اجتماعی 26 آبان 1404 - 7 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

خشکسالی محصول کدام گناه است؟

برخی مناطق هزاران سال است که خشک هستند و حتی با آمدن اسلام و برچیده شدن جاهلیت، در میزان باران شبه جزیره تغییری نکرد، و برعکس در مناطق پرباران نیز همچنان شاهد بارش‌ها هستیم.

سرمقاله عباس عبدی
عباس عبدی

نباریدن باران موجب شد که برخی از افراد دوباره ساز گناهکاری مردم را کوک کنند و به بی‌دینی و بی‌حجابی و این جور چیزها بپردازند و آنها را عامل خشکسالی معرفی کنند.

ولی از عجایب این بود، تا روزهای اخیر که خبر باران آمدن احتمالی منتشر شد، کمتر کسی حاضر شد که ریسک خواندن نماز باران را بپذیرد. ماجرا چندان پیچیده نیست. بارش باران از قواعد طبیعت تبعیت می‌کند.

برخی مناطق هزاران سال است که خشک هستند و حتی با آمدن اسلام و برچیده شدن جاهلیت، در میزان باران شبه جزیره تغییری نکرد، و برعکس در مناطق پرباران نیز همچنان شاهد بارش‌ها هستیم.

عجیب این است که باید در باره این مسأله بدیهی بنویسیم، ولی چه می‌توان کرد که برخی از آقایان حتی از منابر رسمی هم این سخنان را تکرار می‌کنند.

در عجیب‌ترین مورد امام جمعه تهران گفت: ”طبق روایات، وقتی گروهی معصیت کنند، خداوند بارانش را می‌گیرد؛ رو به خدا بیاییم. الحمدلله نماز باران خوانده می‌شود و با اخلاص و تضرع شرکت کنید تا ان‌شاءالله اثر کند”.

البته نتیجه معکوس گرفته‌اند، زیرا برخی از افراد نیز احادیثی نقل کرده‌اند که خشکسالی و نباریدن باران ناشی از رفتار حکومت‌ها است و نه مردم. در آخرین مورد نیز یکی از آقایان مراجع متذکر شدند که؛ نیازی به نماز نیست، کار خودتان را درست انجام دهید، بقیه مسایل را خداوند تأمین می‌کند. یا تعریضی به بی‌عدالتی و ظلم داشتند که با وجود اینها نعمت هم از ما رویگردان خواهد شد.

منطق آنان که گناه را عامل کم‌بارشی می‌دانند، چنان کم‌مایه و سست است که ارزش نقد هم ندارد، ایده‌ای سراسر متناقض با شواهدی علیه ادعا است و به احتمال زیاد خودشان هم هیچ باوری ندارند. به علاوه معلوم نیست که چرا این گناهان را متوجه صاحبان قدرت نمی‌کنند و همه را به مردم می‌گویند، گویی که دیوار مردم کوتاه است.

اتفاقاً این مسأله به گناه حکومت مربوط می‌شود ولی نه در قالب بارش باران، بلکه به صورت دیگر. منظور از گناه حکومت، فقط ظلم و ستم و بی‌عدالتی نیست، بلکه بزرگ‌ترین گناه حکومت، عدول از مبانی حکومت‌داری عادلانه است. حکومت‌داری باید مبتنی بر عقلانیت و علم و انصاف و همراه با مشارکت مردم باشد. چنین حکومتی منشاء خیر و برکت می‌شود و برعکس. برای اثبات این ادعا مقایسه حکومت‌های کره شمالی و جنوبی و آلمان شرقی و غربی، و حتی چین بزرگ و جزیره تایوان آموزنده هستند.

کره شمالی و جنوبی پیش از جنگ جهانی دوم یک کشور و ملت و با یک ویژگی‌ها بودند، ولی جنگ جهانی دوم آنان را جدا کرد و هنوز هم بحران آن مثل یک کوه آتشفشان فعال است و می‌تواند به یک باره فوران کند. کره شمالی که دولت کمونیستی بود، ابتدا قدری پیش افتاد ولی به مرور زمان مسابقه رفاه و آسایش و توسعه را از کره جنوبی باخت. به طوری که اکنون درآمد سرانه کره جنوبی حدود ۲۵ برابر کره شمالی است.

اگر بخواهند وحدت هم کنند، نمی‌توانند. اینها مثل یک سیبی بودند که از وسط دو نیم شدند و اتفاقاً بخش مهم‌تر و پرمنبع‌تر آن نصیب کره شمالی شد، اکنون فاصله آنها چنان عظیم است که امکان اتحاد را هم از میان برده است. آنها فقط در اصول اداره کشورداری تفاوت داشتند. کافی است تصویر شب این دو کشور را مقایسه کنیم تا اندازه تفاوت را ببینیم؛ کره شمالی تاریک و کره جنوبی نورانی و روشن است.

همین تفاوت را در آلمان شاهد بودیم. البته آلمان خیلی زود به وحدت رسیدند، طی حدود ۴ دهه که این دو کشور از هم جدا شدند، درآمد سرانه آلمان غربی حدود ۱٫۵ برابر آلمان شرقی شده بود. در حالی که آلمان غربی یک جامعه توسعه‌یافته بود، آلمان شرقی در جا می‌زد و مردم نیز در پایان قیام کردند و دو کشور یکی شدند. تفاوت میان دو کشور باز هم در نحوه اداره کشور بود و به مردم و جغرافیا ربط نداشت.

جالب‌ترین آنها کشور چین است. جزیره تایوان در سال ۱۹۴۹ خود را از چین کمونیست جدا کرد و در حمایت آمریکا در آمد، تا حدود ۴۰ سال بعد، تایوان یک اقتصاد پیشرفته شد، و گر چه منابع ارزشمندی نداشت، ولی به لحاظ درآمد سرانه با چین اصلی فاصله بزرگی پیدا کرده بود.

شاید همین وضعیت موجب شد که رهبری چین تغییر سیاست دهد و طی ۴ دهه اخیر، چنان تحولی در چین ایجاد کند که دیگر هیچ احساس کمبودی و حقارتی نسبت به تایوان نمی‌کنند. تحول در چین فقط ناشی از تغییر ریل اداره کشور بود، و الا حکومت و مردم و جغرافیا همان است.

تنها چیزی که تغییر کرده نحوه اداره امور کشور، در واقع همان رفتاری که انتظار می‌رود عقل سلیم در اداره کشور داشته باشد. تفاوت ما با کشورهای اطراف‌مان نیز همین است. تفاوت گذشته و حال‌مان نیز همین است. چرا با شیب تند بویژه پس از ۱۳۸۴ و ۱۳۸۸ در حال افول هستیم؟ فقط به علت تغییر نگاه و سیاست در اداره امور. و الا نباریدن باران در یک سال مسأله حیاتی نیست.

نویسنده
درسا کریمی
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *