در اقتصاد فرهنگ و هنرما از جمله کشورهای پیشرویی هستیم که این مبحث را در کشورمان باز کردهایم. یعنی دو سال قبل از اینکه این مبحث در ایران باز شود و من در دانشگاه علوم و تحقیقات این مبحث را باز کنم، پروفسور دیوید تراستبی با کتاب «اقتصاد فرهنگی» در استرالیا این مبحث را باز کرده بود البته من اطلاع نداشتم اما دیدم مدیریت فرهنگی و هنری مثل هر مدیریت دیگری، بدون طرح حوزه اقتصادی مربوط به خود، بیمعنا است. ما در ایران این مبحث را مطرح کردیم و بسیاری از کشورهای دیگر، این موضوع را بعد از ما مطرح کردند.
در اقتصاد فرهنگ و هنرما از جمله کشورهای پیشرویی هستیم که این مبحث را در کشورمان باز کردهایم. یعنی دو سال قبل از اینکه این مبحث در ایران باز شود و من در دانشگاه علوم و تحقیقات این مبحث را باز کنم، پروفسور دیوید تراستبی با کتاب «اقتصاد فرهنگی» در استرالیا این مبحث را باز کرده بود البته من اطلاع نداشتم اما دیدم مدیریت فرهنگی و هنری مثل هر مدیریت دیگری، بدون طرح حوزه اقتصادی مربوط به خود، بیمعنا است. ما در ایران این مبحث را مطرح کردیم و بسیاری از کشورهای دیگر، این موضوع را بعد از ما مطرح کردند.
حتی ما نخستین کشور در دنیا هستیم که دکترای مدیریت فرهنگ و هنر تاسیس کردیم. حدود بیست سال پیش، در رشتههای جامعهشناسی، مدیریت فرهنگی وجود داشته است اما دانشکدهای به اسم دانشکده فرهنگی و برنامهریزی فرهنگی وجود نداشته است. در خود ایران هم قبل از اینکه این دانشکده تاسیس شود، فکر میکردند که مدیریت فرهنگی به معنای مدیریت آموزشوپرورش است. هر شخصی که میآمد برای مقطع کارشناسی ارشد در این رشته داوطلب شود، فکر میکرد حق طبیعیاش است که در این مقطع تحصیل کند چرا که لیسانس تربیت معلم و یا تربیت دبیر دارد. سالها زحمت کشیدم تا توانستم این را به همه بگویم که مدیریت فرهنگی و هنری، مطلبی به غیر از مدیریت آموزشوپرورش است. چراکه از دیرباز مرسوم است که از معلم میپرسند شغلت چیست؟ میگوید فرهنگی هستم. این در واقع مصطلح شده و در ادبیات مردم جا افتاده است. زمانی که دکترای مدیریت فرهنگی تاسیس شد، میتوانم بگویم اولین کشور بودیم اما بعدها شنیدم که دانشگاهی در میشیگان، فرانسه، آلمان و همچنین هاروارد انگلستان، این رشته را در دانشگاههای خود ایجاد کردند و انجمنی به نام «انجمن اقتصاددانهای فرهنگی» در آلمان ایجاد شد و دو مجله ماهانه علمی در زمینه مدیریت صنعتی و اقتصاد فرهنگ و هنر در فرانسه و در آلمان منتشر شد.
بحث اقتصاد فرهنگ و هنر در دنیا قبل از اینکه کتاب شود، توسط دو دانشمند در سال 1963 مطرح شده بود. البته این بحث در حد مسائل تئوریک بود منتها اقتصاد فرهنگ و هنر مانند هر علم دیگری در کشورهای غربی چنین است که هر گاه مدرسهای تاسیس شود، بسیار سریع به جنبههای اجرایی در جامعه میرسد. در ایران اما این بحث به جامعه نرسیده است. به عنوان مثال با اینکه چندین سال است که بحث کارآفرینی فرهنگی و هنری مطرح است، اما هنوز چهارچوب، لباس و خیاطی آن وجود ندارد که چگونه باید انجام گیرد اما در کشورهای دیگر این مساله بلافاصله از مدرسه به جامعه آمد و در جامعه بر روی کارآفرینی فرهنگی و هنری سرمایه گذاری شد، بنگاههای فرهنگی و هنری که موضوع اقتصاد خرد هستند، در آنجا تاسیس شده است. در ایران غیر از سینما، انتشارات و گروههای موسیقی، دیگر نماینده دیگری را به عنوان بنگاه فرهنگی و بنگاه هنری نداریم.