آقای پزشکیان، به نظر میرسد که هم “میخواهد” و هم “میتواند” این چرخه اسراف و بی اعتمادی و تبدیل ثروت به آلودگی و فساد و بیماری را بشکند؛ اگر صادقانه به مردم بگوید اصل گرفتاری چیست، راه حل آن کدام است و بر سر قول خود در بهبود زندگی مردم بماند و به آن وفا کند؛ نه مثل چند ده مورد دروغ پردازیهای پیشین دولتمردان گذشته، که اکنون دیواری چنین ستبر و بلند از بیاعتمادی را بین مردم و حکومت پی ریخته و بنا کردهاند.
اظهارات آقای مسعود پزشکیان رئیس جمهوری در هفته گذشته در اصفهان مبنی بر این که با هر ۱۰ درصد صرفه جویی در مصرف انرژی ایران میتوان اغلب مشکلات اقتصادی را حل کرد، بازتاب گستردهای داشت و بعضاً – از سر بی اطلاعی یا غرض ورزی – مورد نقد و مناقشه قرار گرفت. حال آن که، ادعا و آمارهای مطرح شده توسط آقای پزشکیان در این زمینه کاملاً درست و بر مبنای اطلاعات کارشناسی دقیق و صحیح بود.
مطابق آخرین یافتهها، در حال حاضر مصرف روزانه “انرژی اولیه” شامل همه انواع انرژیها در ایران، معادل ۸ میلیون بشکه “معادل” نفت خام است که به عنوان ملاک و معیاری برای اندازهگیری متعادل و یکسان همه انواع انرژیهای مصرفی در حوزه اقتصاد، اعم از نفت و بنزین و گازوئیل و برق و انرژی اتمی و… مورد استفاده قرار میگیرد. از جمله این مصرف، روزانه ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ میلیون متر مکعب گاز طبیعی – رقم حیرت آور در سطح جهان! – و نیز روزانه ۲۶۰ تا ۲۸۰ میلیون لیتر سوخت مصرفی به صورت بنزین و گازوئیل است که عمدتاً به مصرف حمل و نقل کشور میرسد. آمارها میگویند که ارزش دلاری قابل فروش این انرژی تولید و مصرف شده در حوزه آبی خلیج فارس، به قیمت جهانی حدود ۲۰۰ میلیارد دلار است. بنابراین با هر ۱۰ درصد صرفه جویی در مصرف انرژی، میتوان سالانه ۲۰ میلیارد دلار به صادرات کشور افزود یا از واردات مثلاً ۴ میلیارد دلار بنزین و گازوئیل در سال ۱۴۰۴ جلوگیری کرد.
به عنوان یک مثال در بیان اهمیت و عظمت این ۲۰ میلیارد دلار، کافی است ملتفت باشیم در صورت عرضه این مقدار ارز در بازار رسمی کشور به قیمت دولتی، نه تنها قیمت دلار در بازار آزاد ارز ایران به شدت کاهش مییابد، بلکه درآمد ریالی معادل حدوداً یک سوم کل بودجه عمومی دولت به دست میآید که اگر تماماً به مصارف عمرانی اختصاص یابد، کل ایران به کارگاه عمرانی بزرگی تبدیل شده و مشکل بیکاری کشور، به مشکل کمبود نیروی کار تبدیل خواهد شد و روند تولید ثروت و کاهش فقر و بهبود قدرت خرید مردم به طرزی محسوس و چشمگیر افزایش خواهد یافت.
اگر چنین است و اگر ایران به راستی از اسراف کارترین ملل و کشورهای جهان در هدر دادن این ثروت ملی خود و تبدیل آن به آلودگی، بیماری، فساد و شکاف طبقاتی است، اگر همه از رئیس جمهوری تا مردم این را میدانند و به آن ایمان آوردهاند؛ چرا با وجود تذکرات التماس گونه مکرر از رئیس جمهوری گرفته تا رسانهها، اتفاق خاصی در این حوزه نمیافتد. چرا نمیتوانیم به سادگی هر چه تمامتر، این فاجعه ملی را به دستاوردی تاریخی برای همه ملت ایران – صرفاً با ۱۰ درصد صرفهجویی در مصرف سوخت – تبدیل کنیم. واقعاً مسأله کجاست؟ چرا نمیتوانیم مسأله ای به این روشنی را با راه حل روشن و البته دشوار به سرانجامی شایسته و پر و خیر برکت برسانیم.
واقعیت این است که مسأله مصرف انرژی در ایران که اکنون به معضلی لاینحل تبدیل شده و به نظر میرسد حتی برای چند ماه هم نمیتوان آن را ادامه داد، بسیار پیچیدهتر از آن است که با راههای دم دستی یا اندرزگویی و مشابه آن بتوان حل و فصل قطعی کرد.
