست به توقف کامل غنی سازی رأی بدهند؛ اما ما می‌دانیم که بلافاصله پس از نابودی تأسیاست هسته‌ای، از زیاده خواهی طرف غربی تا تبدیل کامل ایران به لیبی و سوریه و عراق و مصر ادامه خواهد یافت و اکنون اوکراین و تجربه ۳۰ ساله آن پیش چشم ماست.
اما حتی اگر همه جهانیان و زمین و زمان بتوانند و مجاز باشند که از هر یک از محتواهای بیانیه اصلاح طلبان و زمان انتشار آن انتقاد کنند و آنان را متهم به تفرقه افکنی میان موج حماسی همبستگی ملی ایران پس از جنگ تحمیلی بخوانند، اغلب تریبون داران حکومتی و در صدر آن ها صدا و سیما، روزنامه‌های جریان راست و بسیاری از امامان جمعه، نمی‌توانند و مجاز نیستند و صلاحیت چنین انتقادی را ندارند. این‌ها، با زدن انواع برچسب ناروا و توهین آمیز و سراپا دروغ به رجال سیاسی و جریانات درونی نظام، نه تنها شاگردان اول تلاش تفرقه افکنی و آب به آسیاب دشمن ریختن هستند، بلکه از دیرباز و اکنون متهمان ردیف اول “بی‌ تاریخ کردن” نظام جمهوری اسلامی نیز به شمار می‌آیند؛ نظامی که تقریباً هیچ یک از رجال سیاسی تاریخ خود به ویژه رؤسای جمهوری خویش را حتی به اندازه نمایش چند ثانیه‌ای، در صدا و سیما برنمی‌تابد که هیچ، دائماً در پی تخریب وجه آنان در نزد مردم نیز هست و کوچک‌ترین باکی از این ندارد که مانند تجربه علی لاریجانی و انتصاب او به دبیری شورای عالی امنیت ملی پس از دو بار رد صلاحیت شدن، بی هیچ خجالتی او را کسوت رجال رسمی مملکتی بپوشاند و نزد افکار عمومی تبلیغ کند.

دقیقاً همین سیاست و اعمال ۴۰ ساله آن بی‌ وقفه در کشور است که بی‌ استثنا، همه تریبون ها و تریبون داران رسمی کشور را از چشم مردم ایران انداخته و مشروعیت آن ها را به حداقل رسانده و مرجعیت رسانه‌ای، اخلاقی و سیاسی مردم را به خارج کشور سوق داده است.
بسیار معقول و پسندیده می‌بود هر گاه در همه این تریبون‌ها، با حضور نویسندگان و هواداران بیانیه سیاسی اصلاح طلبان یا هر یک از دیگر رجال مورد نقد مانند آقایان سید حسن روحانی یا سید محمد خاتمی و امثال ایشان، جلسات نقد و انتقاد صریح؛ اما مؤدبانه برگزار می‌شد و انگیزه هر یک از فعالان سیاسی از اتخاذ این یا آن موضع، برای مردم شرح داده می‌شد. در این حالت، نه تنها حقیقت و راه ثواب و صواب هزار بار بهتر از گمراهی توهین و اتهام پراکنی و لجن افکنی به صورت مخالفان بر مردم معلوم می‌گشت، بلکه مرجعیت همه این تریبون‌ها که بی‌استثنا از کیسه همینک تهی ملت بیچاره ایران با سخاوتمندی تمام تغذیه می‌کنند، به سمت مردم برمی‌گشت. در این صورت، حداقل دیگر ناچار نمی‌بودیم آگهی بازرگانی ذرت بو داده در تهران را خطاب به مردم تهران، از شبکه تلویزیونی در خاک آمریکا تماشا کنیم.
نه نویسندگان بیانیه جبهه اصلاحات و نه منتقدان مؤدب آنان را نمی‌توان و نباید از بیان نظرات شان منع کرد و هر یک را به چوب تهمت و تهدید طرف مقابل که در هر دو طرف هم متأسفانه به فراوانی و با قدرت تمام مورد استفاده قرار می‌گیرد راند. اما هر دو سوی ماجرا – با همه علایق و منافع و سوگیری‌های متفاوت و عمدتاً متضاد خود – نیک می‌دانند یا دست کم باید بدانند که اولاً همه ما، با هر گرایش سیاسی و اقتصادی و فرهنگی خود، فقط یک ایران داریم و بس، و ثانیاً اکنون، جز همبستگی تام و تمام و بی‌استثنا که کشور عزیزمان را از برهه بحران کنونی برهاند چاره دیگری نداریم. خطاب مان به همه است: کجا می‌روید؟

نویسنده
سحر شمخانی
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *