اولین تجربه کارگردانی علی یوسفی به واقع ابتر و بیمسئله بر صحنه آمده است. اجرایی که ایده به نسبت خوبی دارد اما در اجرایی کردناش ناتوان مانده و در مسیری اشتباه گام برداشته است.
نوشته محمدحسن خدایی/ منتقد تئاتر
اولین تجربه کارگردانی علی یوسفی به واقع ابتر و بیمسئله بر صحنه آمده است. اجرایی که ایده به نسبت خوبی دارد اما در اجرایی کردناش ناتوان مانده و در مسیری اشتباه گام برداشته است. چند بازیگر جوان که قرار است کارگران یک کارخانه را بازنمایی کنند، بیش از آنکه بدنهایشان به کار رویتپذیر کردن مناسبات تولیدی کارخانه باشد، بیوقفه حرف میزنند و بار سنگین واقعیت صحنه را به کلماتی میسپارند که توان چندانی ندارد برای اجراپذیر کردن آن چیزی که اجرا در توضیح تیوالی خودش به مخاطبان عرضه کرده: «یک روز خیلی معمولی در کارخانهی تولید ویرگول». مشکل اجرا از همین خط تولید شروع میشود و بجای یک امر انضمامی و ملموس که به محصولی قابل فهم در زندگی روزمره افراد منتهی شود، با خط تولیدی روبرو هستیم که فیالمثل «ویرگول» تولید میکند. برای این منظور یک دستگاه صنعتی در صحنه تعبیه شده و با به کار انداختناش، تسمه نقاله شروع به کار کردن میکند و کارگران را مشاهده میکنیم که برشورهای کاغذی نمایش را بر روی این تسمه در حال گردش، قرار داده و بر آن مهری میزنند و در نهایت آن را بدل به محصولی میکنند که معلوم نمیشود به چه کاری قرار است بیاید. فیالواقع توضیحی برای کاربرد مصرفی این محصول عجیب وجود ندارد و برای مخاطبان اجرا هم کمابیش، امری زائد و تزیینی محسوب خواهد شد. این کارخانه مثل بقیه فضاهای صنعتی، قوانینی دارد که مبتنی است بر نظم، اهمیت برای وظیفهشناسی در قبال وظایف حرفهای و سیستم پاداش و تنبیه. جالب آنکه تنبیه در این واحد تولیدی مبتنی است بر ممنوعیت دفع انسانی.
در نهایت میتوان همکاری حنا فرید در مقام نمایشنامهنویسی و علی یوسفی در جایگاه کارگردانی را یک «جسارتآمیزی محافظهکارانه» نامید. پروژهای که فهم درستی از فضاهای توتالیتاریستی و اقتصاد سیاسی کار ندارد و بیش از اندازه در چشماندازی که ترسیم کرده خامدستانه عمل میکند.