اجتماعی 02 آذر 1404 - 6 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

بحران آب

اگر کسی ریشۀ شکل گیری بحران آب را به توطئۀ بیگانگان و چیزی که از آن به‌ عنوان “ابر دزدی” یاد می‌شود، نسبت ‌دهد و یا دیگری علت  بروز بحران را به گناهانی مثل رواج ناهنجاری‌های اجتماعی مرتبط نماید، طبعاً در مقام حل مشکل مربوطه روش متفاوتی را انتخاب خواهد کرد.

مهرنوش جعفری
ما محکوم به تکرار تجربه‌ایم؟
 مهرنوش جعفری

در نوشتار پیشین به مسألۀ نوع اندیشه‌گی در موضوعات مبتلابه جامعه به‌ ویژه بحران آب پرداختیم و اجمالاً بیان کردیم که نوع نگرش ما انسان‌ها به جهان، زیربنای راه و روش برای حل مسائل است.

در واقع، این نگرش افراد و “اندیشه‌گی” آنان است که تصویری از مشکلات را نشان می‌دهد و این‌ که چرا و چگونه مسائلی که قابل پیش گیری بوده تا این اندازه حاد و بحرانی شده است.

اگر کسی ریشۀ شکل گیری بحران آب را به توطئۀ بیگانگان و چیزی که از آن به‌ عنوان “ابر دزدی” یاد می‌شود، نسبت ‌دهد و یا دیگری علت  بروز بحران را به گناهانی مثل رواج ناهنجاری‌های اجتماعی مرتبط نماید، طبعاً در مقام حل مشکل مربوطه روش متفاوتی را انتخاب خواهد کرد.

بنابراین، متناسب با نگرش و اندیشه‌گی ما و به بیانی رساتر “جهان‌بینی” ما، در مواجهه با محیط پیرامون، هر مشکل و هر مسألۀ اجتماعی به‌ گونه‌ای خاص ظهور می‌یابد و بر همین اساس راه‌ حل‌ها نیز متفاوت با دیگری خواهد بود.

وقتی متن مقدس بروز فساد در دریا و خشکی را به رفتارها و دستآوردهای انسان‌ها ارجاع می‌دهد (1)، و وقتی دانش و علم بشری امروز نیز نسبت انسان با طبیعت را رابطه‌ای دو طرفه و زنده و پویا با یکدیگر می‌داند و این‌ که جوامع انسانی نمی‌توانند به‌ جای بهره‌برداری صحیح از طبیعت و مواهب محدود آن همچون آب و خاک و جنگل‌ها و مراتع و دریاها و در واقع به‌ جای آبادانی طبیعت به استثمار افسار گسیختۀ آن بپردازند، آن‌ گاه لازم خواهد بود برای درک ریشه‌های مشکل به پیامدهای رفتار و نقش آحاد جامعه توجه کنیم و بدانیم که ضمن استفادۀ درست از مواهب طبیعی باید به حفاظت از این منابع که متعلق به نسل‌های بعدی نیز هست، ملتزم و مؤمن باشیم.

اما می‌بینیم که به‌ رغم دانش و علم و آگاهی به یک موضوع، انسان‌ها به آن‌ چه که آگاهی یافته و درستی آن را قبول کرده‌اند، عملاً ملتزم نیستند. به عبارتی، علم نسبت به یک واقعیت مسلم، لزوماً به عمل به الزامات بعدی منجر نمی‌گردد. در نوشتار بعدی به بیان علل‌ و عواملی که باعث بروز چنین فرآیندی می‌شود خواهیم پرداخت و در نوشتار کنونی می‌خواهیم قدری بیشتر در خصوص پیچیدگی فرآیند شناخت و آنقش گاهی نسبت به مسائل پیش روی جامعه و مدیریت کلی آن صحبت کنیم.

نقص در دانش (بخشی‌نگری)
ابتدا این نکات را مرور کنیم:
۱) از نظر کارشناسان، حل بحران آب صرفاً نتیجۀ حکمرانی در مسألۀ آب نیست، بلکه ساز و کارهای دیگری نیز درکارند که مجموعاً موجب بروز این بحران شده است.

