تاریخ تفکر بشر، تاریخ تغییر در نحوۀ آشکارگی هستی، یعنی تاریخ تغییر نگاه بشر به هستی است. این نوع نگاه است که باعث میشود وجهی یا وجوهی از حقیقت از دید ما پنهان بماند. هستی چیزی نیست که به عنوان یک مفهوم قابل تعریف باشد، بلکه هستی در فرآیند زمان و از طریق نحوه متفاوت تفکر و زیستن انسانها آشکار میشود و همزمان نیز چیزهایی را از نظر او پنهان میسازد.
به تعبیر “هایدگر”، هستی و پدیدههای آن میدانی برای ظهور و آشکار شدن حقیقت است.
میدانی روشن که همان افق معنایی فرد است که فهم آن با تفکر مراقبهای (یا اصیل که باور به گذرا بودن زندگی ویژگی آن است) و نه تفکر ابزاری (محاسباتی) میسر میشود. در فقدان گشودگی هستی، ما همچنان در درک حقیقت سرگردان خواهیم ماند. هستی در یک چارچوب معنایی خاص ظاهر میشود، یعنی این که انسانها هر چیز واحدی مثلاً یک درخت را در چارچوب شبکهای از معنا فهم میکنند که همان جهانی مختص به دورانی معین است.
نجار، شاعر، طبیعیدان، تاجر و نقاش، هر یک به گونهای خاص به درخت مینگرند. در هر دورۀ تاریخی نحوهای خاص از آشکارگی هستی آن هم در درون یک افق معناییِ خاص تجربه میشود. مثلاً در دوران مدرن به طبیعت صرفاً به مثابۀ منبع انرژی نگریسته شده و در عصر دیجیتال نیز جهان به گونه ای دیگر تعبیر و تفسیر می شد. این دید محاسباتی است که باعث این نوع نگاه ابزاری میشود.
تاریخ تفکر بشر، تاریخ تغییر در نحوۀ آشکارگی هستی، یعنی تاریخ تغییر نگاه بشر به هستی است. این نوع نگاه است که باعث میشود وجهی یا وجوهی از حقیقت از دید ما پنهان بماند. هستی چیزی نیست که به عنوان یک مفهوم قابل تعریف باشد، بلکه هستی در فرآیند زمان و از طریق نحوه متفاوت تفکر و زیستن انسانها آشکار میشود و همزمان نیز چیزهایی را از نظر او پنهان میسازد.
با این اشاره به موضوع زیر نگاهی میافکنیم و ابتدا اخبار آن را دسته بندی کرده و مرور می کنیم:
خبر این است: «پیروزی “زهران ممدانی” یک مسلمان مهاجر در آمریکا به عنوان شهردار نیویورک، پر جمعیتترین شهر آمریکا و قلب مالی این کشور».
این خبر به ظاهر کوچک به قدر کافی حائز اهمیت بود تا افراد و رسانهها در سطح جهان و ایران آن را بازتاب داده و از آن به عنوان یک شگفتی یاد کرده و به بیان دلایل و پیامدهای آن بپردازند.
ممدانی کیست؟
آقای زهران ممدانی ۳۴ ساله، جوانترین شهردار نیویورک طی ۱۰۰ سال گذشته و نخستین نیویورکی مسلمان است که کلید شهرداری قلب مالی آمریکا را در دست میگیرد.
او در یک خانواده مسلمان شیعه متولد شده و در هفت سالگی با والدیناش به نیویورک مهاجرت کرده است. مادر ممدانی فیلمساز تحسین شده و برنده جوایز کن و جشنواره ونیز و پدرش استاد دانشگاه و تحلیلگر سیاسی و تبعۀ اوگاندا است. همسر ممدانی تصویرساز و پدر و مادر همسرش سوری و مسلماناند.