در تجربیات پیشین، برای حل این مسأله – دست کم از سال ۱۳۸۶ به این سو – دیدهایم که هر کوششی برای حل مسأله یا دست کم کاهش اثرات ویرانگر آن بر ساختار اقتصادی و نظام سلامت کشور، بنا به در نظر گرفتن همه عوامل مهم، ابتدا کم اثر و سپس بی اثر شده است.
از همه مهم تر، هر بار و در هر تجربه با واکنش اجتماعی شدیدتری از سوی مردم رو به رو بوده است؛ تا آن جا که در آخرین تجربه یعنی آبان ۱۳۹۸ و با وجود اجرای نصفه نیمه اصلاح قیمت فقط بنزین، ظرف سه روز صدها کشته و زخمی روی دست خانوادهها و کشور و نظام سیاسی باقی ماند. در این دو تجربه آخری یعنی ۱۳۸۶ و ۱۳۹۸ که هر دو اولاً به اعتراض اجتماعی شدید انجامید و ثانیاً پس از مدتی کم اثر و بی اثر شد، اولاً به ریشه و علل اساسی تداوم ناترازی چند سال پس از اصلاح قیمت انرژی به کلی بی توجهی شد. یعنی در حالی که موتور رشد نقدینگی و تورم با شدت تمام کار میکرد و پول و تورم میآفرید، افزایش قیمت انرژی فقط یک سال میتوانست و میتواند دوام بیاورد و مانع رشد مصرف شود. پس از آن، دوباره با رشد قیمتها، روز از نو و روزی از نو میشد و خواهد شد.
مثلاً با اصلاح قیمت بنزین دولتی، در سال ۱۳۹۸ و با صدها کشته و آسیب های دیگر، قیمت فروش بنزین به حدود ۲۰ سنت آمریکا یعنی نصف قیمت جهانی در بازار آزاد ارز ایران رسید؛ اما به علت تشدید نرخ تورم پس از آن – که مردم در ایجاد آن کوچک ترین گناه و مسئولیتی ندارند – در سال ۱۴۰۴، این قیمت به یک دهم یعنی کمتر از ۲ سنت در هر لیتر کاهش یافت که یکی از کم ترین ها در جهان است.
در نتیجه، مصرف بنزین کشور نیز از حدود ۷۰ تا ۷۵ میلیون لیتر روزانه، به دو برابر تا سال ۱۴۰۴ افزایش یافت! در این مدت، شمار جمعیت ایران ۶ درصد و تولید ثروت فقط ۱۵ درصد افزوده شده است که اسرافی وحشتناک را نشان میدهد.
ثانیاً، در هر دو تجربه و اکنون که با شدت و حدت بیشتری احساس میشود، زمینههای مشروعیت دولت و حکومت در نزد مردم که پذیرنده اصلی اصلاحات دردناک اقتصادی اینک گریز ناپذیر بوده و هستند و هر تحولی مستقیماً جیب و سفره نان فرزندان شان را نشانه میگیرند، روز به روز مورد بیتوجهی و بی مهری بیش تری قرار گرفتند؛ هم در عمل اقتصادی و هم در نگاه اجتماعی و فرهنگی به آن ها. مثلاً در تمام ۱۰ سال گذشته و با وجود بر سر کار آمدن سه دولت با سه گرایش اجتماعی / سیاسی کاملاً متفاوت از هم، معیشت حدود ۲۰ میلیون خانوار که دستمزدشان را مستقیماً دولت تعیین میکند و همین دولت یگانه عامل فقیر شدن آن ها در برابر تورم است، کاملاً نادیده گرفته شده و هر سال به بهانههای غیرعلمی واهی، تعیین دستمزد آن ها مورد دستبرد قرار گرفت و هر قولی که برای آثار مثبت افزایش قیمت سوخت به آن ها داده شد، زیر پا رفت و سرانجام مردم ماندند و صدها کشته بر روی دست شان و تورم و آلودگی و… .
آقای پزشکیان، به نظر میرسد که هم “میخواهد” و هم “میتواند” این چرخه اسراف و بی اعتمادی و تبدیل ثروت به آلودگی و فساد و بیماری را بشکند؛ اگر صادقانه به مردم بگوید اصل گرفتاری چیست، راه حل آن کدام است و بر سر قول خود در بهبود زندگی مردم بماند و به آن وفا کند؛ نه مثل چند ده مورد دروغ پردازیهای پیشین دولتمردان گذشته، که اکنون دیواری چنین ستبر و بلند از بیاعتمادی را بین مردم و حکومت پی ریخته و بنا کردهاند.
بخواهیم یا نه، زمان شکستن این چرخه شوم تباهی فرا رسیده است. مسعود پزشکیان، صداقت، راستگویی و راستکرداری با مردم را دارد؛ تنها میماند شجاعت در عمل و قدرت تبیین واقعیت برای مردم.