۲) اخیراً شنیدیم متأسفانه یک روزنامه‌ نگار (فؤاد شمس) از فرط درماندگی به زندگی‌اش خاتمه داد. آیا نمی‌توان فرض کرد که این امر با نتایج سیاست چندین ساله در گزینها و اِعمال سهمیه‌ بندی‌ها در کنکور یا نحوۀ تعامل با دگراندیشان ارتباطی دارد؟

۳) در حادثه‌ای دیگر شنیدیم که یک فروشندۀ جزء (دستفروش) در اهواز دست به خودسوزی زد و درگذشت. آیا این اتفاق را نمی‌توان نشانۀ نارسایی عمیق در عدالت اجتماعی و افزایش فقر و نابرابری و یا طرز مدیریت شهری دانست؟

۴) همین‌ طور در خبرها آمد که بانک آینده تعطیل و جسدش به بانک ملی تحویل داده شد. آیا این خبر گواه وجود فساد ساختاری در سیستم مالی است یا فسادی که ریشۀ سیاسی هم دارد؟

۵) خبر دیگر حاکی ست که در 10سال اخیر، 12 هزار استاد دانشگاه از ایران خارج شده‌اند.

۶) در ۷ ماهه نخست سال جاری نزدیک به ۱۰ ‌هزار نفر در سوانح رانندگی جان باخته‌اند.

مشکلات چند لایه
ظاهراً علل رویدادهای که چند نمونه از آن ها ذکر شد، هر یک جدا از هم هستند و طبعاً هر یک راه‌ حل‌های متفاوتی می‌طلبند که اکنون – یا در کوتاه‌ مدت و دراز مدت – باید به مرحله اجرا درآیند؛ اما می‌پرسیم: واقعاً هیچ رابطه‌ای میان این اتفاقات متصور نیست؟ اگر چنین ارتباطی متصور است، ریشه‌های مشترک آن ها چیست و راه علاج و درمان کجاست؟ به‌ عنوان مثال، دربارۀ شمار بالای قربانیان حوادث رانندگی، رئیس پلیس راهور فراجا به‌ درستی اظهار داشته است: «هیچ حادثه‌ای در جاده ناگهانی و تصادفی رخ نمی‌دهد؛ بلکه حاصل زنجیره‌ای از بی‌ توجهی‌ها، ضعف زیرساخت‌ها، رفتارهای پر خطر و کاستی‌های مدیریتی است». بنابراین، آیا این موارد و حوادث مشابه مجموعاً ناشی از ساختارهایی‌ نیستند که به‌ سختی پذیرای شنیدن نقدهای ریشه‌ای برای یافتن درمان صحیح مشکلات فزاینده و بحران‌ها هستند.

در هم‌ تنیدگی
در جهان ذرات زیراتمی، هر گاه در هر یک از دو ذرۀ در هم‌ تنیده (2) تغییری ایجاد شود (مثلاً بار الکتریکی‌اش تغییر کند)، اثرش در ذره دیگر در هر نقطه از کیهان که قرار گرفته باشد پدیدار می‌شود. این پدیده از ویژگی‌های حیرت‌ انگیز جهان فیزیک کوانتومی است؛ اما گویی در جهان واقعی نیز این رابطه؛ ولی از نوع و کیفیتی دیگر برقرار است.

می‌پرسیم آیا واقعاً باورپذیر است که خودسوزی یک انسان در اهواز با بحران آب در تهران و دیگر نقاط کشور مربوط باشد؟ اگر به برج‌ سازان تهران گفته شود که شما در واقع برای نسل‌ بعد از خودتان خانه نمی‌سازید، بلکه قبر می‌سازید، آیا شما را دیوانه نخواهند نامید؟ کافی است به کوچه‌های با عرض 8 تا 10 متر (در شمال) تهران نگاه کنید که گاهاً بدون حتی یک متر عقب‌ نشینی از خانه‌های ویلایی، برج‌های چندین طبقه می‌سازند.

باز هم کافی است تجربۀ چین دوران مائو را به یاد آورید که چگونه گنجشک‌ها را به جرم خوردن محصول کشاورزان قتل عام کردند؛ ولی حاصل آن بروز قحطی بود، چون این حیوانات معصوم در کنار خوردن بخش کوچکی از دانه‌ها، کرم‌ها و آفات دیگر را نیز می‌خوردند تا بقیه محصول از گزند آفات مصون بماند. نتیجه آن شد که دست به کار شدند تا گنجشک‌ها احیا شوند. این تجربه با تحمل هزینه‌های کمرشکن حاصل آمد.

بنابراین، توجه به نسبت میان مشکلاتی که به‌ ظاهر بی ‌ارتباط با یکدیگرند، از این جهت اهمیت دارد که این موارد می‌توانند بنا به نگرش سیستمی به ریشه‌یابی درست مسائل منجر گردد.