تاکتیک مبارزاتی
ممدانی طی یک سال گذشته، در محلهای که ساکنانش عمدتاً از دهکهای پایینتر جامعهاند، در خیابان میایستاد و از رهگذران میپرسید به چه کسی رأی داده اند و از چه چیزی ناراضیاند؟ محور اصلی کارزارش در وهلۀ اول شنیدن مشکلات، و در گام بعدی دادن راه حل بود. رسانهها و رقبا و متنفذین دنیای سیاست او را جدی نمیگرفتند.
سه وعده اصلی یعنی: ۱) متوقف کردن افزایش اجارهها، ۲) مهد کودکهای رایگان و ۳) اتوبوسهای شهری رایگان؛ پاسخ او بود به آن چه از شهروندان میشنید.
اهمیت نیویورک
نیویورک بزرگترین شهر آمریکا شهره است به “پایتخت جهان”. در این شهر است که سیاست، اقتصاد و تجارت جهانی با یکدیگر پیوند میخورند، یعنی نقطۀ تلاقی پول و قدرت و نفوذ. نیویورک نمادی است از دنیای پهناور با تنوع فرهنگی و نژادی، و بی دلیل نیست که مقر اصلی سازمان ملل در آن جای گرفته است.
واکنشها در آمریکا
در داخل آمریکا، تقابل ممدانی با ترامپ اجتناب ناپذیر است؛ زیرا اولاً؛ ممدانی پیروزیاش را “الگویی” برای دموکراتها میداند که چگونه ترامپ را شکست دهند، ثانیاً؛ او سوسیالیست، مهاجر و یک مسلمان است و از همین رو پس از قطعی شدن پیروزیاش، ترامپ را به چالش کشید و گفت: «در برابر ترامپ از نیویورک دفاع خواهم کرد و اگر کسی بتواند به ملتی که ترامپ به آنان خیانت کرده نشان دهد که چگونه او را شکست دهند، آن شهرِ خود اوست».
ترامپ هم که پیشتر تهدید کرده بود در صورت پیروزی ممدانی، ممکن است بودجه فدرال نیویورک را کاهش دهد، در شبکه اجتماعی “تروث سوشال” نوشت: «بگرد تا بگردیم».
به نوشتۀ گاردین، فعالان راستگرا این گونه به پیروزی ممدانی واکنش نشان دادند: «چمدانها را ببندید و فرار کنید کافران!» “لورا لومی”، فعال راستگرای افراطی و مشاور غیر رسمی ترامپ، در شبکه اجتماعی X نوشت: «با زهران ممدانی، یک ۱۱ سپتامبر دیگر در نیویورک رخ خواهد داد». “ویکی پالادینو”، عضو شورای شهر، این سیاستمدار ۳۴ ساله را “تروریست جهادی شناخته شده” خواند. حتی “دبرا مسینگ” بازیگر مشهور نیز در پست های اینستاگرامی خود، حملات پی در پی علیه زهران ممدانی منتشر کرده و نوشته است: «در اسلام، دروغ گفتن برای گسترش اسلام فضیلت است… و حالا به ممدانی نگاه کنید؛ او دارد هدفشان را آشکار میکند».
این در حالی است که به نوشتۀ گاردین، هدف زهران ممدانی – چنان که بارها به روشنی اعلام کرده – توسعۀ حمل و نقل و مسکن مقرون به صرفه است. با این حال، ممدانی بارها به موج اسلام هراسی علیه خود واکنش نشان داده و گفته است: «مسلمانان اغلب بدون تفکیک و شناخت، “تروریست” خطاب میشوند؛ فرقی نمیکند مسلمانان مورد اتهام، زادۀ هند و متولد اوگاندا باشند یا فلسطینی بی دین. حتی مسیحیان عرب یا سیکها نیز با همان نگاه دیده میشوند؛ “بربرهای قهوهای پوست”».
ممدانی گفت: «مسلمان بودن در نیویورک یعنی پذیرش اهانت… آن چه ما را متمایز میکند، عادیشدن همین اهانت است. در روزگاری که دو حزبی بودن رو به زوال است، اسلام هراسی یکی از معدود نقاط توافق این دو است».
