بیتردید روحانیت نه تنها یکی از مهمترین نهادهای مدنی ایران است، بلکه باید گفت مهمترین نهاد مدنی دو قرن اخیر و پیش از آن هم بوده است. یکی از بدیهیترین عوارض حضور در قدرت، تبدیل جایگاه قدسی به سیاسی بود. به طور کلی از نظر مردم امر سیاسی قابل نقد و تخطئه و نسبی است، در حالی که امر قدسی چنین نیست. روحانیت با ادعای قدسی به میدان آمد ولی با منطق سیاسی حکومت میکند، این ترکیب سرانجام مطلوبی ندارد. امر سیاسی را نمیتوان قدسی کرد، بلکه اتفاق معکوسی رخ میدهد...
بیتردید روحانیت نه تنها یکی از مهمترین نهادهای مدنی ایران است، بلکه باید گفت مهمترین نهاد مدنی دو قرن اخیر و پیش از آن هم بوده و به همین علت نیز نقش جدی در رویدادهای مشروطیت تا کنون بازی کرده است. نقشی که قابل مقایسه با دیگران نیست. پررنگترین این نقش در ۱۳۵۷ رخ داد که منجر به کسب قدرت از سوی روحانیت و از طریق قانون اساسی تثبیت و نهادینه شد. نظرسنجیهایی که طی این نیم قرن انجام شده نشان میدهد که نفوذ و مرجعیت روحانیت تا دهه گذشته به نسبت بالا بود ولی طی دو دهه اخیر به عللی کاهش یافته است. روحانیون با صنوف دیگر چون آموزگاران، استادان، کارگران، پزشکان و… تفاوت دارند. از جمله، فرض نانوشتهای هست که افراد نامناسب نباید درون روحانیت باشند. این فرق میکند با اصناف دیگر. ما تعجب نمیکنیم، که افراد خوب یا بد در این صنوف حرفهای دیده شوند و عملکرد هیچ کدام را به جمع آنان تعمیم نمیدهیم، ولی این نوع داوری در باره روحانیت صادق نیست. پس باید نظارت درون نهادی بر آنها بیشتر باشد. از سوی دیگر آنان گروهی هستند که با دین، معنویت و اخلاق گره خوردهاند، و هر گونه اعمالی خارج از این چارچوب، تصور و انتظارات مردم را نسبت به آنان تغییر میدهد. بنابر این قرار نیست که روحانیون همچون گروههای صنفی دیگر باشند و یا منافع خود را نمایندگی کنند. در واقع نباید منافع صنفی داشته باشند، و الا میشوند مثل سایر صنوف.
این ویژگیها پیش از انقلاب کمابیش بر کارکرد و انتظاراتی منطبق بود که از آنان وجود داشت. ولی پس از انقلاب این کارکردها کمکم تغییر کرد. اول از همه حضور در قدرت چند تأثیر مهم بر روحانیت گذاشت. این وضع ظرفیت آن را داشت که آنان را اگر نگوییم در برابر مردم قرار دهد، حداقل از کنارشان دور کرد. البته این وضعیت به مرور رخ داد. همچنین برقراری امتیازات ویژه رسمی یا غیر رسمی برای این قشر، موجب شد که زمینه تخلفات یا سوء استفاده فراهم شود. دادگاه ویژه روحانیت نیز که برای تشدید برخورد با تخلفات آنان بود، در عمل کارکرد معکوسی پیدا کرد. همین که برای یک قشر دادگاه ویژهای تشکیل دادند، به معنای پذیرش واقعیت تلخ قدرت غیر رسمی آنان در جامعه بود. شاید بتوان گفت که بجای آن که روحانیت برای نظام باشد، نظام در خدمت روحانیت شد.
از سوی دیگر به علت ماهیت قدرت، شکاف زیادی میان آنان و جامعه رخ داد و روحانیت را از کارویژه اصلی خود خارج نمود. بهرهمندی از منابع و عهدهدار شدن بسیاری از کارهای دولتی و عمومی، کمکم موجب افزایش تجربیات منفی مردم از روحانیون شد. این اتفاق در طول چند دهه متراکم شد و به جاهای باریکی رسید.
یکی از بدیهیترین عوارض حضور در قدرت، تبدیل جایگاه قدسی به سیاسی بود. به طور کلی از نظر مردم امر سیاسی قابل نقد و تخطئه و نسبی است، در حالی که امر قدسی چنین نیست. روحانیت با ادعای قدسی به میدان آمد ولی با منطق سیاسی حکومت میکند، این ترکیب سرانجام مطلوبی ندارد. امر سیاسی را نمیتوان قدسی کرد، بلکه اتفاق معکوسی رخ میدهد، و امر قدسی را سیاسی نموده و ریشههای نفوذ و قدرت معنوی خود را خشک کردند. هنوز عوارض بدتر در راه بود. تعداد زیادی از طلاب و روحانیون جوان به میدان آمدند که به این لباس بیش از هر چیز حرفهای نگاه میکنند و برخلاف پیش از انقلاب، چندان التزامی به اصول بنیادین آن ندارند، و این یکی از عوارض مهم این گروه است. عارضه دیگر ناکارآمدی روحانیت در ارتباط فکری و اخلاقی با جامعه است، که به دلایل پیشگفته رخ داد، پس به نظرشان رسید که باید به روز باشند و با ادبیات و فرهنگ جوانان همگام شوند. اقدام به خوشپوشی و آنکارد کردن ریش، ورود به ورزش و هنر و حتی استفاده از اصطلاحات جوانان و بالاخره حضور آنان در اینستاگرام و توییتر و… و بعضاً ویدیوهایی که سراسر خرافات و جعلیات و حرفهایی غیر معتبر بود تولید، و اعتبار این نهاد را با سوال مواجه کردند. حضور در استادیومهای فوتبال به عنوان لیدر، اجرای برنامههای شو برای کودکان و در آوردن صدای حیوانات، بیان داستانهای سراسر غیر عقلی، تولید کلیپهای دور از شأن و… تصویر آنان را چنان نمود که تصور نمیکنم به سادگی قابل بازسازی باشد. به همین علت است که استقبال جوانان از نامنویسی در حوزههای علمیه بسیار کم شده است، زیرا احساس میکنند که آینده مطلوبی برای آنان نزد مردم قابل تصور نیست. حجابِ قدرت، مانع از دیدن حقایق برای این قشر شد، بویژه پس از اعتراضات ۱۴۰۱ پردههای اخلاقی میان مردم و روحانیت دریده شده است. اگر نتوانند خود را بازسازی کنند آینده روشنی در برابرشان نیست. بویژه آن که روحانیون سنتی هم کمکم در حال پیر شدن و ترک حیات جمعی هستند.
