نوآوران آنلاین- پیشتر طی تأملاتی در خصوص آزادی و اَشکال انضمامی آن هم چون آزادی بیان، آزادیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصای به مقوله “بدفهمی” اشاره کردیم و این که اثر آفت بد فهمی پایدار بوده و در پس زمینهای تحت عنوان پارادایم های عصری به طور دائم باقی مانده و استمرار مییابد تا این که با تغییر پارادایم امکان فهم متفاوتی از واژه آزادی فراهم میشود.
برای تحقق شعار آزادی، لازم است در وهله اول هر یک از ما به عنوان افرادی که در این جامعه زندگی میکنیم و برای سرنوشت خود، فرزندان مان و نیز هموطنان مان اهمیت بسیاری قایل هستیم، تلاشی وافر و در حد وسع و توان مان برای شناخت معنا و مفهومی عصری و کاربردی از آن به خرج دهیم.
این قلم هرگز در صدد آن نیست که ادعا کند فردی ره پیموده و راه یافته بوده و قادر است برای پرسشهایی که طرح کرده پاسخ سر راستی در اختیار مخاطب قرار بدهد، بلکه غرض، تأکیدی است بر اهمیت تفکر، کسب تجربه و دانشاندوزی، پیش از اقدام به عمل فردی و اجتماعی. علت نیز کاملاً روشن است: “ایمانی که به حق مسلمی متکی نباشد، علیه خودش بازمیگردد”.
هر عملی باید متکی به دانش نظری معتبر و قابل دفاع باشد، به طوری که ضمن انسجام درونی از عهده، نقدهای بیرونی برآید. ایمان کور منجر به عمل کورکورانه و دنبالهرویِ صرف میشود. پیش تر یادآور شدیم که تحت اثر هر پارادایمی سوگیری شناختی هم شکل میگیرد که به جای کنش آزادانه، منجر به تعصب میشود. (در آینده به اجمال به مسأله مهم سوگیری شناختی خواهیم پرداخت).
با این مقدمه، بحث کانونی را پی میگیریم: میپرسیم: “در اندیشه دینی ما، آزادی چگونه تبیین شده است؟”.
به این منظور باید سراغ کدام بخش از میراث فکری گستردهای که طی قرون گذشته انباشته شده برویم؟ به نظرم منطقاً متن مقدس یعنی قرآن منبع اصلی و در دسترس است. در این خصوص دو روش پیش روی ماست:
اول) میتوان با رویکرد درون دینی مستقیماً سراغ قرآن رفت.
دوم) برای درک مراد قرآن از مقوله آزادی، به برداشتهای تفسیری سلف و به خصوص مفسران معاصر قرآن رجوع کرد.
روش دوم میتواند تمهید و توشهای برای کمک به شکل گرفتن فهم شخصی جویندگانی چون این قلم از قرآن باشد تا حتیالمقدور به پاسخی قانع کننده به پرسش پیش طرح شده (چگونگی تبیین آزادی در اندیشه دینی ما) دست یابیم.
همین طور لازم است بدانیم که دانشمندان اسلامی چه تفسیری از آزادی مستند به متن مقدس داشتهاند و آرای آنان چگونه شکل گرفت و دلایل آن چه بود و عملاً چه حاصلی به بار آورد؟
وجود خلاء های فکری ناشی از مواجهه اولیۀ مسلمانان با فرهنگ و تمدن غربی (مدرنیته) طی سالیان گذشته، منجر به شکلگیری جنبش های احیاگری در دو جنبۀ عملی و فکری شده است. در جنبۀ عملی حرکتهایی برای اصلاح و نوسازی سیستمهای سیاسی، اجتماعی در جوامع اسلامی پا گرفت. سیاست مدارانی نظیر “خیرالدین تونسی”، “مدحت پاشا”، “محمد علی پاشا”، “قائم مقام فراهانی” و “امیر کبیر”، به ترتیب در تونس، ترکیه، مصر و ایران تمام توان و استعداد خود را در عرصه عمل و اجرا به کار بستند تا ساختارهای سیاسی، اجتماعی و علمی جامعه خود را اصلاح و ضعفها را جبران نمایند. در جنبه فرهنگی و فکری اما، متفکران و اندیشمندانی هم چون “سید جمال الدین اسدآبادی”، “محمد عبدو”، “عبدالرحمن کواکبی”، رشید رضا”، “اقبال لاهوری” و “سید احمدخان” برای بسط آگاهی و شکل دادن به خیزشی فرهنگی و اجتماعی دست به کار شدند (۱).
از آن جا که اسلام – و محور بنیادین آن یعنی قرآن – از نظر مسلمانان پایگاه محکم و استواری بود که امید میرفت با اتکاء به آن ضمن جبران عقب ماندگیها و تثبیت هویت فرهنگی خود، مظاهر فرهنگی و اندیشهای تمدن جدید غرب را ارزیابی کنند (۲)، لذا توجه به حاصل کار این متفکران برای ما امری لازم به نظر میرسد.
در جنبۀ نظری و فکری، اندیشمندان بسیاری در صدد بسط آگاهی مسلمانان از طریق عرضه تفاسیری نو از متن مقدس (قرآن) برآمدند و به این سان نهضت بازگشت به قرآن آغاز شد و تحولی شگرف در عرصۀ تفسیر و فهم قرآن پدید آمد.
