در حوزه اقتصادی که ریشه همه اعتراضات و ناآرامی هاست، وضع حتی برای محرومان و دستمزد بگیران بی پناه در برابر طوفان تورم، بدتر شد.
به محض بروز کوچکترین ناآرامیهای اجتماعی در هر یک از نقاط ایران اسلامی، اظهارات گستاخانه و مداخله جویانه عناصر و مقامات کشورهای غربی بر ضد نظام جمهوری اسلامی ایران به راه میافتد که همگی تنها یک مضمون و نقطه مشترک دارند: آرزوی سرنگونی هر چه سریعتر این نظام و پیوستن رژیم بعدی به جرگه وابستگان به غرب.
در این میان و در فرایند مورد فروپاشی آرزوی غربیان برای نظام حاکم بر ایران، اگر همچون تجربه لیبی، عراق، و اخیراً سوریه و حتی سومالی، وحدت ارضی و یکپارچگی جغرافیایی ایران فرو بریزد و ایران از هم بپاشد، نه تنها برای مجموعه غرب مشکلی نیست، بلکه شاید بهترین مطلوب ممکن هم باشد.
در هر حال، بسیاری از متفکران، استراتژیست ها و اندیشه کده های غربی و به ویژه آمریکایی، از دهه ها پیش هرگز پنهان نکرده اند که در اندیشه خود و برای منافع طولانی مدت غرب، ایران کنونی را “زیادی بزرگ” می دانند. اظهارات اخیر رئیس جمهوری ایالات متحده که به محض بروز نخستین نشانه های ناآرامی در ایران در کمال گستاخی بیان شد، نمونه بی پرده همین آرزوست.
اما از دشمن، جز ابراز و اعمال دشمنی انتظاری دیگر داشتن، نهایت ساده لوحی و بی خردی ست. با سابقه ای نزدیک به نیم قرن از کشاکش روزانه گرفته تا ژئوپولیتیک، هیچ انتظار دیگری از واکنش غرب به اعتراضات اخیر نمی توان داشت.
این که هر لحظه و هرساعت نیز در رسانه ها و بوق های تبلیغاتی بدمیم که این یا آن نشانه دست پیدا و پنهان دشمن در تشدید یا حتی در راه اندازی اغتشاش در این یا آن شهر را یافته ایم و با هیجان بازگو کنیم، نه در واقعیت امر کوچک ترین تغییری پدید می آورد و نه بر فهم مردم و حتی معترضان در علاقه آمریکا و اسرائیل و اروپای غربی در گسترش ناآرامی در ایران می افزاید.
تجربه اوکراین هنوز تمام شده و زنده پیش چشم ماست که غرب و به ویژه آمریکا، چگونه اوکراین یعنی کشوری صنعتی، بزرگ با جمعیت بالا و کمابیش ثروتمند را با پول بدون پشتوانه که به جهان تحمیل کردند و فقط ظرف سه سال به ویرانه ای با حدود یک و نیم میلیون نفر تلفات تبدیل کردند و دست آخر پاره اصلی و صنعتی آن را به روسیه واگذاشتند تا بتواننه بقیه منابع کمیاب آن را صاحب شوند. بله! ایالات متحده و غرب، بدون تردید تا آخرین قطره خون و تا آخرین ریال مردم “ایران” آماده مقابله با جمهوری اسلامی است و خواهد بود.
اما پرسش اصلی این گفتار این است که با این همه دشمنی فزاینده معاندان قدرتمند برای بی ثبات کردن ایران و قراردادن مردم آن در برابر رهبران و مسئولان؛ چرا این رهبران و مسئولان در انجام این مأموریت ناخجسته، در عمل و قدم به دشمنان یاری می رسانند؟ از نظر سیاسی و اجتماعی، و با بروز جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، ابتدا اندک گشایشی در فضای فرهنگی کشور رخ داد و قاطبه نزدیک به ۱۰۰ درصدی بانوان، اصالت خود را بار دیگر به دوست و دشمن نشان دادند و معنای آزادی حجاب با رعایت عفاف را به همگان نمودند. با این همه، اندکی بعد فشارها آغاز شد و نمونه عینی هرگونه اصلاح فرهنگی در کشور یعنی صدا و سیما نشان داد که حکومت حاضر به هیچ گونه همراهی با مردم یعنی یگانه پایه قدرت خویش نیست و نخواهد بود.
