اگر خوشبین باشیم و فرض کنیم "پیر پسر" تبلیغ کننده و ترویج گر خشونت و رفتار وحشیانه نیست و در واقع می خواهد پلیدی و پستی و ضرب و زور و ریا و دروغ و لاابالیگری و هرهری مسلکی را با پرده برداشتن از آن ها نقد کند و احتمالاً با ضحاک های روزگار ما و حتی ضحاک های سراسر تاریخ در بیفتد، می بینیم که باور کردنش سخت است. زیرا با همان خشونت صریح و زبان و لهجه آلوده سخن می گوید و سرانجام، پلشتی و بدی را – دانسته یا ندانسته – باز تولید می کند و خود شبیه آن ها می شود.
تاریخ پر از فیلسوفان و هنرمندان تلخ اندیش، بدبین و پوچ گرائی ست که دنیا را شیطان زده و رو به فنا می بینند. ایرادی ندارد. هرکس آزاد است عالم را آنطور که می پندارد تصویر کند. مخاطب هم حق دارد نگاه انتقادی به این نوع جریان های فکری و هنری بیندازد و نظر بدهد. از این رو، من در اصل با مضمون ظلمت زدگی در “پیر پسر” – که فیلمساز می کوشد با شاهد آوردن از ادبیات و نقاشی و اساطیر برای آن سابقه و توجیه بتراشد – مشکلی ندارم. مشکل، بی آن که بخواهم برای دیگران نسخه بپیچم و فکر و سلیقه ام را به کسی تحمیل کنم، در شکل نمایش ظلمت و عزم فیلمساز است برای تسخیر تماشاگر از راه شکستن خودسرانه حرمت ها، تحقیر بدن انسان، نفرت بار کردن روابط پدر و فرزند، له کردن مرزهای اخلاقی، خود آزاری و دیگر آزاری، راه انداختن حمام خون، عیاشی و تریاک کشی و الواطی و خلبازی، و یکه تاز کردن غریزه – به خصوص غریزه ی جنسی – در متن یک داستان پر چاله چوله؛ اما هیجان انگیز و پر کشش. پس مشکل من با این فیلم جنایی دلهره آور، فقط غش کردن تمام عیار و بی رودربایستی فیلمساز به طرف بدی و ظلمت نیست، در تجسم و اجرای ماهرانه آن هم هست.
اگر خوشبین باشیم و فرض کنیم “پیر پسر” تبلیغ کننده و ترویج گر خشونت و رفتار وحشیانه نیست و در واقع می خواهد پلیدی و پستی و ضرب و زور و ریا و دروغ و لاابالیگری و هرهری مسلکی را با پرده برداشتن از آن ها نقد کند و احتمالاً با ضحاک های روزگار ما و حتی ضحاک های سراسر تاریخ در بیفتد، می بینیم که باور کردنش سخت است. زیرا با همان خشونت صریح و زبان و لهجه آلوده سخن می گوید و سرانجام، پلشتی و بدی را – دانسته یا ندانسته – باز تولید می کند و خود شبیه آن ها می شود.
سینمای بازاری سوء استفاده گر امروز از این نفرت پراکنی ها کم ندارد؛ اما از دیرباز، گاهی صابون آن به تن سینمای متفاوت هم خورده است. در مثل مناقشه نیست. یادم می آید که “پیر پائولو پازولینی”، دچار چنین تناقضی شد و و در فیلم “سالو یا صد و بیست روز سدوم” برای نشان دادن پستی و ددمنشی فاشیسم، مدفوع خواری را بی پرده پوشی نشان داد. اما خود فیلم با انزجاری که در تماشاگران – اگر نگویم همه ایشان – برانگیخت، کم و بیش تبدیل به یک پدیده فاشیستی شد، چرا که هنرمند بی پروای مرز شکن دفع فاسد با افسد کرده بود.