سلام و عرض ادب
این همه مطلبی که گفتین به نفع روحانیت هست . همینکه تمیرو مرتب باشه که خیلی خوبه . در اسلام سفارش شده .
ارتباط با کودک و نوجوان هم همینطور ، الگو گرفتن از سیره پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله هست.
و اینکه گفتین دادگاه مخصوص روحانیت هست ، خودش داره سنگ تموم می ذاره تا احیانا کسی خطایی داشته اصلاح بشه و در زندگی مردم اثر بد نذاره . اگر دادگاه تشکیل نشه باید اعتراض کرد نه حالا که وجود داره .
این همه تبلیغ بر ضد روحانیت شده چه داخلی و چه خارجی بازم دمشون گرم دارند فعالیت می کنند 💪 با کمترین امکانات و حقوق در بسیاری از افراد . شما چند تا استثنا رو نبینید در همه شغل ها هست .
روحانیت در همه فعالیت های کشور در صف اول خدمت رسانی هست و همیشه با مردم بوده و ارتباط نزدیک داشته و داره …
آینده عباس عبدیها؛ در پاسخ به یادداشت «آینده روحانیت»
🔹جناب آقای عباس عبدی در یادداشتی با عنوان «آینده روحانیت» تحلیلی پیرامون امروز و آینده روحانیت ارائه داده اند که شاید بخشی از گزاره های آن صحیح باشد اما آنچه نویسندهی یادداشت میخواهد بگوید و بعبارتی روح حاکم بر یادداشت، قابل خدشه است. در ادامه نکاتی در پاسخ به آن یادداشت بیان می شود؛
۱. افول مرجعیت فکری روحانیت بر فرض اثبات، منحصر بفرد نیست بلکه اساسا شاهد افول گروههای مرجع (reference groups) هستیم. این افول فقط ناشی از عملکرد گروههای مرجع مانند معلمان، والدین و روحانیت نیست بلکه محصول فرهنگ مدرن و به ویژه پستمدرن است. در این فرهنگ، ما با افول فراروایت ها، خودعالمپنداری های کاذب نوجوانان و جوانان به دلیل بمباران دیتا و دسترسی به داده (البته بدون قدرت تحلیل)، و کاهش پرسشگری مواجهیم. اینها بخشی از دلایل افول مراجع فکری از جمله روحانیت_بر فرض اثبات_ است.
۲. این ادعا که روحانیت قبل از انقلاب با سیاست بیگانه بودند و فقط اهداف تبلیغ سنتی و … را دنبال میکردند غلط است. اگر قدرت و سیاست را تشکیل حکومت بدانیم شاید این ادعا درست باشد اما اگر کنشگری نسبت به ظلم و ورود به مسائل حکومت بدانیم، از میرزایی شیرازی تا کاشف الغطا و نراقی ضمن ارتباط با مردم و تبلیغ دین، کنشگر سیاسی نیز بوده اند.
۳. تفکیک میان جایگاه قدسی و جایگاه سیاسی اساسا یک تفکیک غلط است و مصادیقی مانند وجود مبارک رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام که حکومت و قدرت نافی قداست ایشان نبود، این گزاره را نقض میکنند. حتی تمام مردم شهادت میدهند که قداست حضرت امام رحمت الله علیه نیز با به قدرت رسیدن و تشکیل حکومت کاسته نشد.
۴. ایشان مواردی مانند کلیپهای دور از شأن و موارد دیگری را به عنوان تلاش هایی برای بروز شدنِ برخی روحانیون مثال میزند. اولا بعضی از آنها مانند اجرای برنامه برای کودکان اصلا دون شأن روحانیت نیست. ثانیا تعمیم کنش های اینچنینی برخی از طلاب به همه روحانیون غلط است. ثالثا روحانیون از نظر تجهیز به ابزار روز و اشراف به مسائل روز قابل قیاس با سابق نیستند.
۵. آینده هیچکس و هیچ نهاد و قشری آینده روشنی نیست اگر از خود مراقبت نکنند و در این اصل تفاوتی میان روحانیت و دیگران نیست و البته عباس عبدی ها هم اگر منصفانهتر نیاندیشند و خود را بازسازی نکنند از این قاعده مستثنا نیستند.
@ahmad_olyaei