امروز اسلام هراسی چنان نهادینه شده که بسیاری آن را نه تعصب، بلکه – به قول “مگین کلی”، مجری پیشین فاکسنیوز – “موضعی منطقی” میدانند.
مسلمانان تنها حدود یک درصد جمعیت بزرگسال آمریکا را تشکیل میدهند؛ به همین دلیل پوشش رسانهای، نقشی بزرگتر از وزن جمعیتی آنان در شکل دهی افکار عمومی و حمایت از سیاستهای ضد مسلمان دارد.
با این همه، پیروزی زهران ممدانی یک روزنه امید گشوده است: او در سخنرانی پیروزیاش، بار دیگر اسلام هراسی را محکوم کرد و تلاش برخی برای ایجاد شکاف میان یهودیان و مسلمانان را رد کرد: «شهرداری ای خواهیم ساخت که در کنار یهودیان نیویورک بایستد و در مبارزه با یهود ستیزی تردید نکند، و جایی که بیش از یک میلیون مسلمان این شهر بدانند متعلق به این جا هستند. نه تنها در پنج منطقه نیویورک، بلکه در اتاقهای قدرت. از این پس، نیویورک شهری نخواهد بود که بتوان با اسلام هراسی، پیروز انتخابات شد!».
واکنش جهان غرب
پیروزی ممدانی علاوه بر واکنشهای داخلی در آمریکا، در سطح بینالمللی هم بازتابی گسترده داشته است. در زادگاهش اوگاندا مردم به او افتخار میکنند. صادق خان، اولین شهردار مسلمان لندن که در سال ۲۰۱۶ انتخاب شد، از پیروزی او استقبال کرده و گفت: «نیویورکیها با یک انتخاب روشن، بین امید و ترس رو به رو بودند و درست همان طور که در لندن دیدیم، امید پیروز شد».
یادآور می شود، صادق خان اخیراً از سوی دونالد ترامپ متهم شد که میخواهد قانون شریعت را در لندن به اجرا بگذارد.
در اروپا برخی رهبران چپ تصریح کردهاند که از روش مبارزات انتخاباتی او درس خواهند گرفت. وزیر بهداشت بریتانیا، ارشدترین وزیر دولت، مبارزات انتخاباتی ممدانی را “الهام بخش” و حاوی “درسهایی برای مترقیان در سراسر جهان” دانسته است.
واکنش جهان عرب
رسانههای عربی از پیروزی زهران ممدانی به عنوان اولین شهردار مسلمان نیویورک استقبال کرده و بر مسلمان بودن او تکیه کردهاند.
واکنش اسرائیل
در اسرائیل، شماری از مقامات راست افراطی او را “یهود ستیز” خواندهاند. “بنگویر”، وزیر امنیت داخلی اسرائیل گفت: «ممدانی حامی حماس، دشمن اسرائیل و یهود ستیز است و انتخاب او به عنوان شهردار نیویورک برای همیشه یک لکه ننگ ابدی از چگونگی غلبه یهود ستیزی بر عقل سلیم باقی خواهد ماند». او ضمن ابراز نگرانی و با لحن تهدید آمیز گفت: «ما با تمام توان به مبارزه با همه دشمنان خود ادامه خواهیم داد».
روزنامه اسرائیل هیوم مینویسد: «موفقیت “مدل ممدانی” برای اسرائیل یک تهدید موجودیتی است. این خطر به مدل سیاسی پیچیده او برمیگردد که بر یک اصل ساده و زهرآگین استوار است؛ “او ضد صهیونیستترین یهودیان را شناسایی میکند و آن ها را در خط مقدم کارزار خود قرار میدهد.
به آن ها تریبون داده و از آن ها به عنوان سپری برابر هر گونه اتهام یهودی ستیزی استفاده میکند. استدلال ضمنی و مؤثر او این است: چگونه میتوانید مرا یهودی ستیز بنامید، وقتی یهودیانی هستند که کلمه به کلمه با من موافقاند؟ این تاکتیک، سازمانهای یهودیِ جریان اصلی را کاملاً فلج میکند و بدتر این که به یهودیان یک مدل هویتی جایگزین ارائه میدهد”.