هنرمندی که بخواهد خشونت را، بی آن که تماشاگر را آزار دهد، بیان کند، معمولاً از خلاقیت و نوآوری کمک می گیرد و نتیجه گاه بسیار گیراتر و ماندگارتر از خشونت های عریان و چندش آور خواهد بود. اگر صحنه خفه کردن در “شازده احتجاب” فرمان آرا را به یاد بیاوریم، می شود دید که بی آن که مخاطب را وحشت زده و بیزار کند، یک سر و گردن از صحنه خفه کردن با بالش در “پیر پسر” بالاتر و تأثیر گذار تر است. اما “پیرپسر” با بمباران سه ساعت و خرده ای تماشاگر، هوش و حواس و احساسات و اعصاب او را به بازی می گیرد و به ندرت فرصت اندیشیدن و تعامل با اثر، همراهی با شخصیت ها و چون و چرا کردن در مفاهیم و رخ دادها را به تماشاگر می دهد. فرم فیلم عملاً نیروی مهاجم مستبدی ست که چشم و گوش تماشاگر را قبضه می کند و او را به همان راهی می برد که فیلمساز نیت کرده است.
“پیرپسر” با این فوت و فن عملاً بیننده را تا حد زیادی برده بی اراده خود می کند و در لبه صندلی نگه می دارد. فست فودی هم که به او می دهد چیزی جز پیتزای انواع پلشتی و خیانت و سنگدلی و بیرحمی و جفنگ گویی و حال کردن در شیره کش خانه و زنبارگی و چشم چرانی و فرو کاستن دولت عشق به ساق پای یک زن وسوسه گر نیست. هر چه فکر می کنم، در تمام طول فیلم یک آدم درست و حسابی، یک نقطه روشن، یک دانای بیدار پیدا نمی شود که مغزش کار کند و امکان رها شدن از جهنم این “دارالمجانین” را سر سوزنی هم که شده پیش رو بگذارد. علی فیلم هم که مفتخر به”خصائل نیکو” ی مسیحایی ست، در مرز ساده لوحی و پخمگی قرار دارد و مقابله اش در آخر کار با پدر، صرفاً عاطفی بوده و برای نجات برادری ست که اگر زنده می ماند در آینده احتمالاً پدر شارلاتان و بی رحم دیگری از آب در می آمد. نهایتاً چنین می نماید که “پیر پسر” یک درام سر هم بندی شده غلط انداز است با مایه توالی درنگ ناپذیر شر و تباهی در همه حال و در همه جا.
اگر “پیر پسر” را از منظر تأویل و معنا کردن استعاره ها، رونوشت صادقی از روزگار خود تصور کنیم، مسلماً با روایتی کم و بیش جعلی و سطحی و اغراق شده رو به رو خواهیم شد. اگر آن را جلوه ای از اساطیر و افسانه های پدر و پسرکشی و دیو و دد معنا کنیم، باز هم فیلم به این شکلی که می بینیم کم می آورد و تاریخ گوشزد می کند که رستم با پسر خود سهراب سر قُر زدن یک بانوی طناز و چسبیدن به مال و منال دنیا و فروختن یا نفروختن خانه دعوا نداشت.
از ضحاک فیلم هم که گود را بی پهلوان دیده و گردنکشی می کند، باید پرسید جانا پس قضیه فریدون و کاوه و به بند کشیدن ضحاک درکوه البرزچه شد؟ به نظر می رسد قهرمان فیلم با قایم شدن در پشت اسطوره های دستکاری شده، جای امنی برای کشیدن چند بست تریاک پیدا کرده است.
اگر هم با تکیه بر نگرش باستانی “پیر پسر”، که در نام غلام باستانی (حسن پورشیرازی) و اشیا و فضاهای فیلم جا خوش کرده، فرض کنیم در همه دوران ها بر هستی و روح بشر، بر همه ملت ها و حکومت ها فقط بدی و زوال حاکم بوده، مسلماً تمدن امروز – با همه کاستی ها و تلخی ها و تبعیض هایش – پدید نمی آمد؛ نسل بشر رشد نمی کرد و در همان تنگنای غار لت و پار می شد و برای همیشه ور می افتاد.
“پیر پسر” از هیولا می گوید؛ اما به گونه ای هیولا را توصیف می کند که به نظر من – و نه لزوماً همه – با حجم بالای خشونت و بیرحمی جسمی و کلامی و قلدر مآبی و لات بازی اش، کم و بیش تبدیل به یک آفریده هیولاوش می شود. تمام استعدادهای درجه یکی که در “پیر پسر” دست به دست هم داده و هنرنمایی می کنند، برآیند کارشان متأسفانه این فیلم بیزار کننده است که نهایتاً به نفع شر تمام می شود.