پیدایش روشهای تفسیری نوین در فهم قرآن، تقویت نقش عقل و رویکرد اجتماعی در تفسیر، کساد بازار تفاسیر نقلی و برجسته شدن رهیافتهای هدایت خواهی و طرح پرسش های تازه ناظر بر نیازهای انسان امروز و بهرهگیری مفسران از دست آوردهای نوین از زمره ویژگی های این تحول شگرف به شمار میرود. در این میان طبعاً مسأله آزادی از جمله مقولاتی بود که در کانون این دست از تلاشهای فکری / نظری قرار داشت.
به دلیل اهمیت نگرش نو به قرآن، میتوان گفت هنوز که هنوز است پس از دهه ها آزمون و خطا، حاصل این کوشش ها موضوع بحث و بررسی و نقادی اندیشمندان کنونی است.
در واقع علل و عوامل اقبال مفسران معاصر به مفهومی مدرن از آزادی، نوع رویکرد آنان در کار تفسیر قرآن، و نیز آگاهی از مهمترین دلایل اختلاف نظر میان آنان درباره جنبهها و اشکال انضمامی مقولۀ آزادی یعنی آزادیهای سیاسی – اجتماعی و آزادی بیان و عقیده حائز اهمیت بسیار است. به طوری که از نظر برخی اندیشمندان و روشنفکران دینی، با وجود تلاشهای ارزشمند مفسران معاصر، آراء آنان بدون آن که بخواهیم از ارزش و منزلت کارشان بکاهیم، مستلزم نقد بوده و از همین رو لازم است بدانیم چرا آراء مفسران مشهور معاصر قرآن دربارۀ آزادیهای سیاسی – اجتماعی از استحکام و انسجام لازم برخوردار نیست (۳).
در جستجوی یافتن منبعی معتبر برای ادامه بحث لازم است به یک اثر ارزنده اشاره کنم. کتاب جریانهای تفسیری معاصر و مسئله آزادی، تألیف دکتر محسن آرمین دقیقاً معطوف است به نکته محوری بحث ما. اگر چه این کتاب در صدد آن نیست تا دیدگاه قرآن درباره آزادی را بیان کند؛ اما همین قدر که به شرحی تحلیلی از دیدگاه مفسران مشهور معاصر قرآن دربارۀ آزادیهای سیاسی و اجتماعی پرداخته و چگونگی و چرایی انتخاب رویکرد آنان را توضیح میدهد، منبع بسیار خوبی است. در این کتاب، نویسنده سعی کرده با استفاده از روشهایی هم چون روش هرمنوتیکی مبتنی بر قصد مؤلف و معنای قطعی متن (نزدیک شدن به افق معنایی مفسر برای درک مقصود و دیدگاه واقعی او) و روش تحلیل تاریخی (بررسی جامعه و دورانی که مفسر در آن به سر برده)، و نیز روش پدیدار شناسی (تحلیل فضای فرهنگی گفتمانیِ حاکم بر دوران حیات مفسر) مخاطب را با تاریخچه تلاشهای فکری مفسران معاصر در بیان مفهوم آزادی آشنا سازد. به بیان دیگر اهمیت کتاب، نقد آرای مفسران معاصر است.
خود او میگوید: «اگر نقد متفکران امری ساده است، اما نزدیک شدن به حریم اندیشههای بزرگان حریم ممنوعهای بوده که کمتر کسی جرأت این کار را دارد. این سنت غلط که محیطهای دانشگاهی را نیز تحت تأثیر قرار داده، از عوامل مهم ایستایی اندیشه بوده است» (۴).
بنابر این، برای آشنایی و آگاهی بیش تر از نیازها، خلاءها و ابعاد چالشهای فعلی پیش روی نسل امروزمان، گریزی از بذل کوشش فکری در این مسیر دشوار نیست. مادام که در بعد نظری به خوبی ندانیم هدف از تلاش اجتماعی و جایگاه آزادی دقیقاً چیست و در جنبه اثباتی نیز در طراحیِ ذهنی مان موفق به افق گشایی نشویم، نتیجهای عایدمان نخواهد شد.
چه بسیار جریانهای سیاسی و فکری طی بیش از یک صد سال گذشته که برای رهایی از شرایط ناهنجار جامعه و رسیدن به موفقیت و گشودن زنجیر اسارت متحمل شداید بسیار شدند؛ ولی حرکت شان به خصوص در جنبه ایجابی با شکست دردناکی مواجه شد.
پیدایش جریانهای سلفیِ افراطی و گروه داعش نمونههای روشنی در ارزیابی نتایج این حرکتهاست. به طوری که این تجارب تلخ موجب گشته که اعتقاد به اسلام سیاسی کلاً سست شود.
در جامعه کنونی ما نیز به روشنی چالش نظری درباره مسأله آزادی نشان میدهد که میان انتظارات جامعه – به ویژه قشر جوان – با نگاه رسمی و سنتی فاصلهای عمیق وجود دارد.
خلاصه این که همان خلاءهای رنج آور فکری که موجب شده تا دنیای اسلام را طی سالیان گذشته از مواجهه برابر و داد و ستد طبیعی فرهنگی و تمدنی ناتوان سازد، موجب شده تا نسل کنونی از اندیشمندان هم چنان در تکاپو باشند تا به درک بهتر و راهگشاتری از مقوله آزادیهای سیاسی و اجتماعی برسند. ولی پرسش این است که آیا موفق به افقگشایی شدهاند یا مشکل هم چنان پا برجاست، به شکل متفاوت؟
این بحث را با توضیح فشردهای از دیدگاه مفسران معاصر ادامه خواهیم داد.
———————————-
۱ .جریانهای تفسیری معاصر و مسأله آزادی – دکتر محسن آرمین – نشر نی – ۱۴۰۲ – ص ۱۳.
۲. همان.
۳ .همان. ص ۱۵.
۴.همان. ص ۱۴.