وقتی ۵۰ درصد مردم در انتخابات شرکت نمی کنند و اکثریت آن ۵۰ درصدی هم که شرکت می کنند، رأی شان نمادِ تغییر وضع موجود است – و این یعنی اعلان واضح نارضایتی غالب مردم – چرا خشمگین نمی شوید و رگ گردن تان بیرون نمی زند؟
غضب و عصبانیت برخی سیاسیون، گاهی اوقات جلوه ای مضحک و کمیک پیدا می کند و بیش از آن که آدم را ناراحت و متاثر کند، پایه طنز و مضحکه می شود. نمونه اش عصبانیت کسی مثل آقای کوچک زاده است که پس از اعلام آمادگی دولت و سازمان هلال احمر برای کمک به آسیب دیدگان آتش سوزی در آمریکا، از صندلی نمایندگی مجلس با خشم و فحش فریاد می زند: «من به عنوان یک مالیات دهنده ایرانی راضی نیستم که یک قِران از مالیات من قبل از این که خرج غزه شود، برود برای لس آنجلسی های پفیوز ”….” خرج شود».
این قبیل خشم و فحاشی که این گونه نثار می شود البته موجب مضحکه است چون به سرعت مثل بومرنگی به سمت گوینده برمی گردد، او را در برابر منطق گفتارش خلع سلاح می کند و از کرسیِ مدعی، به جایگاه بدهکار می نشاند؛ هم چنان که این اتفاق در مورد این آقا رخ داد و موجی از «ما هم راضی نیستیم » در برابرش به راه افتاد.
این حق نامبرده است که نه حتی از جایگاه نمایندگی ۴ درصدی مردم تهران، بلکه به عنوان یک شهروند عادی نسبت به نوع هزینه کردِ منابع عمومی کشور حساس باشد و در هر مورد اعلام رضایت و نا رضایتی بکند، اما افرادی مثل او به سرعت در برابر این سؤال مقدر قرار می گیرند که آیا این حق را برای سایر شهروندان هم قائل اند که از آن چه که بر سر منابع این کشور آمده و می آید ناراضی باشند و صاحبان قدرت ملزم باشند که به این نارضایتی توجه کنند؟
اگر شما در یک مورد راضی نیستید، تعداد کثیری از مردم این مملکت سال هاست که از موارد بسیاری راضی نیستند؛ اما متأسفانه شما و دوستان تان در برابر این نارضایتی های عمومی کک تان هم نمی گزد؛ شمایی که کرسی های قدرت را با رانت نظارت استصوابی و در جریان کاهش مشارکت مردم در انتخابات به دست آورده اید و از جمله بانیان این نارضایتی ها هم هستید.
وقتی ۵۰ درصد مردم در انتخابات شرکت نمی کنند و اکثریت آن ۵۰ درصدی هم که شرکت می کنند، رأی شان نمادِ تغییر وضع موجود است – و این یعنی اعلان واضح نارضایتی غالب مردم – چرا خشمگین نمی شوید و رگ گردن تان بیرون نمی زند؟
وقتی ۲۴ هزار میلیارد تومان سرمایه این مردم در سخت ترین شرایط اقتصادی خرج سازمان صدا و سیمایی می شود که خروجی آن، ورشکستگی و افول رسانه، عدم اقبال مردم و انتقال مرجعیت خبری به رسانه های خارجی و کانون های غیر رسمی است، چرا خم به ابروی تان نمی آید؟
وقتی حدود ۵۰ هزار میلیارد تومان از منابع عمومی کشور در جیب نهادهایی ریخته می شود که عناوین و وظایف فرهنگی و مذهبی دارند؛ اما معلوم نیست این پول های هنگفت را کجا خرج می کنند که خروجی عملکردشان، می شود قانونی نوشته شما و همفکران تان که برای حفظ حجاب و عفاف می خواهید به زور متوسل شوید، چرا دلنگران و ناراضی نمی شوید؟
شما هنوز موقعیتی در اختیار دارید که می توانید نارضایتی تان را حتی با فحاشی از یک تریبون رسمی و عمومی ابراز کنید، اما مردم نا رضایتی شان را چگونه باید ابراز کنند که به گوش شما برود؟
مسأله همین است که این آقایان وقتی بر اسب مراد سوارند، چهار نعل می تازد و گوش شنوایی ندارند؛ اما وقتی اسب اقتدارشان کمی لنگ می شود و اوضاع آن چنان که می خواهند به کام شان نیست، زبان شان به خشم و فریاد بلند می شود و حقوقی را طلب می کنند که همان را در عمل از مردم دریغ کرده اند.
این تناقض و دوگانگی، البته یکی از عوارض افراط و تندروی است؛ درست همچون حمایت فردی مثل امیر حسین ثابتی از کوچک زاده، که منتقدان سخنان همراه با فحاشی او را “اوباش رسانه ای” خطاب می کند! تضاد و تناقض، همنشینِ تندروی است.
اما شرایط امروز جامعه به گونه ای است که این نیروها هر چه بیش تر در مسیر افراط و تندروی پیش بروند، در تله تناقض ها و دوگانگی های بیشتری گرفتار خواهند شد و پایه های قدرت شان، زودتر از آن چه تصور کنند خواهد شکست.