پورشیرازی با پیکر نخراشیده و بد قواره درشتی که انسان های اولیه و دیو شاخدار را به یاد می آورد، چون صخره ای عظیم روی بیننده فرود می آید. گویی به غار برگشته و جز دنیای وحش چیز دیگری نمی شناسد. رفتار و چهره سنگین و چرک و مخوف او بلایی ست که ایمن ماندن از آن آسان به نظر نمی رسد. بیشتر تیپ های فیلم – به خصوص پدر زورگوی لومپن رعب انگیز – انتزاعی و خیالی و نمادین اند؛ اما بازی های گیرای هنرپیشه ها و چیدمان محیط و روابط و گفتار واقع نما، لباس و ظاهر رئالیستی بر آن ها پوشانده که چیزی جز جذاب کردن و واقعی جلوه دادن امر غیر واقعی نیست و می شود آن را نوعی ابتکار گول زننده دانست. البته خیلی ها از بازی پر زور و نافذ پورشیرازی تعریف کرده اند؛ اما کمتر شنیده ام کسی همزمان با پرداختن به محتوای فیلم، از شری که این شکل از بازی کوبنده اقتدارگرا می آفریند و تماشاگر را در چنگ خود می فشارد و به وحشت می اندازد، حرفی زده باشد. استبداد فقط در محتوی نیست، در بازی پورشیرازی و سر و شکل او هم هست. گویی با یک فیلم ایدئولوژیک کوبنده و جذاب رو به روئیم. اما در عالم هنر، جذابیت، البته جز برای اهل سرگرمی و وقت گذرانی، به تنهایی ملاک و معیار ارزش نیست. این تأکید مکرر بر استیلای ازلی / ابدی بدی و دل سپردن به آن در عالم سینمای خشونت گرای عفونت زده احتمال دارد تماشاگر مجذوب را خلع سلاح کند و با کم کردن حساسیتش به عفونت و وحشیگری، ذائقه و عادت تازه ای به او تزریق کند. همان حکایت دباغ در مثنوی مولانا ست که به بوی گند عادت کرده بود و چون به بازار عطر فروشان گذرش افتاد، در برابر رایحه خوش تاب نیاورد و در جا از هوش رفت. فیلم خوب، افزون بر جذابیت اجرا، نیاز به حرف و فکر تازه و پر قیمتی هم دارد که به گفتن بیارزد، به دل بنشیند و بیننده را به اندیشیدن وا دارد. البته “پیرپسر” در جلب مخاطب بسیار موفق بوده و فروش بالایی داشته است. بی شک، سر و صداهایی که پیرامون فیلم و توقیف آن راه انداختند و همه را کنجکاو دیدن “پیرپسر” کردند در این کامیابی بی تأثیر نبوده است. انسان در جامعه ای که از چپ و راست ممنوعیت می بارد، طبعاً مشتاق و حریص دیدن چیز نادیده ای ست که از او منع کرده اند. خدا نیامرزد پدر سانسورچی های این مملکت را که با این جور بگیر و ببند و مانع تراشی و توقیف فیلم ها، نه تنها به آزادی بیان و جریان آفرینش فکری و ذوقی آسیب می زنند، بلکه در همان حال بی آن که بخواهند تبدیل به مشتری جمع کن و بازاریاب برخی فیلم ها – و البته نه همه آن ها – شده اند. دور نیست روزی بیاید که زیر میزی دادن برای توقیف کردن فیلم هم رسم شود! در یک برنامه ویدیویی آقای محترمی به مخاطبانش می گفت:«”پیرپسر” که تازه روی پرده آمده چهار سال توقیف بوده، زودتر بروید تماشا کنید، مبادا دوباره توقیف شود!
بد نیست یک تحقیق جامعی انجام بگیرد که چند نفر پس از دیدن “پیرپسر” مایل بودند دوباره آن را ببینند تا میزان ارزش ذاتی خود اثر و ماندگاری آن در گذر زمان روشن تر شود.
دایره سیاهی و تباهی”پیرپسر” با بن بست آخر فیلم و این نگاه یأس آلود بسته می شود که اگر با قدرت شر گلاویز شوی، خودت هم بازنده ای و با او به فنا می روی. درها بسته است و راهی برای رهایی نیست. چنین نگاهی آدم کنار گود نشین عافیت طلب را وا می دارد از ترس بدتر شدن اوضاع، با هر مصیبتی بسازد و بسوزد. این انفعال به مزاج قدرت هم شاید خوش بیاید؛ اما خیلی ها با این نگاه نمی توانند کنار بیایند. راههایی جز خشونت ورزی برای کاستن از پلیدی هنوز هست و تعطیلی بردار نیست.