در جهان – به ویژه نوع  انسان‌ به‌ عنوان موجوداتی اجتماعی – هر امری بی‌ ارتباط با رویداد دیگر نیست. به‌ راستی بحران حکمرانی در مسألۀ آب چرا نباید با شیوۀ مدیریت در دیگر مسائل اجتماعی مانند کاهش و سقوط ارزش پول ملی بی‌ ارتباط باشد؟ انسان – این موجود اجتماعی – دارای اختیار و آزادی بوده و امکان بروز اشتباه و فساد در عملکردش بر خلاف دیگر موجودات اجتماعی به‌ هیچ‌ وجه امری بر خلاف انتظار نیست.

چرا نباید خطا در حکمرانی در یک زیربخش مثل بحران آب با تکرار فساد مشابه در سایر بخش‌های اجتماع از جمله فساد در شبکۀ بانکی به‌ هم مربوط نباشد؟ اگر قائل به وجود چنین ارتباطی باشیم، آن‌گاه ضمن توجه به هر یک از مشکلات و ریشه‌یابی آن ها، لازم است کم‌ و کیف ارتباط میان‌ آن ها را مد نظر قرار دهیم.

فرهنگ رفتاری
فرهنگ رفتاری مردم و حاکمیت از متغیرهایی است که همانند نخ تسبیح، مسائل را به همدیگر ربط می‌دهد. فرهنگ رفتاری نیز به نوبۀ خود از جهان‌ بینی و نوع نگاه به محیط بیرونی، یعنی مقولۀ اندیشه‌گی حکایت دارد. چنین نگرشی به جهان پیرامون از مطالعه و تحقیقات جامع اعم از تجارب بشری – به‌ ویژه در سده اخیر و درس‌ آموزی از آن ها – و نیز بازبینی متون مقدس و به‌ عبارتی بازنگری در اندیشۀ دینی حاصل می‌شود. این فرآیند تلاشی است مستمر برای افزایش آگاهی و رشد عقلانیت انسان در مسیر تاریخ.

به بیان هگل، تاریخ آرمان‌گراست و آرمان تاریخ نیز پیشرفت اندیشه است و پیشرفت اندیشه اثر خود را در شرایط عینی جامعه نشان‌ می‌دهد. اندیشۀ انسان‌ها نیز به نوبۀ خود بدون تجربۀ درد و رنج و بدون طی کردن مسیرهای پر فراز و نشیب تکامل پیدا نمی‌کند. این عنصر تجربه است که همچون موتور محرکه باعث پیشرفت می‌شود (3).

البته هر بار که انسان‌ها از تجربیاتشان درس نگیرند، محکوم‌اند که مجدداً تجربه کنند. یعنی هزینه پرداخت کنند تا دوباره درس بگیرند و بیاموزند تا در روند دیالکتیک تاریخ به سطح بالاتری برسند و چند گام جلوتر بروند. آن‌ گاه که لازم باشد، آیینۀ تاریخ، خود به ما خواهد آموخت که هنوز از تجربۀ گذشته و تجربیات سایر جوامع درس گرفته‌ایم یا خیر.

برای افزایش سطح آگاهی انسا‌ن‌ها و تنها راه ممکن برای تجلی “عقل کل” (4) در جوامع بشری، راهی جز تجربۀ تاریخی نیست. در واقع به تعبیر هگل، آرمان‌گرایی تاریخ به مثابۀ نیرویی پنهان در پوشش احساسات و عواطف انسان‌ها ظهور می‌کند، به اراده و عمل تبدیل می‌شود و تجربیاتی تاریخی می‌آفریند. تجربیاتی که در مرور زمان موجب پیشرفت اندیشه و عقلانیت می‌شوند.

انباشت تجربه و آگاهی
در مسیر حرکت انسان‌ها در بستر تاریخ، عامل آگاهی و تکرار تجربه نقش محوری دارد.

جوامعی که حافظۀ تاریخی فعالی دارند و آن قدر کند ذهن نیستند که از یک سوراخ دو بار گزیده شوند، زودتر به حل مسائل پیچیده مبتلا به زندگی‌شان نائل می‌شوند. اما جوامعی که همچنان هزینه می‌دهند و چیزی نمی‌آموزند و درس نمی‌گیرند، محکوم‌اند به این‌ که در شناخت ریشه‌های مشکلات‌شان سر در گم باقی بمانند تا این ‌که عمر تمدنی‌شان به سر برسد.

