اجتماعی 04 مرداد 1404 - 10 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0
تذکره المقامات

تذکره مولانا رضا رشیدپور

نقل است ابتدای کار “رضا“، چنان بود که چون در دوران نوجوانی، تفالی بزد به دیوان حافظ که بداند در آینده چه کاره همی شود، این بیت آمد که: «لطیفه‌ای به میان آر و خوش بخندانش / به نکته‌ای که دلش را بدان “رضا“ باشد!». پس دانست که اندر تلویزیون قرار است مجری همی شود و به لطیفه و بذله، مردم را همی خنداند.

کاریکاتور رشیدپور

علی زراندوز
آن مردادی مغرور، آن مجری، تهیه‌کننده، کارگردان و هنرپیشه پرشور، آن برنامه هایش بسیار رفته زیر تیغ سانسور، آن در برنامه های گفت و گو محورِ تلویزیون پدیده ای نوظهور، آن در فیلم های “سوپر استار“ و “بی پولی“ ایفای نقش کرده به شیرینی شیره انگور، آن پس از ممنوع‌التصویری هایش اندر صدا و سیما گشته مشهور، آن انتخابش به عنوان یکی از مجریان برتر جام جم جنسش را کرده جور، آن درخواست کننده از “دونالد ترامپ“ برای گفت و گویی از نزدیک یا از راه دور، آن جایگزین شده به جایش در تلویزیون یک عدد آباژور، آن آشِ برخی پُست هایش اندر شبکه ایکس گاهی اوقات بی نمک و گاهی شور، آن از نظر برخی منتقدان دستمزدش از برای مسابقه “سیم آخر“ غیرقابل تصور، آن مجری فکور و دور از فیگور، مولانا “رضا رشید پور“، اهل جنجال بود و اندر رستورانش در جزیره کیش، موسیقی هایی همی نواخت که صدایش بعداً در می آمد، در آمدنی!
نقل است ابتدای کار “رضا“، چنان بود که چون در دوران نوجوانی، تفالی بزد به دیوان حافظ که بداند در آینده چه کاره همی شود، این بیت آمد که: «لطیفه‌ای به میان آر و خوش بخندانش / به نکته‌ای که دلش را بدان “رضا“ باشد!». پس دانست که اندر تلویزیون قرار است مجری همی شود و به لطیفه و بذله، مردم را همی خنداند.
دوباره تفأل زد، این بیت آمد: «پندِ حکیم محضِ صَواب است و عینِ خیر / فرخنده آن کسی که به سَمعِ “رضا“ شنید!».
پس دانست که در این زمینه اختیار از خویش ندارد و باید برود و مجری همی شود، لیک برای بار سوم تفأل بزد، این بیت همی آمد: «“رضا“ به داده بده وز جبین گره بگشای / که بر من و تو دَرِ اختیار نگشادست!».
پس چون این بیت بخواند دانست که “رضا“ را باید “رضا“ به قضا و قدر باشد! بیت: « بیا که هاتفِ میخانه دوش با من گفت / که در مَقامِ “رضا“ باش و از قَضا مَگریز!»
پس مولانا “رشید پور“ دانست او را از قضا و قدر گریزی نیست، همان گونه که از ممنوع التصویری اش گریز نباشد!
روزی در ویدیویی خطاب به مریدان، همی گفت: «جاسوس ها از واتساپ و فساد از اینستاگرام ضربه می زند. فقط 10 سال قبل که این‌ها نبودند؛ مقصر آن جا کیست؟ حتماً خانواده “دکتر ارنست“، که اسم شان هم خارجی بود!». پس همان شب، “دکتر ارنست“ را به خواب دید که او را نداد داد: «یا رضا! بی خیال ما شو و از این شوخی ها مکن که فرداست که استاد “رائفی پور“ بیاید و این شوخی، راست گیرد و تحلیل بدهد و ما و زن و بچه و بز و سگ و خانه درختی مان را وصل کند به صهیونیسم بین الملل و امپریالیسم جهانی و چشم دجال و جنگ های آخر الزمانی!». شعر پست مدرن: «بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زنند، قورباغه ها جدی جدی می میرند!»
روزی در جمع مریدان همی گفت: «در رسانه، لُپِ کسانی که صدای شان به مردم می‌رسد را می‌کشند و می‌گویند ساکت باش!». در میان خیلِ مریدان، مردی بود که به چهره؛ آثار کشیدگی های بسیار داشت، پس برخواست و او را ندا داد که: «یا رضا … درست تو را خبر دادند که می کِشند، لیک اشتباه بر تو رساندند که لُپ را همی کِشند!».
روزی برخی مریدان، از خدمت مولانا “رشیدپور“ طلب کرامت کردند، گفت: «با وجود چندین انتقاد و توییت مخالف و نیش و کنایه، همین که راست راست بر روی زمین راه می توانیم رفت و هنوز اندر گونی نیستیم، خود کرامتی است عظیم!».
