تحولات ماههای اخیر در نوار غزه، بهویژه پس از تشدید حملات نظامی رژیم صهیونیستی و محاصره کامل منطقه، وضعیت را به مرحلهای رسانده که بسیاری از ناظران بینالمللی از آن با عنوان «قحطی قریبالوقوع» یاد میکنند. گزارشهای مستند رسانههای غربی از جمله فایننشال تایمز، نشاندهنده واقعیتی هولناک است؛ جامعهای که در آن دیگر حتی پول هم نمیتواند غذا بخرد و گرسنگی به سطحی رسیده که جان هزاران غیرنظامی، بهویژه کودکان و مادران، به خطر افتاده است.
مریم احمدی
روزنامه نگار
تحولات ماههای اخیر در نوار غزه، بهویژه پس از تشدید حملات نظامی رژیم صهیونیستی و محاصره کامل منطقه، وضعیت را به مرحلهای رسانده که بسیاری از ناظران بینالمللی از آن با عنوان «قحطی قریبالوقوع» یاد میکنند. گزارشهای مستند رسانههای غربی از جمله فایننشال تایمز، نشاندهنده واقعیتی هولناک است؛ جامعهای که در آن دیگر حتی پول هم نمیتواند غذا بخرد و گرسنگی به سطحی رسیده که جان هزاران غیرنظامی، بهویژه کودکان و مادران، به خطر افتاده است.
این بحران انسانی صرفاً یک تراژدی درونی نیست بلکه بازتابی از راهبرد کلان رژیم صهیونیستی در استفاده از گرسنگی بهعنوان ابزار جنگی است. مسئله فقط محاصره نیست، بلکه نوعی «مهندسی قحطی» است که با حذف زیرساختهای اقتصادی، بهداشتی و توزیع مواد غذایی، شرایط زندگی را برای مردم غیرممکن کرده و هدف نهایی آن، تسلیم جمعی یا مهاجرت اجباری است. نکته مهم در این میان آن است که این اقدام، در سکوت و با چراغ سبز قدرتهای غربی صورت میگیرد؛ همان قدرتهایی که خود را مدافع حقوق بشر میدانند اما اکنون در برابر مرگ تدریجی کودکان، مادران و سالمندان سکوت اختیار کردهاند.
بحرانی شدن وضعیت غزه، باعث افزایش توجه افکار عمومی جهان اسلام به بیرحمی رژیم صهیونیستی و مشروعیت گروههای مقاومت میشود.
ادامه فاجعه غزه میتواند روند عادیسازی کشورهای عربی با رژیم اسرائیل را تحت فشار افکار عمومی قرار دهد و حتی متوقف سازد. افشای تلاش اسرائیل برای تسلیحاتیکردن کمکهای انسانی، یعنی تبدیل گرسنگی به ابزاری برای کنترل و فرماندهی، باید به موضوعی جهانی بدل شود و کشورها موظف اند این مسئله را در محافل بینالمللی به عنوان یک جنایت علیه بشریت مطرح کرده و پیگیری حقوقی کنند.
در کنار تلاشهای دیپلماتیک، نقش رسانهای کشورها نیز در چنین موقعیتی حیاتی است. ساختار خبری غربی، روایت بحران را بهگونهای مدیریت میکند که انگشت اتهام را از اسرائیل دور کند و توجهها را به سمت عوامل حاشیهای منحرف سازد. در چنین شرایطی دیگر کشورها میتوانند از طریق رسانههای فراملی، شبکههای اجتماعی و کمپینهای چندزبانه، روایتی واقعی و مستند از قحطی، سرکوب و مقاومت ارائه دهند و وجدان جهانی را به چالش بکشند. این اقدام نه تنها به افکار عمومی جهانی شوک وارد میکند، بلکه کشورهای مدعی حقوق بشر را وادار به پاسخگویی خواهد کرد.
نکته کلیدی دیگر آن است که گرسنگی در غزه، یک پدیده صرفاً انسانی یا بشردوستانه نیست بلکه بهگونهای طراحیشده برای ایجاد فروپاشی روانی و جمعیتی است. وقتی مادری شیر برای کودک خود ندارد، یا کودکی برای یک لقمه نان گریه میکند، این فقط یک تصویر دلخراش نیست؛ بلکه تلاشی برنامهریزیشده برای فروپاشی نسلی از فلسطینیان است که دیگر توان ایستادگی نداشته باشند. در چنین شرایطی، کشورها باید این مسئله را بهعنوان نسلکشی تدریجی در محافل حقوق بشری بینالمللی پیگیری کرده و از ظرفیتهای حقوقی و دیپلماتیک خود برای تشکیل پروندههایی علیه سران رژیم صهیونیستی استفاده کنند.
در مجموع باید گفت آنچه در غزه میگذرد، آزمون انسانیت جهان است اما همزمان، صحنهای حیاتی برای ارزیابی اراده سیاسی بازیگران منطقهای و سایر کشورها نیز هست. کشورهایی که همواره خود را مدافع حقوق بشر دانسته اند، اکنون باید نهتنها با بیانیه و سخنرانی بلکه با عمل و ابتکار، نقش واقعی خود را ایفا کنند.
غزه امروز، خاکریزی است که نهفقط با مقاومت مردمش، بلکه با حمایت مؤثر و هدفمند جهان میتواند از فروپاشی نجات یابد. برای کشورهای دنیا، حمایت از مردم غزه هم وظیفهای انسانی است و هم ضرورتی راهبردی که عمق نفوذ منطقهای، مشروعیت بینالمللی و امنیت ملی کشور را تضمین میکند.
این حمایت باید همزمان در حوزه سیاست، رسانه، اقتصاد و دیپلماسی فعال و هدفمند دنبال شود تا هم از رنج مردم فلسطین کاسته شود و هم پروژه بیثباتسازی منطقهای رژیم صهیونیستی ناکام بماند.