اگر تمام دنیا و زندگی ما را مانند “پیر پسر” گند و چرک و کثافت و نفرت و زور و ستم و تاریکی بردارد، این به آن معنا نیست که رسم پاکی و مهر و زیبایی و لطافت و آزادگی و راستی و مروت و امید و روشنایی و یپکار برای حقوق انسانی و محیط زیست و زندگی بهتر یکسره از جهان برچیده شده است.
قانون طبیعت این است که نیک و بد دوشادوش همند و مدام در حال جدالند. تصور یکی بدون دیگری ممکن نیست. بنی آدم در تاریک ترین لحظه های عمر، به شکل های مختلف اسیر بدی و زشتی در اعماق جان و روان خود و در محیط زندگی اش بوده و هست؛ اما در همان حال در برابر چنین وضعیتی ایستاده و می ایستد. هزینه هم داده و می دهد و پیشرفت و پسرفت هم دارد. رمز بقای انسان در همین کشاکش دراماتیک است. در سرزمین خود ما ایستادگی و مبارزه و تن ندادن به ظلمت و ویرانی، با همه فراز و نشیب و سرخوردگی ها یش، در اندیشه و هنر و فرهنگ و اساطیر و کنش مردمان از گذشته های دور جریان داشته و دارد. اگر بخواهم در سینمای ملی نمونه بیاورم به یاد فیلم های زیبای ماندگاری چون” زندگی و دیگر هیچ” و “زیر درختان زیتون”کیارستمی و “مسافران” بیضایی می افتم که سند استوار و امید انگیز ایستادگی در برابر هیولای جهل و مرگ و نیستی اند.
—————————
سوتیترها:
مشکل فیلم، در شکل نمایش ظلمت و عزم فیلمساز است برای تسخیر تماشاگر از راه شکستن خودسرانه حرمت ها، تحقیر بدن انسان، نفرت بار کردن روابط پدر و فرزند، له کردن مرزهای اخلاقی، خود آزاری و دیگر آزاری، راه انداختن حمام خون، عیاشی و تریاک کشی و الواطی و خلبازی، و یکه تاز کردن غریزه – به خصوص غریزه ی جنسی – در متن یک داستان پر چاله چوله؛ اما هیجان انگیز و پر کشش است
اگر خوشبین باشیم و فرض کنیم “پیر پسر” تبلیغ کننده و ترویج گر خشونت و رفتار وحشیانه نیست و در واقع می خواهد پلیدی و پستی و ضرب و زور و ریا و دروغ و لاابالیگری و هرهری مسلکی را با پرده برداشتن از آن ها نقد کند و احتمالاً با ضحاک های روزگار ما و حتی ضحاک های سراسر تاریخ در بیفتد، می بینیم که باور کردنش سخت است؛ زیرا با تولید همان خشونت و پلشتی، خود شبیه آن ها می شود
در تمام طول فیلم یک آدم درست و حسابی، یک نقطه روشن، یک دانای بیدار نیست که مغزش کار کند و امکان رهایی از این جهنم “دارالمجانین” را سر سوزنی هم پیش رو بگذارد. علی فیلم هم که مفتخر به”خصائل نیکو” ی مسیحایی ست، در مرز ساده لوحی قرار دارد و مقابله اش در آخر کار با پدر، صرفا برای نجات برادری ست که اگر زنده می ماند، احتمالاً پدر شارلاتان دیگری از آب در می آمد
سیاهی و تباهی”پیرپسر” با بن بست آخر فیلم و این نگاه یأس آلود بسته می شود که اگر با قدرت شر گلاویز شوی، خودت هم بازنده ای و با او به فنا می روی. درها بسته است و راهی برای رهایی نیست. چنین نگاهی آدم کنار گود نشین عافیت طلب را وا می دارد از ترس بدتر شدن اوضاع، با هر مصیبتی بسازد و بسوزد. این انفعال به مزاج قدرت هم شاید خوش بیاید؛ اما خیلی ها با این نگاه نمی توانند کنار بیایند