در حوزه اقتصادی که ریشه همه اعتراضات و ناآرامی هاست، وضع حتی برای محرومان و دستمزد بگیران بی پناه در برابر طوفان تورم، بدتر شد. ظرف یک سال گذشته و به نشانه این که وخامت اوضاع اقتصادی ایران هیچ ربطی به جنگ ۱۲ روزه ندارد، متوسط نرخ تورم، نقطه به نقطه از ۳۱ درصد در دی ماه ۱۴۰۳ به بیش از ۵۰ درصد تا پایان آذر ۱۴۰۴ افزایش یافت.
همزمان، درج نرخ تورم مواد غذایی در این فاصله از مرز ۷۰ درصد فراتر رفت که به معنای افزایشی خرد کننده از فشار بر محروم ترین طبقات اجتماعی ایران و به ویژه کشاورزان و کارگران است.
می توان حدس زد که در حال حاضر، نرخ تورم برای ۲۰ درصد از فرو دست ترین مردم ایران، سه رقمی است. در همین فاصله، یعنی فقط یک سال، قیمت دلار در بازار آزاد ارز که به لحاظ روانی مورد توجه اصلی اغلب مردم است، تا سه برابر افزایش یافت و به حدود ۱۵۰ هزار تومان رسید.
از بهار امسال نیز، رشد اقتصادی ۴.۳ درصدی سنوات اخیر صفر شد و در مجموع اقتصاد ایران در حال تجربه کرد تورمی بسیار شدید است.
مسئولان کشوری و حکومتی ایران غالباً در فهم متون دینی مقدس اسلام از جمله قرآن و نهج البلاغه استاداند! اما مفهوم حکمرانی مورد نظر پیامبر اکرم (ص) و مولا علی (ع) را جز در اطاعت مردم از خواسته حکومت تفسیر نمی کنند و ظاهراً در رابطه مردم با حکومت، برای سمت حکومت مأموریت و مسئولیتی جز اطاعت خواهی قائل نیستند.
از مدت ها قبل همه کارشناسان دلسوز کشور و خیرخواه دولت، در مورد “بی عملی” مسئولان در برابر شتاب گرفتن موج تورم و کاهش رشد اقتصادی که ممکن است شاخص فلاکت را حتی به رقم ۶۰ هم برساند، هشدار داده بودند و انواع راهها برای حل مسئله را پیشنهاد میکردند. بدیهی و طبیعی است که هیچ یک از این راه حلهای پیشنهاد شده صد درصد کامل نبودند، چنان که هیچ درمانی در هیچ حوزهای بدون عارضه نیست.
اما در برابر پیشروی بحران، بی عملی و تن دادن به راه حلهای دم دستی معمولی، در حکم تن دادن به مرگ است. این که اکنون و حتی ظرف چند سال گذشته، کانون ناآرامیها در شهرهای کوچک و نه مراکز استانها یا تهران بوده، نشان مافوق تحمل بودن فشاری است که بر این محرومان، از تورم، بی درآمدی، بیکاری یا دستمزد اندک وارد شده است.
در همین دولت آقای پزشکیان – همچون دو دولت پیشین – همواره در برابر فشار رانتخواران، وارد کنندگان و صادر کنندگان بزرگ، سپرده گذاران چند ده و چند صد میلیارد تومانی بانکها، سخاوتمندی و گشاده دستی و گشاده رویی در حد اعلی اعمال و اعلام شده؛ اما همین دولت مردان تا به حداقل دستمزد کارکنان و بازنشستگان یا قیمت خرید تضمینی از دسترنج کشاورزان میرسند، چنان در سازمان برنامه و وزارت رفاه و دیگر دستگاهها به گل مینشینند که گویی فرهاد در حال کندن بیستون در راه رسیدن به شیرین است و عنقریب است که جان به جان آفرین تسلیم کنند.
راه پیشنهادی ما برای حل بحران، بازگشت به مردم است. میتوان با همین امکانات اقتصادی معیشت مردم را بازسازی کرد. دولتیها در برابر درخواست افزایش اندک حقوق بخور و نمیر محرومان همواره از ترس از تورم لگام گسیخته سخن میگویند که این تورم همین حالا هم به کلی افسار پاره کرده است. ما باید از سرنوشت کشورهایی که توده مردم خود را فقیر کردند و سپس همچون ونزوئلا در برابر تهاجم بیگانگان تنها ماندند، پند بگیریم. در روز واقعه، این اندک بگیران رنجبر هستند که حافظ ملک و کشور خواهند بود.
مانند تجربه محمدرضا پهلوی، در آن روز بورژوازی از خیابان شانزلیزه در پاریس جلوتر نخواهد آمد.