پس روزی جمله مریدان را گفت: «آنتن تلویزیون را به نااهلش مدهید که بدان آنتن، ستم خواهد شد و از اهلش بازمدارید که بدانان ستم خواهد شد!». در آن میان، مریدی سائل، سوال همی کرد که: «پس در این میان، مردم چه؟». مولانا “رشیدپور“ گفت: «آنان را طاقت چندان نباشد… پس سه سوته با اهلش تماس گیرند و اهلش بیاید و دیش ها بر بام ها نصب کند؛ زیرا مردمان را چندان صبر و حوصله نباشد تا منتظر بمانند که آنتنِ صدا و سیما بر اهلش امسال می رسد یا سال دیگر یا ده سال دیگر!».
شعر: «دوستی گفت صبر کن زیراک / صبر، کار تو زود خوب کند / آب رفته به جوی باز آید / کار، بهتر از آن که بود کند / گفتم آب ار به جوی باز آید / ماهی مرده را چه سود کند؟».
او را جملات نغز و پُر مغز بسیار بود. و گفت: «رسانه ملی با این قرتی بازی‌ها “رسانا“ نمی‌شود!». و گفت: «یک بار شور جوانی سبب شد تا جمله “کُلاهم هم (در صدا وسیما) بیفته، دیگه برنمی گردم“ را بگویم. در واقع اگر به آن مقطع برگردم، هیچ‌وقت چنین جمله‌ای را نمی‌گویم!». و گفت: «مدیریت تولید محتوای یک شبکه تلویزیونی را به تیم ما بدهید، ریالی بودجه نمی خواهیم. ماهانه یک میلیون دلار هم به خزانه دولت واریز می کنیم!». و گفت: «بعد از دیدار با “ابراهیم تالیسس“ برای من آهنگ معروفش “هایدی سویله“ را خواند!». و (خطاب به “مالک شریعتی“، نماینده مجلس) گفت: «اگر بیکارید، یک کافه راه بیندازید!».
نقل است که روزی مریدان را این اشعار بخواند: «به خواب دوش چنان دیدمی که “صدرِ سازمان“ (ظن: رئیس سازمان صدا و سیما!) / بخواند پیشم و “برنامه ای“ داد و زر بخشید / شدم به نزد معبّر بگفتم این معنی / جواب داد که این جز به خواب، نتوان دید!».
گویند اندر جریره کیش، شبی میکروفون به دست گرفت و با لحنی آهنگین، مریدان را در هنگام صرف شام، همی پرسید: «کی اشکاتو پاک می کنه شبا که غصه داری؟». نقل است که این ترنم را در چشم زاهدان و عابدان روزگار سخت گران آمد و از مولانا “رشیدپور“ انتقاد همی کردند. پس تفالی بزد بر دیوان حافظ، این دو بیت آمد:
« ما را به “اِبی“، تشبیه کردند / پیران جاهل، شیخان گمراه / از دست زاهد، کردیم توبه / و از فعل عابد، استغفرالله!».
نقل است چون در سال 1402 مولانا “رشیدپور“ به تلویزیون بازگشت، مجری برنامه پاورقی تلویزیون اعلام همی کرد که از ادامه آن برنامه کناره گیری همی کند. پس این خبر نزد مولانا “رشیدپور“ بردند، گفت: «بیا که رونق این کارخانه کم نشود / به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی!».
نقل است چون معاون سیما در جمع خبرنگاران گفت: «برای اجرای “رشیدپور“ در شبکه سه، صحبت شده بود، اما ایشان مدل برنامه دیگری مدنظر داشتند و نپذیرفتند و این‌ها “گفت و گو“هایی است که معمولاً بین افراد و شبکه وجود دارد!». مولانا “رشیدپور“ او را پیغام همی داد که: «“گفت ‌و‌ گو“ آیینِ درویشی نبود / ور نه با تو ماجراها داشتیم / شیوه چشمت فریبِ جنگ داشت / ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم!».
پس روزی بگفت: «نه ممنوع التصویرم، نه ممنوع الکار!». این جمله با زیرکی، در میان نهاد و پاسخی شنید که کل این ماجرا، اندر این بیت خلاصه شده: «زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت/ صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی!».
نقل است چون پس از 120 سال عمر با برکت، از عالم خاکی رخت به سوی دنیای باقی برکشید، منکر و نکیر او را سوال های بسیار پرسیدند لیک هیچ جوابی نشنیدند و چون سبب پرسیدند، مولانا “رشیدپور“ همی گفت: «پاسخ سوال های تان را اندر شبکه ایکس خواهم داد که مرا در این سال ها، عادت نیست پرسشی را بی “منشن“ و “فیو“ و مشاهده اندر “تایم‌لاین“ و “فیواستار“ و “جاج“ شدن، پاسخ همی دادن!».

نویسنده
سحر شمخانی
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *