منتقد ادبی واقعی که کار خود را بر اساس روال علمی انجام میدهد البته باید از روشهای متناظر با روال علمی پیروی کند، یا با «سازوکارهای حرفهای نقد» وارد شود. اما این گفته به این معنا نیست که منتقد چنان نقد بنویسد که هیچکس سخن او را نفهمد. باید دید نقد مورد نظر کجا منتشر میشود و به اصطلاح «مخاطب هدف» کیست.
منتقد ادبی واقعی که کار خود را بر اساس روال علمی انجام میدهد البته باید از روشهای متناظر با روال علمی پیروی کند، یا با «سازوکارهای حرفهای نقد» وارد شود. اما این گفته به این معنا نیست که منتقد چنان نقد بنویسد که هیچکس سخن او را نفهمد. باید دید نقد مورد نظر کجا منتشر میشود و به اصطلاح «مخاطب هدف» کیست. اگر منتقد در مطبوعات قلم میزند، موظف است نقد بر آثار هنری و ادبی را به زبانی بنویسد که دنبال کردن مطلب برای خواننده سنخیِ این نوع نشریات دشوار یا ناممکن نباشد. در چنین نقدهایی باید تا حد امکان از کاربرد اصطلاحات تخصصی و ناآشنا برای خواننده اجتناب کرد و کوشید از راه مناسب معانی متن را برای او گشود. ولی اگر نقد برای یک نشریه تخصصی آکادمیک یا برای ارائه در یک همایش دانشگاهی نوشته میشود، پیداست که چنین محدودیتی وجود ندارد چون فرض بر این است که مخاطبان این نقد اشخاص وارد به نظریههای نقادانه هستند.
اما در هر دو حال، نقد همانا عبارت است از بحث در خصوص چندوچون معنا در متن، نه استنباط فردی یا ابراز خوش آمدن یا بد آمدن منتقد از اثر مورد بحث. من لازم دیدم یکصد اصطلاح پُرکاربرد در نقد رمان را در پایان کتابی با عنوان گشودن رمان توضیح دهم، چون تجربه به من نشان داده است که حتی وقتی نقد برای علاقهمندان حرفهای نوشته میشود، بازهم نباید برخی از آنچه را «بدیهیات» نامیده می¬شود مسلم و بی نیاز از توضیح فرض کنیم. برای مثال، یکی از مدخلهای این واژهنامه توصیفی، اصطلاح «شخصیت» است. چه بسا در نگاه اول تصور شود که همه ما به خوبی میدانیم و حتی مردم غیروارد به نقد هم میدانند که «شخصیت» در ادبیات داستانی یعنی چه، اما تجربه من از پرسشهایی که بعد از جلسات نقد داستان و رمان در کانونها و مراکز فرهنگی از سخنران میشود یا سؤالاتی که حتی دانشجویان دوره دکتری در کلاسهای دانشگاه میکنند نشان داده است که غالباً اصطلاح «شخصیت»(character) با کلمه «شخص» (person) اشتباه میشود. به بیان دیگر، اکثر دستاندرکاران مطالعات نقادانه یا علاقهمندان ادبیات داستانی در کشور ما «شخصیت» را مترادف انسان واقعی تلقی میکنند و در نقد داستان و رمان به گونهای درباره شخصیتها صحبت میکنند و نظر میدهند که گویی شخصیتهای آثار ادبی انسانهای واقعی هستند و منتقد میتواند مثل اشخاص واقعی از آنها انتقاد کند، یا میتواند همان توقعی را از آنها داشته باشد که از اشخاص واقعی در جهان واقعیت دارد.
این همان اشتباهی است که از جانب برخی مسؤلان و متولیان امور فرهنگی هم صورت میگیرد و بر اساس آن، تلقیهای نادرستی درباره عقاید یا رفتارهای خودِ داستاننویسان پیدا میکنند یا آنها را به دلیل عقاید و رفتار شخصیتهای داستانهایشان مورد بازخواست قرار میدهند. بارها در کلاسهای دانشگاه و کارگاههای خارج از دانشگاه ناگزیر به توضیح شدهام که «شخصیت» مترادف «شخص» نیست، بلکه بازنمایی یک گفتمان است و حتی میتواند در قالب یک شیء یا یک مکان بازآفرینی شود. برای مثال، جزیرهای که رابینسون کروزوئه در آن گرفتار میشود یک «شخصیت» است که شخصیت اصلی رمان با آن در کشمکش قرار میگیرد، یا خانهای که رویدادهای فیلم «اجارهنشینها» در آن رخ میدهند حکم یک «شخصیت» را دارد که سایر شخصیتها با آن وارد تعامل میشوند. اینکه این جزیره یا ساختمان هیات انسان را ندارد چیزی از شخصیتبودگیِ آن نمیکاهد. مهم کارکرد آن جزیره یا ساختمان در پیرنگ اثر مورد نظر است. به همین ترتیب، اغلب میبینیم که به پیروی از یک اشتباه بسیار متداول در بسیاری نقدها برای اشاره به شخصیت اصلی از اصطلاح «قهرمان» استفاده میشود و مثلاً منتقد مینویسد «قهرمان این رمان» یا «قهرمان داستان»، در حالی که این خطاست و «قهرمان» برای اشاره به شخصیت اصلی آثار اسطورهای یا شخصیت اصلی حماسههای کهن مناسب است که صفات یا ویژگیهای فوقبشری داشت و در نقش قهرمان یا منجی مردم و مصلح اجتماعی ظاهر میشد. اما شخصیت اصلی بسیاری از رمانهای مدرن غالباً مفلوک و منزوی و ضداجتماعی است و لذا برای توصیفش از اصطلاح «ضدقهرمان» استفاده میشود و اگر برای اشاره به او کلمه «قهرمان» را به کار ببریم جنبه مدرن این رمانها را نقض کردهایم.
البته «شخصیت» جزو بدیهیترین اصطلاحاتی است که هر خواننده علاقهمند به نقد ادبی حتماً باید با آن آشنا باشد، اما اصطلاحاتی مانند «بینامتنیّت»، «گفتار غیرمستقیم آزاد»، «رمان خودمعطوف»، «بیواسطگی روایی»، «آیرونی» و امثال آن را در نظر بگیرید. اگر منتقد این قبیل اصطلاحات را به روشنی برای خواننده تعریف نکند، آیا میتواند انتظار داشته باشد که نقد او را به درستی و تماماً بفهمند؟