ممدانی تضادی را که بسیاری از یهودیان جوان احساس میکنند، درک کرده و راه حلی جذاب برای آن ها دارد: “یک یهودیتِ مخالف اسرائیل”. پیروزی ممدانی چیزی بیش از یک پیروزی سیاسی محلی است که میتواند در لندن و پاریس و تورنتو نیز تکرار شود و پیوند جهانی یهودیان با اسرائیل را از بین ببرد».
نفش جنگ غزه در پیروزی ممدانی
پیروزی ممدانی اگر چه از نتایج مثبت برای دموکراتها در انتخابات ایالتی و محلی حکایت میکند؛ اما باید سیاست حمایت بی دریغ تیم ترامپ از اسرائیل در جنگ غزه را نیز مدلول مهم این رویداد دانست.
به ویژه آن که ترامپ با وعده پایان دادن به جنگ غزه، آرای جامعه مسلمان و عرب را از آنِ خودش کرد؛ اما پس از بازگشت به قدرت، دست نتانیاهو را برای نسل کشی در غزه بازگذاشت که باعث تقویت انگیزه مشارکت این اقلیت در انتخابات نیویورک و رأی به ممدانی شد.
کافی است به این سخن ترامپ اشاره کنیم که گفت: «هر یهودی که به ممدانی رای بدهد، احمق است!».
در واقع پیروزی ممدانی منعکس کننده تغییری قابل توجه در نگاه مردم آمریکا و جهان غرب نسبت به اسرائیل است که پس از نسل کشی اسرائیل در غزه رخ داده است، به طوری که نظر سنجیها از پیشی گرفتن حمایت از فلسطین در مقابل کاهش حمایت از اسرائیل حکایت میکنند.
این جنگ همچنین باعث شکاف در جامعۀ یهودی دو میلیون نفری در نیویورک شد. اقشاری از این یهودیان از پیش مخالف اسرائیل بودند؛ ولی در جریان جنگ غزه بسیاری از آنان به صف مخالفان اسرائیل پیوستند. از این رو، پیروزی ممدانی به عنوان مخالف جدی اسرائیل، میتواند منجر به تضعیف نقش لابیهای صهیونیستی شود.
بنابه گزارشهای تحلیلی، مردم عادی و نیز یهودیان ترقی خواه به ممدانی رای دادند. در مقابل میلیادرها و لابیهای پر نفوذ از رقیب او حمایت کردند. اهمیت این نکته در این است که بسیاری از مردم نیویورک از سلطه این میلیادرها بر املاک و شرکتها آزردهاند و رأی آنان به ممدانی تقابل آشکار با این طبقه بود.
ایران
پیروزی ممدانی در رسانههای ایران بازتاب گستردهای داشته و مطبوعات با تشریح دیدگاههایش از او به عنوان کسی که از حامیان سرسخت حقوق فلسطینیان و منتقدان جدی اسرائیل به شمار میرود، نام بردهاند.
برخی نیز این مسأله را با مواردی همچون برخی رد صلاحیتها مقایسه کردهاند و این که در یک “لیبرال دمکراسی غربی”، زهران ممدانی با این که یک سوسیالیست مسلمان ضد صهیونیست است، میتواند حتی شهردار نیویورک شود.
از سوی دیگر یک مقام مسئول، انتخاب ممدانی را ترفند سیاسی آمریکا توصیف کرده و میگوید: «میخواهند از نفوذ روز افزون اسلام در غرب جلوگیری کنند و مانع شوند در آینده فردی متأثر از اندیشۀ انقلاب اسلامی در آمریکا به قدرت برسد». اگر هم تفاسیری از این دست درست باشد شاید بتوان چنین ترفندهایی را در زمره راهکارهای اصلاحی در غرب برای پیشگیری عقلانی از انقلاب به حساب آورد.
نتیجهگیری
واقعیت این است که با یک کلید واژه نمیتوان پدیدههایی از این دست را در دنیای غرب تحلیل و درک کرد و هنوز زود است که دربارۀ این رویداد و پیامدهای آن اظهار نظر قطعی کرد. به ویژه آن که عملکرد ممدانی در آینده قابل ارزیابی خواهد بود و حملات اسلام ستیزان علیه او نیز در اوج است. از این رو بود که در ابتدا به گوشهای از بیان فلسفی هایدگر فیلسوف آلمانی اشاره کردیم تا معلوم شود برای تحلیل وقایعی از این دست لازم است به گونهای متفاوت با وقایع ارتباط برقرار کنیم تا در برداشت و تفسیر این دست رویدادها زیاده به خطا نرویم.
از نظر پدیدار شناسان، از لوازم داوری درست این است که ذهنمان را از داوریهای پیشین حتی المقدور پاک کنیم تا به درکی اصیل از رویدادها برسیم. روشن است که در تکمیل این رویکرد وجود آزادی بیرونی (فراهم بودن فضا برای بیان دیدگاههای متنوع) و وجود آزادی درونی (گرفتار نشدن در پیچ و خم پیش فرضها و تعصبات) و نیز داشتن علم و آگاهی به موضوع شروطیاند که به درک تفکر اصیل و راهگشا منجر میشوند. به راستی مفهوم هدایت آیا چیزی جز این است که بتوان به وقایع بهگونهای نگریست تا مایۀ رهایی ذهن از تعصبات و مانع ابتلا به سوگیریهایی چون اعتقادگرایی شده و خیر عمومی را به ارمغان آورد؟ (1).
با ذکر دو نکته مطلب را به پایان میبریم:
اول: روشن است که راه پیش رو برای شهردار منتخب نیویورک هموار نخواهد بود. او در جریان کارزار یک سالهاش، با مخالفانی قدرتمند و موانع ساختاری رو به رو بوده و حالا هم مخالفانش تهدید کردهاند که “کابوس” او در شهرداری نیویورک خواهند بود. این که ممدانی تا چه میزان موفق خواهد بود تا رأی دهندگانش را امیدوار نگهدارد یا مأیوس کند؛ این نکته تقریباً روشن است که جامعۀ آمریکا میرود تا برساختههای ذهنی پس از یازده سپتامیر را پشت سر بگذارد و به سیاست مهاجر ستیزی ترامپ “نه” بگوید. در مقابل موج اسلام ستیزی تحت لوای مبارزه با یهود ستیزی فعال است.
دو: در بادی نظر، این انتخاب نشانهای از پویایی سیستم است. هم فردی خود شیفته چون ترامپ امکان انتخاب شدن دارد و هم مهاجری مسمان چون ممدانی این امکان را دارد تا شهردار نیویورک شود و ترامپِ مهاجرستیز را به چالش بکشد و اقشاری فقیر در محلاتی چون “بروکلین”، “برانکس” و “کویینز” این امکان را داشته باشند که به امید فردایی بهتر، فرد مورد نظرشان را به قدرت برسانند. این مهم، خاصیت دموکراسی و آزادی نسبی را در جوامع انسانی نشان میدهد. در این جا میپرسیم آیا اسلام و ارزشهای اخلاقی اساساً در فضای آزادی بهتر رشد میکنند یا در جوامعی با فضای بسته؟ این موضوعی است که شاید در نوبت بعدی به آن بپردازیم.
———————-
پاورقی:
1).اعتقادگرایی (Belief Bias) تمایلی است ذهنی که در آن فرد در ارزیابی استدلالهای مختلف فقط به این نکته توجه می کند که نتایج هر استدلال چقدر با باورها و اعتقادات شخصیاش همخوانی دارد. معنای این پدیده این است که افراد اغلب استدلالی را میپذیرند که با باورهایشان سازگار است، بی آن که حتی منطقی بودن دلایل را در نظر بگیرند.