چهل سال بعد در چنین روزهایی! 16 شهریور 1444
چهل سال پس از آن که شهریه دانشجویان شهریهپرداز ورودی سال ۱۴۰۴ در رشته پزشکی به طور سالیانه ۱۶۰ میلیون تومان، دندانپزشکی ۱۷۰ میلیون تومان و داروسازی نیز ۱۴۵ میلیون تومان اعلام شد، یکی از مطالبه گران اجتماعی که قصد داشت در مورد مزیت های علم نسبت به ثروت قلم فرسایی کند، اعلام کرد که به طور سرانگشتی محاسبه کرده است که اگر نوجوانی بخواهد به کلاس پنجم دبستان برسد و درباره موضوع: “علم بهتر است یا ثروت؟“ انشا بنویسد، پدرش حداقل سالی یک میلیارد تومان هزینه تحصیل برای وی پرداخت کرده است و طبیعتاً فردی که هزینه تحصیلش تا کلاس پنجم ابتدایی 5 میلیارد تومان برای والدینش تمام شده، تردیدی در انتخاب میانِ علم و ثروت ندارد و از این رو بهتر است معلم های انشاء از امسال به جای این موضوع انشای قدیمی که سالهاست تکلیف جوابش مشخص شده، این موضوع انشای جدید را برای نگارش در اختیار محصلان قرار بدهند: «برای سرمایه گذاری و حفظ سرمایه، خریدن دلار بهتر است یا طلای آب شده یا خرید حواله خودرو یا ارز دیجیتال یا خریدهای سبد گردانی در بورس؟»
***
چهار دهه پس از برگزاری کنسرت موسیقی در محل خشک شده زاینده رود، یکی از مسئولان موسیقی کشور اعلام کرد خوشبختانه با نابود شدن برخی از جنگل های شمال کشور، محل دیگری به محل های مناسب برای برگزاری کنسرت های موسیقی در کشور اضافه شده است! وی ابراز امیدواری کرد با روند رو به رشد خشک شدن رودها، دریاچه ها، تالاب ها و نابودی جنگل ها و سایر زیست بوم های طبیعی در کشور، گروهای موسیقی این تهدیدها را به فرصت تبدیل کرده و از برگزاری کنسرت در این محل های تخریب شده زیست محیطی غافل نشوند. وی در ادامه باز هم ابراز امیدواری کرد بقایای زیست بوم های نابود شده مهم کشور حتی بتوانند نظر برخی گروه های موسیقی بزرگ خارجی را هم برای برگزاری کنسرت در ایران به خود جلب کنند که در این صورت می توان گفت زحمات نابود کنندگان منابع طبیعی ایران به هدر نرفته و نمی رود!
***
نجومی شدن قیمت مرغ که از چهل سال قبل آغاز شده بود به جایی رسیده است که دلال ها و واسطه ها، به مرغ های موجود در دیوان حافظ نیز رحم نکرده و با استفاده از غفلت مسئولان فرهنگی کشور، همه مرغ های موجود در دیوان حافظ را نیز بال و پر کنده و پس از خواباندن در آب، به قیمت های نجومی در بازار سیاه به فروش رساندند! از جمله مرغ های ناپدید شده از ابیات دیوان حافظ که جای خالی آنها با سه نقطه در دواین مختلف مشخص است، می توان به این موارد اشاره کرد:
«به خُلق و لطف توان کرد صیدِ اهلِ نظر / به بند و دام نگیرند … دانا را!» و «حافظ ز دیده دانه اشکی همیفشان / باشد که … وصل کند قصدِ دامِ ما!» و «ای شاهد قدسی، که کَشَد بند نقابت؟ / وی … بهشتی، که دهد دانه و آبت؟» و « صبحدم … چمن با گلِ نوخاسته گفت / ناز کم کن که در این باغ، بسی چون تو شکفت!»
البته براساس براساس اعلام یکی از اساتید ادبیات دانشگاه، در ابتدای این بیت حافظ علاوه بر مرغ، یک عدد ماهی هم بوده که به دست دلالان افتاده و پس از کنده شدن پولک هایش، رفته لای سبزی پلوی از ما بهتران: « … و … دوش ز افغانِ من نَخُفت / وان شوخْدیده بین که سر از خواب برنکرد!».