آیا این فرایند نسبتی با سنت الهیات هدایت‌ بخش و رهایی‌ بخش ندارد؟ در متن مقدس، این نوید داده شده است که رعایت آن‌ چه به آن آگاهی یافته و پذیرفته‌‌اید (ایمان آورده و تقوی پیشه کرده‌اید) موجب گشایش از زمین و آسمان خواهد شد؛ ولی افسوس که مردمان حقایق را انکار و در نتیجه مبتلا به چشیدن حاصل عمل خودشان می‌شوند (5).

نقش نخبگان
باید در نظر داشت که از عوامل مهم نجات جوامع انسانی، دانشمندانی‌اند که به دو صفت فوق (آگاهی و تجربه) متصف‌اند که  حاصل مهم آن افزایش آگاهی مردم است. با افزایش آگاهیِ بشر، بهبود شرایط افزایش می‌یابد.

آگاهی از طریق انباشت تجربیات مستقیم بشر نیز افزایش پیدا می‌کند. به‌ عنوان مثال، از جمله آثار تلاش اصلاح‌ طلبانه نخبگان رنسانس اروپا بود که موجب افزایش آگاهی بشر شد و جوامع غربی به سوی دموکراسی پیش رفتند و آزادی‌های اجتماعی محصول اصلی آن بود. اما آزادی نیز بدون آگاهی می‌تواند سر منشاء انحراف شود، چرا که حاصل دموکراسی بعضاً غیر از فساد در محیط زیست، باعث ظهور احزاب دست‌ راستی و نژاد پرست در اروپا شده است. این امر نشانگر وابستگی تام‌ و تمام آزادی به عنصر آگاهی است.

آگاهی ویژگی جبر گونه دارد. برای مثال زمانی بود که مردم از خطرات مصرف سیگار آگاهی نداشتند و درصد اقشار نخبه‌ای که سیگاری بودند از افراد عادی کمتر نبود. به‌‌ تدریج که خطرات سیگار آشکار شد، ابتدا در بین نخبگان و سپس در بین افراد معمولی جامعه درصد سیگاری‌ها رو به کاهش گذاشت.

به همین صورت، تا زمانی که دربارۀ اهمیت حفظ محیط زیست آگاهی چندانی وجود نداشت، جامعه نسبت به آن بی‌ توجه بود. اکنون که اهمیت آن روشن شده، اقشار مختلف خصوصاً قشر نخبه متوجه آن شده‌اند. بنابراین، آگاهی موجب تغییر و اصلاح رفتار مردم می‌گردد. هرچه آگاهی بیشتر، احتمال اصلاح رفتار بیشتر. در واقع، اغلب افراد جامعه به تبعیت از نخبگان، رفتار اجتماعی خود را اصلاح می‌کنند.

پرسش یعدی این است که به‌ رغم آگاهی انسان از یک حقیقت (یعنی ایمان)، چرا انگیزۀ لازم برای رفتار و عمل عقلانی (تقوی) در انسان شکل نمی‌گیرد؟ در نوشتار بعد به این موضوع خواهیم پرداخت.

———————-
پاورقی:
۱) ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ. ترجمه: «به سبب اعمال مردم ، فساد در خشکی و دریا آشکار شد تا به آنان جزای بعضی از کارهایشان را بچشاند، باشد که بازگردند» [روم: 41].

2). درهم‌تنیدگی  یا درهم‌تافتگی کوانتومی(Quantum Entanglement)، یک خاصیت کوانتومی است که دو ذرّه مختلف را به هم مرتبط می‌کند، به طوری که اگر یکی را اندازه‌گیری کنید، به‌ طور خودکار و فوراً از وضعیت دیگری هم مطلع می شوید و مهم نیست چقدر از هم فاصله دارند. موضوع درهم‌تنیدگی کوانتومی در قلب ناهم‌خوانی بین فیزیک کلاسیک و کوانتومی قرار دارد: درهم‌تنیدگی یکی از ویژگی‌های اصلی مکانیک کوانتومی است که مکانیک فاقد آن می‌باشد.

۳)  می‌توان معادل مفهوم “عقل کل” در اندیشۀ هگل را همان ارادۀ راستین خداوند دانست که با سنت‌هایش فرمان کلی حرکت تاریخ را  در ‌دست دارد.

۴) وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ. ترجمه: «اگر مردم قریه‌ها ایمان آورده و پرهیزگاری پیشه کرده بودند، برکات آسمان و زمین را به رویشان می گشودیم؛ ولی (پیام‌ آوران) حقیقت را تکذیب کردند و ما نیز به کیفر کردارشان مؤاخذه‌اشان کردیم» [اعراف: 94].

نویسنده
درسا کریمی
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *