فرهنگی 11 بهمن 1403 - 1 سال پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0
یوسف انصاری/ داستان‌نویس و منتقد ادبی

در نوول و داستان بلند گیر کرده‌ایم

به اعتقاد من رمان ایرانی دچار لکنت شده و نه تنها نمی‎تواند با جهان گفت‎وگو کند، بلکه با مخاطبان ایرانی هم ارتباط برقرار نمی‎کند. چند سال است در نشر‌های مختلف کارشناس داستان ایرانی بوده‌ام و دستی در نشر کتاب داشته‌ام و به یک جمع‌بندی در این‌باره رسیده‌ام.

یوسف انصاری

به اعتقاد من رمان ایرانی دچار لکنت شده و نه تنها نمی‎تواند با جهان گفت‎وگو کند، بلکه با مخاطبان ایرانی هم ارتباط برقرار نمی‎کند. چند سال است در نشر‌های مختلف کارشناس داستان ایرانی بوده‌ام و دستی در نشر کتاب داشته‌ام و به یک جمع‌بندی در این‌باره رسیده‌ام. بارها دیده‌ام مخاطبان در نمایشگاه و فروشگاه‌های فرهنگی دنبال کتاب‌های ترجمه هستند و فکر می‌کنم دلیل اصلی این موضوع، سانسور و ممیزی باشد که روح انسان ایرانی را از رمان گرفته و بیشتر با یک کاریکاتور از انسان ایرانی در رمان‌ها مواجه‌ا‌یم. چند سال است در آثار شخصیت‌هایی خلق کرده‌ایم که هیچ‌گونه حس انسانی در خودشان ندارند. مخاطب وقتی کتابی را می‌خرد، می‌خواهد رابطه خصوصی با کتاب برقرار کند، اما این از کتاب حذف شده و این مخاطب ایرانی را به این نتیجه می‌رساند که این شخصیت‌ها غریبه‌اند و ناآشنا و حتی مخاطب عام از راوی و شخصیت‌های کتاب جلوتر است و در کتاب‌ها با آدم‌های تکه‌تکه‌ای مواجه‌ایم که هیچ رابطه‌ای با مخاطب ندارند.
رمان ایرانی به لکنت افتاده است. از طرف دیگر در حوزه ترجمه نیز رمان‌های خارجی‌ای که در ایران ترجمه و منتشر می‌شوند هم ممیزی می‌شوند، اما بالاخره این ممیزی برای آن‌ها کم‌تر است. نویسنده ایرانی شاخک‌های حساسی دارد و درباره موضوعات روز می‌نویسد اما نویسنده خارجی درباره جامعه خودش حرف می‌زند و در کتاب ترجمه تنها چیزهایی حذف می‌شود که به نظر می‌رسد به صلاح مخاطب نیست، اما روح انسان از بین نمی‌رود و برای همین رابطه درستی بین مخاطب و کتاب برقرار می‌شود که مخاطب از آن لذت می‌برد. همین باعث می‌شود نه تنها مخاطبان عام و که حتی نویسندگان ما هم ترجیح بدهند کارهای ترجمه بخوانند. ما سه نوع رمان داریم. رمان نخبه‌گرا که در همه دنیا مخاطب محدود دارد، رمان عامه‌پسند با مخاطب بسیار و همچنین رمانی بین این دو. اما چندان به سمت رمان‌نویسی حرکت نکرده‌ایم. در نوول و داستان بلند گیر کرده‌ایم. اما رمان‌های بسیار خوبی با ترجمه‌های خوب به ایران می‌آیند. در کنار این خیلی از رمان‌های خوب ما که مشکلی برای چاپ ندارند، با ممیزی سلیقه‌ای اجازه چاپ نگرفته‌اند. بارها شده مخاطبان در نمایشگاه بپرسند این کتاب اصل است یا نه؟ منظور مخاطب این است که کتاب تا چه حد سانسور شده و اگر سانسور نشده، آن را بخرد. رمان‌هایی که الان چاپ می‌شوند، اصل نیستند. دلیل ادامه نیافتن روند نگارش رمان‌های خوب در کشور یکی ممیزی است و دیگری جریان ساده‌نویسی که در چند سال اخیر شکل گرفته و این جریان گفته ما آن‌قدر باید ساده بنویسیم تا مخاطب جلب کنیم. این رمان نه تنها نتوانسته مخاطب جلب کند، بلکه مخاطبان نخبه را از دست داده است. رمان ایرانی چندین پوسته عوض کرده تا به مخاطب عام برسد اما در نهایت پوسته نازکی از رمان باقی مانده است. زمانی «شب هول» و «شازده احتجاب»را داشتیم. الان چه داریم؟ چقدر می‌شود روی آثاری که اکنون منتشر می‌شود، اسم رمان گذاشت؟ به اعتقادم دلیل ضعف رمان‌های امروز کمبود نظریه است. دلیل این موضوع فقر نظریه است. خیلی‌ها در کلاس‌های داستان‌نویسی می‌گویند نظریه نخوانید، چون ریشه خلاقیت شما خشک می‌شود. اما رمان‌نویسی از نظریه جدا نیست. خیلی از نویسندگان ما نظریه‌ها را نخوانده‌اند. رمان با نظریه شخصی نمی‌تواند عمر زیادی بیابد. شاید تحت تاثیر تبلیغات و رفاقت‌ها فروشی داشته باشد، اما بعد فراموش می‌شود؛ مانند اتفاقی که در سال‌های اخیر برای بسیاری از آثار رخ داده است و بعد از مدتی فراموش شده‌اند. بنابراین بخشی از این روند را وزارت ارشاد ایجاد کرده و بخشی را خود نویسندگان. در زمینه رمان به هر حال مصرف‌کننده اندیشه غرب هستیم و نتوانسته‌ایم چیزی تولید کنیم که جلوی آثار آن‌ها بایستد یا حداقل مشابه این آثار باشد. بنابراین طبیعی است مخاطب کتابی بخرد که امتحانش را پس داده و برای مثال برنده جایزه مهمی شده است. مخاطب ایرانی از رمان ایرانی ناامید شده است.

نویسنده
سحر شمخانی
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *